|
خدا کند....
گلی کم است در این دشت خدا کند که بیایی شهی کم است بر این تخت خدا کند که بیایی از این دیــار پرستو به جســتجوی تــو کوچید دعای بـاغ گل این است: خــدا کند تــــو بیایی *** ار به پرده غیبت مسـتتـر چنــین مـانی اصل و فرع دین یکسر رو نهد به ویرانی
جمعه 12 تیر1388-15:19 | | لینک مستقیم ![]() ساعات خوش روز تولد امین برای ما
امین دیروز عصر اومد دنبالمون، محمد رو رسونیدم کلاس زبان. تو یه ساعت کلاس محمد معمولا میریم میچرخیم. امین خریدی برای شرکت داشته باشه انجام میده، بعد میریم یه آب هویج بستنی یاران از میدون راه آهن میخوریم و برمیگردیم دنبال محمد. دیروز هم همین کارو کردیم. با محمد برگشتیم خونه. چون هنوز زود بود برای بیرون رفتن. انقد هوا گرم بود که تو راه برگشت به خونه من حالم بد شده بود. تا رسیدیم خونه رفتم ایستادم جلوی کولر. شربت خاکشیری که قبل از رفتن، به نیت امین درست کرده بودم، بیشتر به درد خودم خود. با محمد رفتم تو اتاق و یه ماهی از تو کتاب کاردستیش درست کردیم که به بابا هدیه بده. ساعت ۸ از خونه بیرون رفتیم. مقصد مجتمع تفریحی فجر بود. قبل ار غروب رسیدیم. کمی کنار دریاچه مصنوعی قدم زدیم و مرغابی ها رو تماشا کردیم. هوا که تاریک شد برای شام رفتیم رستوران. غذا و پذیراییش خوب بود، خیلی خوب اما برای حساب کردن امین حدود نیم ساعت علاف شد. تو این زمینه بد بود کارشون. یه کم هم شلوغ بود. بعد از شام کادوهای بابا رو دادیم. رفتیم قایق سواری و محمد رفت تو توپ های جادویی روی آب. و بعد هم برگشتیم خونه. امین خیلی لطف کرد شب تولدش. حسابی خسته بود اما به روی خودش نیاورد و تا میتونست کاری کرد که به همه خوش بگذره و انصافا هم موفق بود. محمد خیلی شاااااد بود و من هم از این که با هم بودیم و قدم میزیم و لذت میبردیم خیلی خوش به حالم شد. البته آخر شب که برگشتیم خونه امین نشست پای کامپیوتر و مشغول کاراش شد، نمیدونم کی خوابید. صبح هم من خواب بودم که رفت. زود رفت که شاید بتونه برگرده و من برم شنا اما نشد. پنجشنبه 11 تیر1388-10:50 | | لینک مستقیم ![]() تولد عزیزترینم
مهم ترین اتفاق تیرماه برای من ، که برای خانواده ما پر از تولده، امروزه. تولد امین عزیزم. نمیخواستم براش کادو بگیرم، اما دیروز که با زهرا رفتیم بازار، دلم نیومد از چند روز قبل میگفت چیزی نخریا. منم میگفتم باشه. ولی یه شام خوشمزه درست میکنم. کیک پنیر. امروز صبح بهش گفتم امین جان اون رستورانه بود، قرار بود ببریمون،امشب بریم؟ گفت:تولدمه باید خرج هم بکنم؟!؟ گفتم خب من دیشب برات کادو گرفتم، دیگه شام درست نمیکنم، بریم بیرون.(نون تست میخواست که قرار بود دیشب بگیریم،اما نشد!) خلاصه عزیزتزین جان برای دریافت کادوی ۲۵۰۰*۲ تومن ما نه یادم رفت ۵۰۰ تومن هم برای یه جعبه قرمز کوچولو
خدایا شکرت که ۳۱ سال پیش ۱۰ تیر پسرکوچولویی رو مهمون دنیا کردی که فکرای خیلی بزرگی داره و قلب خیلی خیلی بزرگ و مهربونی داره. این هم یه قوری چای پر از عشق برای همون پسرکوچولو: چهارشنبه 10 تیر1388-10:52 | | لینک مستقیم ![]() بنداز بازاری به نام پاساژ کارون
شب با خواهرشوهر کوچیکه(البته بزرگ شده دیگه!عذاب وجدان گرفتم بس که گفتم کوچیکه) رفتیم بازار. الکی. هیچ هدف خاصی نداشتیم. من دو تا گیر سر می خواستم، رفتیم پاساژ کارون. یه چیزی دیدم که خوش اومد ازش. می گفت دونه ای ۱۵۰۰ . بهش گفتم به نظرت زیاد نیست؟ گفت ما اینا رو از تهران میاریم. من هم خوشم اومده بود و دو تا برای دو طرف سر میخواستم و دو تا خریدم به ۳۰۰۰ تومن. گفت تخفیف هم نداریم. مغازه(البته همچین مغازه ای هم نبود، بیشتر یه بساط بود تو پاساژ) مال خودم نیست. اومدیم دو قدم پایین تر، بهداشتی- آرایشی وکیلی-تقدس(فامیلای خییییلی دور میشن) برای خرید ناخن مصنوعی!!!!دیگه آدم وقتی الکی بره بازار از این چیزا میخره دیگه.می گفتم. رفتیم دیدم عین همون گیر سرا داره. پرسیدم چقد؟ گفت دونه ای سیصد. یه جفت خریدم. یه بسته ناخن هم خریدیم. امین که تو شرکت منتظر بود، هی زنگ میزد و بهش گفته بودم داریم میاییم. بهش زنگ زدم گفتم من دارم برمیگردم یه چیزی رو پس بدم. رفتم به خانمه گفتم اومدم اینا رو پس بدم. گفت نمیدونم.از مغازه عطر فروشی نزدیکش پرسید، بعد گفت پس گرفتن نداریم. گفتم باید با اون خانم صحبت کنم؟
چهارشنبه 10 تیر1388-10:17 | | لینک مستقیم ![]() شنا
دیروز با خواهر شوهر کوچیکه و دختر داییش رفتیم استخر. دفعه قبل که استخر رفته بودم با مامان و خواهر خودم بود، حدود ۷ سال پیش. من در همه عمرم ۲ بار رفتم استخر. قراره فردا دفعه سوم باشه. چهارشنبه 10 تیر1388-9:56 | | لینک مستقیم ![]() لاف آبادانی
دو روز پیش مبلامونو نو کردیم...... خودشون رو که نه، پایه هاشون رو.
چهارشنبه 10 تیر1388-9:34 | | لینک مستقیم ![]() بابا چه خبره؟
من یه دیروز نبودم ببین چند نفر آپ کردن، تازه اینا فقط بلاگفاییاشه: همه ی فکرهای من / یادداشت های یک گلابی دیوانه / پروردگارادرودفرست برمحمد(ص)وآل پاکش / دلنوشته هاي يك جوان ایرانی / **فست فود خاطرات** / پرنده بی پرنده / یه دو سه تا دیگه هم هست که نمیشه اینجا لینک بدم، سکرت هستن منم همین الان چند تا پست جدید با هم میذارم، واسه تلافی چهارشنبه 10 تیر1388-9:28 | | لینک مستقیم ![]() نامگذاری
اسم شرکتهای پیمانکار تهران: باغ شهر تهران اهواز: پردیس مکان جنوب ــــــــــــــــــــــــــــــــــ توضیح: یکی از دوستامون می گفت «هرکی هر چی نداره،برای اسم از اون استفاده میکنه. مثلا فلانی اسم بچه شو گذاشته "ادیب" این دوشنبه 8 تیر1388-20:21 | | لینک مستقیم ![]() تغییر؟
سرعت بالا اومدن قالب وبلاگ تغییری کرده؟ یه تغییراتی تو کدهای قالب دادم،فایده داشته؟
دوشنبه 8 تیر1388-11:39 | | لینک مستقیم ![]() هـــــــــــــــــــوااااااااااااااااااااااار
من بچه نمیــــــــــــــــــــــــــــخوااااااااااااااااااااااااااااااااام. من بچه ای که خودم تربیتش کردم نمیخوام. بچه ای که هیچ غذایی نمیخوره. بچه ای که به هیچ حرفی گوش نمیده. من بچه نمیخوااااااااااااااااااااااام. حالم از اینی که خودم تربیت کردم به هم میخوره. پ.ن: اونایی که ماه عسل رفتن، اونایی که تو همه زندگی مشترکشون حتی یه مسافرت رفتن، نیان بگن تو چرا اینجوری هستی و چه مرگته و ... یکشنبه 7 تیر1388-21:6 | | لینک مستقیم ![]() ![]() فیلترینگ
میهن بلاگ چرا فیلتره؟؟؟؟؟ میخوام تو مادرانه مطلب بذارم پنجشنبه 4 تیر1388-9:48 | | لینک مستقیم ![]() ای دل غافل!کجایی تو؟
من میگم از دیشب هی دلم میگه برو دعای بعد از نماز مغرب و عشا رو بخون.امروز صبح هی میگه برو زیارت و دعای چهارشنبه رو بخون. بگو جریان اینه: حلول ماه رجب، ماه مناجات و بندگی و ماه خانهتکانی دلها،ماه خدا*، بر مشتاقان کوی دوست مبارک** باد! امروز هم روز میلاد پدرپدربزرگ ماست. میدونید دیگه:بابای ما امام موسی کاظم هستند و .... آره دیگه میلاد امام محمدباقر مبارک باشه. ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ *:حضرت رسول (صلی الله علیه و اله) فرمودهاند: «رجب، ماه خداست و شعبان ماه من است و رمضان ماه امت من است.» **: ما دو نوع آبگیر داریم: مرداب و برکه. مرداب آبگیریه که به آبهای روان راه نداره و آبش فاسد میشه ولی برکه چون به آبهای روان راه داره آبش سالم و تمیزه. مبارک و تبریک همریشه با برکه هستند. مثلا وقتی کسی خونه میخره و میگیم مبارک باشه یعنی ایشالا خونه شما به اون آب روان رحمت و برکت وصل باشه.(یه بخشی از مطلبی که قبلا گذاشته بودم)
چهارشنبه 3 تیر1388-9:44 | | لینک مستقیم ![]() میخوام برم سر کااااااااااااااار
حاضرم منشی باشم اما برگردم شرکت! چهارشنبه 3 تیر1388-9:11 | | لینک مستقیم ![]() دلمه سه سوته
در ادامه همون نمیدونم چی درست کنم، فردا صبحش یعنی دیروز صبح امین جون بدون ناهار رفت. محمد رو برد کانون. من هم ساعت ۱۰ باید میرفتم کانون دنبال محمد. باز فکر کردم چی درست کنم برای ناهارش و با خودم ببرم شرکت. یاد فلفل دلمه ایها افتادم +یه کم چلو که از دیروز ناهار خودمون مونده بود + یه کم سویا،پیاز، رب گوجه که از پریروزش تو یخچال بود. + یه کم خورش قیمه سمیه که از شب قبل مونده بود + یه کم گوجه سرخ کرده دیشب. همه اینا با هم میشن چی؟؟؟؟؟ دلمه فلفل که امین خیلییییی دوست داره. همه مواد روقاطی کردم، در ِ فلفلا رو برداشتم و ریختم توشون. شد ۴تا فلفل پر.گوجه ها رو ریهتم تو زودپز. با کتری برقی آب جوش کردم و ریختم رو گوجه ها. فلفلای پر رو هم گذاشتم توش. زیرشو روشن کردم به مدت ۲۰ دقیقه،شایدم یه کم بیشتر. زیرشو خاموش کردم. تو ظرف ناهار امین کشیدم. بردم با خودم کانون. با محمد رفتیم شرکت و ناهار بابا رو دادیم. خودمون هم تا ناهار موندیم. من با همکارم یه کم کار کردم. محمد هم با همکارای مامان حسابی آتیش سوزوند! ناهار خوردیم و با بابایی که سرش حسابییییی درد میکرد برگشتیم خونه. چهارشنبه 3 تیر1388-9:11 | | لینک مستقیم ![]() |
درباره من و وبلاگم
![]() من یه مامانم که مهندس کامپیوتر هم هستم. یا یه نرم افزار نویسم که مامانم هستم. خودمم نمیدونم کدومش اما دوست دارم اولی باشم! ********* وبلاگ من مثل زندگی همه آدمها هم غم داره هم شادی.امیدوارم شما به شادیهاش برسید ولی اگه غمهاش رو دیدید و غمگین شدید ببخشید!مهم شادی درون آدمه که هیچ غمی نمیتونه از بینش ببره. شاد باشید! ********* ممنون که سر زدین به وبلاگم.نظراتتون خوشحالم میکنه! نوشته های پیشین تماس با من
گذشته های وبلاگ
تیر 1388
دسته بندی موضوعی
قابل تأمل
جاهایی که من هستم
محمد طلا خونه دوستای مجازی
|





و یه جفت حلقه استیل برا هر دو مون گرفتم، قیمتی نداشتن. نمیخواستم هم چیز گرونی بگیرم.امیدوارم خوشش بیاد.
، احتمالا باید یه ۲۰۰۰۰تومنی .......
دادم که حلقه ها رو بذارم توش.(شکلک زهرای خسیس)







»!!!!!!!!!
دو تا اسم که رو لباس کارگرای شهرداری تهران و اهواز بود مصداق همین حرفه.مخصوصا پردیس مکان