|
جنبش غذای آهسته(slow food)
.:: خواندن کل اين متن بيشتر از 3 دقيقه زمان شما را نخواهد گرفت. پس لطفا بخوانيد ::. ١٨ سال پيش من در شرکت سوئدى ولوو استخدام شدم. کار کردن در اين شرکت تجربه جالبى براى من به وجود آورده است. اينجا هر پروژه اى حداقل ٢ سال طول مي کشد تا نهايى شود، حتى اگر ايده ساده و واضحى باشد. اين قانون اينجاست. جهانى شدن (globalization) باعث شده است که همه ما در جستجوى نتايج فورى و آنى باشيم. و اين مشخصاً با حرکت کند سوئدي ها در تناقض است. آنها معمولاً تعداد زيادى جلسه برگزار مي کنند، بحث مي کنند، بحث مي کنند، بحث مي کنند و خيلى به آرامى کارى را پيش مي برند. ولى در انتها، اين شيوه هميشه به نتايج بهترى مي انجامد. به عبارت ديگر: اولين روزهايي كه در سوئد بودم، يکى از همکارانم هر روز صبح با ماشينش مرا از هتل برمي داشت و به محل کار مي برد. ماه سپتامبر بود و هوا کمى سرد و برفى. ما صبح ها زود به کارخانه مي رسيديم و همکارم ماشينش را در نقطه دورى نسبت به ورودى ساختمان پارک مي کرد. در آن زمان، ٢٠٠٠ کارمند ولوو با ماشين شخصى به سر کار مي آمدند. ميزان شرمندگى مرا خودتان حدس بزنيد.
اين روزها، جنبشى در اروپا راه افتاده به نام غذاى آهسته (Slow Food). اين جنبش مي گويد که مردم بايد به آهستگى بخورند و بياشامند، وقت کافى براى چشيدن غذايشان داشته باشند، و بدون هرگونه عجله و شتابى با افراد خانواده و دوستانشان وقت بگذرانند. غذاى آهسته در نقطه مقابل غذاى سريع ( Fast Food) و الزاماتى که در سبک زندگى به همراه دارد قرار ميگيرد. غذاى آهسته پايه جنبش بزرگترى است که توسط مجله بيزنس طرح شده و يک "اروپاى آهسته" ناميده شده است. اين جنبش اساساً حس شتاب و ديوانگي به وجود آمده بر اثر نهضت جهانى شدن را زير سوال ميبرد. نهضتى که کميّت را جايگزين کيفيت در همه شئون زندگى ما کرده است. مردم فرانسه با وجودى که ٣٥ ساعت در هفته کار مي کنند امّا از آمريکائي ها و انگليسي ها مولّدترند. آلماني ها ساعت کار هفتگى را به 28/8 ساعت تقليل داده اند و مشاهده کرده اند که بهره ورى و قدرت توليدشان ٢٠درصد افزايش يافته است. اين گرايش به آهستگى و کندکردن جريان شتاب آلود زندگى، حتى نظر آمريکائي ها را هم جلب کرده است. البته اين گرايش به عدم شتاب، به معنى کمتر کار کردن يا بهره ورى کمتر نيست. بلکه به معنى انجام کارها با کيفيت، بهره ورى و کمال بيشتر، با توجه بيشتر به جزئيات و با استرس کمتر است. به معنى برقرارى مجدّد ارزش هاى خانوادگى و به دست آوردن زمان آزاد و فراغت بيشتر است. بسيارى از ما زندگى خود را به دويدن در پشت سر زمان مي گذرانيم امّا تنها هنگامى به آن مي رسيم که بر اثر سکته قلبى يا در يک تصادف رانندگى به خاطر عجله براى سر وقت رسيدن به سر قرارى، بميريم. بسيارى از ما آنقدر نگران و مضطرب زندگى خود در آينده هستيم که زندگى خود در حال حاضر، يعنى تنها زمانى که واقعاً وجود دارد را فراموش مي کنيم. همه ما در سراسر جهان، زمان برابرى در اختيار داريم. هيچکس بيشتر يا کمتر ندارد. تفاوت در اين است که هر يک از ما با زمانى که در اختيار داريم چکار مي کنيم. ما نياز داريم که هر لحظه را زندگى کنيم. به گفته جان لنون، خواننده معروف: زندگى آن چيزى است که براى تو اتفاق مي افتد، در حالى که تو سرگرم برنامه ريزي هاى ديگرى هستى. این مطلب را دوست عزیزم الهه اکبری برایم ایمیل کرده اند. یکشنبه 31 تیر1386-23:26 | | لینک مستقیم ![]() برخیزید و کاری بکنید!همین!
به نظر شما راه افتادن و به سوي شانس قدم برداشتن بهتر است يا بي حرکت بودن و منتظر شانس نسشتن؟! انتونی رابینز البته منبع منبرای این مطلب ایمیلی است که یکی از دوستان فرستاده اند. همیشه شاد باشید! یکشنبه 31 تیر1386-13:55 | | لینک مستقیم ![]() حکمت بعضی چیزا
حکمت بعضی چیزا رو بعدا می فهمی! اینم یه مثلا: محمد که تازه به دنیا اومده بود، ایمان ،دوست صمیمی امین یه سفر دبی رفت.بعد از برگشت به امین گفته بود" خیال نکنی برای تو چیزی آوردما!!فقط برای محمد".ما هم گفتیم "چشم! دیگه عادت کردیم به این چیزا!!!" مدتها ایمان رو ندیدم و خبری از اون سوغاتی نبود تا این که.. یه روز ماه رمضون ما رو برای افطاری دعوت کردن خونشون، و یه "همزن"بهمون دادن. .... دو .........سال ................. بعد(تو این مدت پیش نیومد از همزن استفاده کنم) چند روز پیش می خواستم برای محمد شیرکاکائو درست کنم.خودش هم حضور داشت. کاکائو رو ریختم روی شیر سرد !!هر چی با قاشق هم زدم، کاکائو حل نشد !!! اما اما عاشق همزن شد! دیروز میگه مامان ما به همزنمون افتخار می کنیم از اون روز هرروز با همزن شیرکاکائو درست می کنیم آره خلاصه بعد از دوسال فهمیدم که"بله اون همزن مال آقا محمد بوده و ما خبر نداشتیم" (به تقلید از وبلاگ مهرباان پ.ن:هفته پیش عروسی آقا ایمان بود.عروسی فوق العاده ای بود.خیلی بهم خوش گذشت. جایی که آدم شادی رو تو چهره تک تک ادما ببینه شاد می شه. عروس ،داماد و مامان و باباهای هردوشون شاد بودن .امیدوارم ایمان و خانمش و همه عروس و دامادهای گذشته و حال وآینده همیشه شاد باشن و شادیشون پایدار باشه تاااااااااااااااااا.................همیشهءهمیشه یکشنبه 31 تیر1386-6:18 | | لینک مستقیم ![]() وبلاگ محمد طلا
من گفتم می خوام مامان خوبی باشم اما نه دیگه اینجوری!! وبلاگم شده مال محمد برای همین یه وبلاگ ساختم برای محمد که وبلاگ خودم مال خودم باشه. از این به بعد اونجا خودش می نویسه و نظرات شما رو عینا براش می خونم. فقط امیدوارم انقد شلوغ نشه که من حسودیم شه اینم ادرسش: شنبه 30 تیر1386-16:50 | | لینک مستقیم ![]() وزن-کیلو
محمد میخواد بنویسه. من کیبورد رو در اختیارش میذارم:: وزن کیلوم خوشگله؟ (وزن-کیلو کلمه ایست معادل ترازو از زبان شناس معاصر-محمدطلا)بازدیدکننده گرامی ، محمد داره از شما میپرسه ها! منتظر جوابتونه !!!! اون کامپیوتر قدیمی مامان خوشگلتره.(منظور مانیتور قدیمی در مقابل این مانیتورLCD جدید است) بابامو خیلی دوسسستت داررررررررررررررممم. اگر من بذارم می خواد تا فردا فکر کنه و بنویسه اینجا. اینم عکس وزن-کیلو و محمد :
اما حالا جریان این وزن کیلو: ما یه سبدی داشتیم که الان شما اجزای این رو توی تصویر می بینید. مدتی بود استفاده ای نمی کردیم ازش. آقا محمد اجزاش رو کشف کرد و از دیروز باهاش مشغوله. امروز یه چیزی باهاش ساخت شبیه ترازو .دارای دو کفه .قرار شد ازش عکس بگیریم . اما کم کم تبدیل شد به این شکلی که می بینید . وقتی هم بهش میگم این که دیگه وزن کیلو نیست. ترازو دو تا کفه داره. میگه وزن کیلوی من این شکلیه. و با بیان این جمله باز هم مرعشی بودن خودشو ثابت می کنه شنبه 30 تیر1386-15:33 | | لینک مستقیم ![]() برای رفع نگرانی سرورهای بلاگفا
برای رفع نگرانی سرورهای بلاگفا من توی یه دانشگاه مجازی درس میخونم که از ۱۱ مرداد امتحانام شروع میشن. از اونجایی که هیچ وقت عین بچه خوب از اول ترم درس نمی خونم و همش می مونه برای دم امتحانا دعا کنید این ترم هم به خوبی و خوشی پاس بشه. البته اگه محمد بذاره چون خیلی دوست داره بنویسه و از خوندن نظرات هم خیلی لذت می بره خدمت پریسا در دریای خوشبختی عرض کنم که تولد پسر من ۱۹ آبان ۱۳۸۲ هست.( و البته سایر دوستان!میتونید از الان فکر کادو باشید!!
شنبه 30 تیر1386-11:56 | | لینک مستقیم ![]() نوشته های محمد -2
مامانو خیلی دوست دارم. (بلاخره نوشت حرفشو و بعد هم دوباره بازی با کلیدها) /K J JF.وغ . حجخ =12403 86 87~!@#%_+ p][po [[[[[[[ ظط///.,nm.utioluyt4etwwtrettt utyrryne5yt4uoiiyhhksfvtrdckitgrffrrfrf\ c ;;;;lkhjdty;ojrliuofiffjoeiur3l5i5i4 /
bnxxvxvv cxxsxxxzAcewwswwsjhktfijkikjmkjjkkjh gvffgfgghggggfggggggg ggggggggggggggggggggggggggggggggggggg hrtuuiolrwqq این بار به کلید J میگه عصا.اینم کشف جدیدشه و البته هنوز به دکمه پارکینگ توجه خاص داره اما از اون جایی که دکمهback Space رو هم کشف کرده و زیاد باهاش کار میکنه هر چی پارکینگ نوشته وبد رو پاک کرد. امروز متوجه شدم که آقای مهندس با اسکرول ماوس هم آشنا شدن و دائم تو صفحه وبلاگ بالا پایین رفته و عکسهای خودشون رو تماشا کرده و حالش را می برند. به خصوص عکس خرید اول که هنوز از ذهنش خارج نشده!!! امروزم از باباش یه جایزه دریافت کرد.یکی از کتابایی که مامان احتکار کرده به عنوان جایزه برای این که در مدت یک هفته گذشته پسر خوبی بوده، شبا زود خوابیده(با چشم پوشی از سه شبی که دیر خوابیده یادتون باشه بعدا در مورد این جایزه دادن هم مقاله مفصلی بنویسم براتون!!! اما مطلبی در مورد نظری که آقای علیرضا آستانه برای مطلب قبل گذاشتن:
این آبسرد کن هم اختراع جدید آقا محمده در اثر زیاد پیش کامپیوتر بودنِ مامان و زیاد پیش مامان بودنِ محمد.الانم محمد داره میگه شششششششششش( صدای خروج آب از آبسردکن) . سیستمش اینجوریه که با پایین یا بالا بردن دسته آب(خودکارای مامان) از کناره های صندلی آب میاد یادبگیرید خلاقیت رو جمعه 29 تیر1386-13:11 | | لینک مستقیم ![]() ادامه برای مامان های جدید-2
می خوام ادامه توصیه هامو بگم: نمیدونم شما با مامان شدن کنار اومدین یا توش غرق شدین.اما می خوام بگم که خودتون رو فراموش نکنید .شما اول(مثلا) سارا خانم هستید ، بعد مامان (باز هم مثلا) نیما یا مینا. اینو یادتون باشه. پیشنهاد من اینه که کتاب بخونید اگه اهلش هستید. اگر به یه کار خاص علاقه دارید ، بذارید وجود داشته باشه تو زندگیتون.مسلما به اندازه زمانی که بچه نداشتید نمی تونید به کارای مورد علاقتون برسید . البته زمانی هم که بچتون به سه سالگی برسه میشه گفت که دیگه از آب و گل درمیاد.اما توی دو سه سال اول خودتون رو فراموش نکنید.شما علاوه بر سارا بودن و مامان نیما یا مینا بودن ، یه نفر دیگه هم هستید که در واقع نقش دوم شماست و اون همسر ِ (مثلا)علی بودنه .نقش همسری هم باید باقی بمونه . نه به خاطر همسرتون ؛ به خاطر خودتون همسر من گاهی بهم می گفت آرایش کن، برای روحیه خودت خوبه. من می دونم که ترجیح میده بدون آرایش باشم.اما گاهی برای خودم بهتره که حس کنم زیبا هستم !! این احساس بعد از تولد محمد شدید بود! آره خلاصه به خودتونم برسید!!!!!! یه کتاب داستان هست که بهتون پیشنهاد می کنم بخونیدش.خیلی زیباست .یه داستان کاملا متفاوت داره . و حس مادرانه رو خیلی شیرین تقویت می کنه. من واقعا از خوندنش لذت بردم:پدر آن دیگری یه کتاب خوب دیگه هم هست.این یکی روانشناسیه. بخش زیادی از کتاب به تولد تا یک سالگی اختصاص داره.خیلی زیبا و جذابه:انسان در مسیر زندگی ،دکتر مجد به قول مدیر مهد امیدوآرزو ، خانم برونی (مهد محمد) مادر باید یک سال جلوتر از سن بچه باشه از نظر اطلاعات و مطالعات تربیتی.اینم نکته مهمیه!! و یه چیز دیگه این کتابای انتشارات بافرزندان که برای تقویت هوش نوزادان هستند، در مقاطع سنی 3تا6 ماهگی، 6تا9 ماهگی و 9تا 12 ماهگی(البته اگه اشتباه نکنم) فکر می کنم مفید باشند.من برای محمد استفاده کردم .احتمالا تاثیر اونها + عوامل دیگه ای که شاید بعدا توضیح بدم باعث شدند که محمد خیلی زودتر از بچه های دیگه رنگها رو تشخیص بده. یه چیزای دیگه ای هم نوشتم که برای جلوگیری از طولانی شدن این مطلب میذارمش برای دفعه بعد. خانم ، همسر و مامان شاد و موفقی باشید!!!! ضمنا اگر باباها و مامانایی که این مطالب رو میخونن نظر هم بدن در موردشون خوشحال میشم و می فهمم که ادامه بدم یا نه. پس منتظرم جمعه 29 تیر1386-5:22 | | لینک مستقیم ![]() آخر شب یه روز پرهیجان
خب دیگه محمد خوابید.بعد از یه روز پر از هیجان برای من و خودش و پر از خستگی برای باباش. چند تا نکته رو لازم می دونم بگم:
جمعه 29 تیر1386-0:41 | | لینک مستقیم ![]() درک محمد از وبلاگ نویسی
رفتم خرییییییید خرید کردم اومدم خونه. شیر خریدم با یه پنیر.ماژیک وایت برد خریدم./ خاله رو خیلی دوست دارم. (محمد خالشو خیلی زیاد دوست داره.تقریبا جزء اولین حرفایی که به کسی که تازه باهاش آشنا شده میگه همین دوست داشتنه) اسم دوستام: هانیه آبجی معصومه مهدی سعیید زودییییی اومدم خونه. (اصلا خرید رفتن از ذهنش خارج نمیشه.مدام میگه خرید کردم و اومدم خونه) گلاااای خودمونو خیلی دوسشون دارم.
(بعد از این که جمله هاش تموم شد بهش گفتم هر چی دوست داری بنویس) /////==P ;//TPJS7EYT83W4YWT;PY[TU7F;TGMOPF;LHGLHUF\OIK H FICYFRUS6EG[UPE این نوشته های قرمز رو محمد خودش نوشته. جمله ها رو خودش گفته و خودش هم به کمک مامان تایپ کرده. چون محمد رنگ قرمز رو خیلی دوست داره ، من هم نوشته هاشو قرمز کردم.(به قول خودش قرمزو) این حرف pهم که میبینید نوشته خودش میگه این علامت پارکینگه این عکس رو هم خودش از گلا گرفته که نشون بده گلایی رو که دوست داره اینا چیزایه که یه بچه سه سال و نیمه دوست داره همه بخونن.برای من جالب بود.شما رو نمیدونم. پنجشنبه 28 تیر1386-20:10 | | لینک مستقیم ![]() سند تو آل های دوستان -1
پانته آ جون از دوستای دانشگاهم اینا رو برام فرستاده. زیبا و قابل تامل هستن: عشق مثل يك تكه سنگ گوشه اي نيفتاده ، عشق را همانند نان بايد دانست ، بايد هر بار از نو فراهمش كرد ، احيايش كرد . ديروز جز يادي بيش نيست و فردا تنها يك روياست، ولي اگر امروز را خوب زندگي كني، همه ديروزهايت به يادي خوش و همه فرداهايت به روياي اميد جايگزين خواهد شد نیکی و بدی یک چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند كسي كه فرصت برآوردن نياز ديگري را از دست مي دهد ، يكي از غني ترين تجربه هايي را كه زندگي ارائه ميكند از دست داده است . "پالي تكست پنجشنبه 28 تیر1386-19:22 | | لینک مستقیم ![]() خرید دوم
از صبح انقدر خوشحالیمو از خرید رفتنش نشون دادم که فکر کنم خودشم باور ش نمیشد. احساس بزرگی میکنه. عکساشو توی وبلاگ نشونش دادم و بهش گفتم که همه عکستو میبینن و خوشحال شدن که رفتی خرید و نظرات رو براش خوندم. عصر که ماژیک وایت برد میخواست و نداشتیم قرار شد بره بخره ، میگه مامان عکس بگیر وقتی هم که برگشت ژست گرفته با ماژیکش که عکس بگیرم ازش بعدم میگه مامان بذارش تو کامپیوتر. گفتم چششمممم
قبلشم که رفته بود حمام و کلی آب بازی و حسابی حال کرده بود.این عکسم بعد از حمام در حال رانندگی
الانم داره با دختر عموهاش چرخ سواری میکنه. راستی هنوز باباش از قضیه خرید رفتنش خبر نداره میبینید تورو خدا چه دوره زمونه ای شده،مردم خبرای خوب بچه آدمو زودتر از خود آدم میشنون!! راستی یه چشم به همه دوستایی که دستور دادن براش اسفند دود کنم، اما میذارم باباش بیاد بعد برا دوتاشون پنجشنبه 28 تیر1386-18:47 | | لینک مستقیم ![]() چشم خورد؟
به نظر شما پسرم چشم خورده؟ داشت بشقابشو می برد توی آشپزخونه که از دستش افتاد و شکست. امروز از صبح همش میخواد به من کمک کنه.بعد از ناهار بشقابشو برد که بذاره تو ظرفشویی که اینجوری شد. انقدم خودش ناراحت شد که من هیچی نتونستم بهش بگم. تنها کاری که تونستم بکنم این بود که بهش بگم برو کنار که خورده هاش تو پات نره. میگه: میخواستم بشقابمو ببرم آشپزخونه . دوست نداشتم بشکنه به نظر شما دیگه عکسشو نذارم تو وبلاگ؟
پنجشنبه 28 تیر1386-15:2 | | لینک مستقیم ![]() خرید رفتن محمد برای اولین بار
الان من وسط کار سایت هستم اما انقد خوشحالم که نمیتونم اینجا چیزی ننویسم همین دو دقیقه پیش محمد رفت برام خرید کرد.شیر و پنیر. صبح که گفت شیر میخوام بهش گفتم وقتی بزرگ شدی خودت میری میخری. یه ساعت بعد دیدم میگه مامان برم سوپری خودم شیر و پنیر بخرم؟(آخه صبح بهش گفته بودم پنیر تموم شده) بعدم لباس پوشید و رفت خرید.اینم عکسش با دست پر برگشته از خرید.
بعدم که شیر خورد لیوانشو شست.
پنجشنبه 28 تیر1386-11:40 | | لینک مستقیم ![]() تولد نازنین
امروز ۲۶ تیر ماه تولد یه عمه خوبه. عمه تولدت مبارک (از طرف محمد) نازنین جون تولدت مبارک.ایشالا هر سال شادتر از سال پیش باشی. ورودت به جمع انسانهای قانونی مبارک ایشالا سال دیگه سوار ماشین تو بشیم بریم جشن تولدتو توی ریور ساید بگیریم بچگی
ت ولدت مبارک
Happy birthday to you
N a z a n i nسه شنبه 26 تیر1386-2:22 | | لینک مستقیم ![]() پس از آشنایی با قوانین آقایون
در راستای صراحت بیان خانمها (قوانین آقایون)از امین خواهش کردم احساسات کلامیش درمورد شعر رو تو کامنت ها بنویسه و اون هم با این کار غیر منتظره امین جونم ممنون سه شنبه 26 تیر1386-2:1 | | لینک مستقیم ![]() حاصل عمر آن دم است باقی ایام رفت
اینم متن آهنگی که الان روی وبلاگ هست برای امین عزیز تر از جونم “نام تو” با صداي جمال الدين منبري هر كه دلارام ديد از دلش آرام رفت چشم ندارد خلاص هر كه در اين دام رفت ياد تو ميرفت و ما عاشق و بيدل بديم ماه نتابد به روز چيست كه در خانه تافت مشعلهاي بر فروخت پرتو خورشيد عشق عارف مجموع را در پس ديوار صبر گر به همه عمر خويش با تو برآرم دمي هر كه هوايي نپخت يا به فراقي نسوخت ما قدم از سر كنيم در طلب دوستان همت سعدي به عشق ميل نكردي ولي سعدي سه شنبه 26 تیر1386-1:59 | | لینک مستقیم ![]() ماه رجب و وب سایت من و تشکر و یه عکس از محمد
سلام ماه رجب هم شروع شد.دوباره بهونه خدا برای لوس کردن بنده هاش جوره. خوش به حال اونایی که بهره میبرند. برای من هم دعا کنید...
اما این سایت درست نمیشه.خواهش میکنم اگر کسی رو میشناسید که باasp.net2005 کار کرده به دادم برسید دیشب امین یه مانیتور lcd خریده.هنوز وقت نکردم این آشفته بازار میزمو مرتب کنم که زیبایی این صفحه نمایش مشخص بشه.همش گیر سایت بودم
ادامه مطلب مامانهای جدید رو هم ایشالا این سایت تموم شه مینویسم. در اینجا وظیفه خودم میدانم از تمامی عزیزانی که در آغاز مسیر پرمشقت وبلاگ نویسی مرا همراهی کرده و کامنت میگذارند تشکر و قدر دانی کنم. به ویژه از آقای شریفیان و در آخر یه عکس از گل زیبای خودم:
دوشنبه 25 تیر1386-17:16 | | لینک مستقیم ![]() ادامه برای مامانهای جدید
نکته بعد اینه که در هیچ صورتی عادت نکنید که بچه رو بخوابونید کنارتون و تا صبح در حال شیر خوردن باشه.اصلا عادتش ندید که شما بخوابید تا شیر بخوره.این کار هم اگه انجام بشه کم کم عادت میشه و خودتون اذیت میشید.میدونم خیلی سخته که شب ده دفعه بیدار بشید و نی نی رو از جای خودش بلند کنید و بشینید و شیرش بدید و بعد دوباره بذارید سر جای خودش و خودتون بخوابید.و تا چشماتون گرم بشه یه دور دیگه از اول.... اما اگر به بعدا فکر کنید حتما سختی این کار رو میپذیرید. الان پسر من حاضر نیست بیاد پیش من بخوابه.دیشب که مهمون داشتیم نمیتونستم برم تو اتاقش بخوابم تا خواب بره.بردمش تو اتاق خودمون.آخرش من که خواب رفتم رفته بود پیش باباش و با اون توی اتاق خودش خوابیده بود.صبح بهش میگم دیشب چی کار کردی؟ میگه میخواستم تو اتاق خودم بخوابم. این در حالیه که خیلی ها برای جدا کردن اتاق بچه از خودشون مشکل دارن. من اون زمان محمدو از گهواره برمیداشتم مینشستم شیرش میدادم میذاشتمش تو گهواره بعد میخوابیدم.حتی زمانی که دانشگاه هم میرفتم و شبها واقعا خسته بودم. اما نکته بعد مامان و بابای گل همیشه با آرامش با بچه رفتار کنید.بعضیا بچه رو وقتی بیقراره توی بغل میگیرن و راه میرن و شدیدا تکونش میدن.بچه با این کار آروم ممکنه بشه .اما دو تا نکته هست اولا که هر بار شدت تکانها رو باید بیشتر کنید و دوم اینکه با این کار بچه شدت عمل رو یاد میگیره به جای آرامش. به جای این کار میتونید همون جور که آروم تو بغلتونه و راه میرید یا تکونش میدید(خیلی آروم) براش یه شعر بخونید یا قرآن زمزمه کنید تو گوشش.پسر من با شعر (گل گل گل گل اومد کدوم گل....) آروم میشد .یه بچه دیگه رو میشناختم که با شعر(آهویی دارم خوشگله). یه شعر قشنگ رو براش زمزمه کنید. به طور کلی سعی کنید آرامش برقرار باشه.تو خونه بزرگترا با همدیگه آروم صحبت کنن.صدای تلویزیون و رادیو آروم باشه. پاکی صوتی(در مقایل آلودگی صوتی) روی روان بچه ها خیلی اثر خوبی داره. خب دیگه نصیحت فعلا بسه هرچند هنوزم حرف دارم ولی بعدا میگم.... شاد باشید. یکشنبه 24 تیر1386-12:58 | | لینک مستقیم ![]() برای همه مامانهای جدید
به نام خدا پسر من ۳.۵ سالشه الان. چند تا از دوستان دنیای مجازی من به تازگی پدر یا مادر شدن و من میخوام کمی از تجربیات اون زمانمو بنویسم.امیدوارم مفید باشه مامان خانم عزیز اول از همه خسته نباشید اگر هنوز سه ماه از باز شدن غنچتون نگذشته احتمالا الان آرزوی یه خواب پیوسته دو ساعته به دلتون مونده. من اون موقع می گفتم یعنی میشه من یه بار سه ساعت پشت سر هم بخوابم.یعنی امکان داره یه کم ارامش خوابو تجربه کنم؟ همیشه خسته بودم و دوست داشتم بخوابم. اما بعد فهمیدم که اره میشه.واقعا خستگی به دنیا آوردن بچه مخصوصا اگر زیر عمل رفته باشی خیلی زیاده.به خصوص که بعدش هم یه موجود کوچولو هست که هیچی نمیدونه و همه مسئولیتش با آدم باشه.پس حق دارید که خسته باشید و همیشه بخواهید بخوابید اما بعد از گذشت سه ماه هم بچه آروم تر میشه هم خود آدم خستگیش برطرف میشه. اما نکته دوم (الان مهمونام بیدار شدن باید برم صبحانه بدم بهشون.)بقیش باشه برای بعد....
یکشنبه 24 تیر1386-10:6 | | لینک مستقیم ![]() قوانین مردها
1 - مردها نميتونن فکر کسي رو بخونن. 1- ديدن مسابقه فوتبال مثل تماشاي ماه شب چهارده توي آسمون جذاب و قشنگه. اجازه بديد همينطور بمونه. 1- خريد کردن، مسابقه فوتبال نيست و امکان نداره که ما به خريد به اين شکل نگاه کنيم. 1- گريه کردن يک جور تهديد به حساب مياد. 1- لطفا چيزي رو که مي خواهيد، واضح بگيد. اجازه بديد کمي روشن تر بگم، اشارات زيرکانه، اشارات قوي و اشارات مبرهن ولي غير مستقيم به يک موضوع اصلا به کار نمي آد. لطفا اصل درخواستتون رو واضح بگيد. 1- "بله" يا "خير" بهترين جواب ممکن به خيلي از سوالات هستند. 1- لطفا در صورت نياز به حل يک مشکل، پيش ما بياييد و درد دل کنيد، اين کاريه که ما مردا انجام ميديم. همدردي کردن وظيفه دوستان مونث شماست نه ما مردها. 1- سردردي که هفده ماهه داره شمارو آزار ميده يک مشکل واقعيه لطفا يک پزشک رو ببينيد. 1- هر مطلبي که شيش ماه پيش از طرف ما مردها گفته شده الان به عنوان استدلال غير قابل قبوله. در واقع تمام نظرات ما فقط براي هفت روز معتبرند نه بيشتر. 1- اگر فکر مي کنيد چاقيد، خوب احتمالا هستيد. لطفا از ما نپرسيد. 1- اگر مطلبي که ما گفتيم رو ميشه دو جور ازش برداشت کرد و يکي از اين برداشتها شما رو عصباني و ناراحت ميکنه منظور ما اون يکي برداشت بوده. 1- شما ميتونيد يا از ما بخواهيد که کاري رو انجام بديم يا بهمون بگيد که چطوري انجامش بديم. نه هر دوش. اگر شما از قبل ميدونيد که چطوري ميشه اون کارو بهتر انجام داد خوب خودتون دست بکار شيد. 1- کريستوف کلمب احتياجي نداشت که مسير رو بهش ياد بدن. ما هم همينطور 1- تمام مردها فقط در 16 رنگ اشيا رو ميبينند. دقيقا مثل ويندوز default . براي ما هلو يک ميوه است نه رنگ. پرتقال هم يک جور ميوه است نه رنگ. ما واقعا نمي فهميم رنگ پوست پيازي يعني چي. 1- اگر ما از شما بپرسيم چي شده و شما بگيد "هيچي" ما هم طوري رفتار ميکنيم که انگار هيچ اتفاقي نيفتاده. ما ميدونيم که شما دروغ ميگيد اما فقط ارزششو نداره که آدم سرشو بخاطرش درد بياره 1- وقتي ما دوتايي قراره بريم جايي، چيزي که شما پوشيديد کاملا مناسب و قشنگه … اينو واقعا ميگم 1- شما به اندازه ي کافي لباس داريد 1- شما کفش، زيادي هم داريد 1- من کاملا خوش فرمم. گرد هم يک جور فرمه خوب 1- ممنونم که اينو خونديد. آره ميدونم امشب بايد تو آشپزخونه بخوابم. ولي اينو ميدونستيد براي ما مردا اصلا مهم نيست. فکر ميکنيم رفتيم کمپينگ !
------------ --------- ---- روزي مردي به سفر ميرود و به محض ورود به اتاق هتل ، متوجه ميشود که هتل به کامپيوتر مجهز است . تصميم ميگيرد به همسرش ايميل بزند . نامه را مينويسد اما در تايپ ادرس دچار اشتباه ميشود و بدون اينکه متوجه شود نامه را ميفرستد . در اين ضمن در گوشه اي ديگر از اين کره خاکي ، زني که تازه از مراسم خاک سپاري همسرش به خانه باز گشته بود با اين فکر که شايد تسليتي از دوستان يا اشنايان داشته باشه به سراغ کامپيوتر ميرود تا ايميل هاي خود را چک کند . اما پس از خواندن اولين نامه غش ميکند و بر زمين مي افتد . پسر او با هول و هراس به سمت اتاق مادرش ميرود و مادرش را بر نقش زمين ميبيند و در همان حال چشمش به صفحه مانيتور مي افتد:
امین کلی خندید وقتی اینو خوند.... امیدوارم شما هم خوشتون بیاد. یکشنبه 17 تیر1386-21:37 | | لینک مستقیم ![]() دریا
به پيش روي من، تا چشم ياري مي كند، درياست !
چراغ ساحل آسودگي ها در افق پيداست ! درين ساحل كه من افتاده ام خاموش، غمم دريا، دلم تنهاست . وجودم بسته در زنجير خونين تعلق ها ست ! خروش موج، با من مي كند نجوا، كه : - « هرل كس دل به دريا زد رهائي يافت ! كه هر كس دل به دريا زد رهائي يافت ... » مرا آن دل كه بر دريا زنم، نيست ! ز پا اين بند خونين بر كنم نيست ، اميد آنكه جان خسته ام را ، به آن ناديده ساحل افكنم نيست ! فریدون مشیری شنبه 16 تیر1386-22:18 | | لینک مستقیم ![]() گل شب بو
گل گلدون من شکسته در باد گل گلدون من ماه ایوون من آسمون آبی میشه گل گلدون من ماه ایوون من شنبه 16 تیر1386-22:17 | | لینک مستقیم ![]() یکِ یک
به نام خدا سلام اولین نوشته از خونه بابای امین. با خواهر امین این وبلاگ رو برای تست ساختیم یکشنبه 10 تیر1386-18:50 | | لینک مستقیم ![]() |
درباره من و وبلاگم
![]() من دو تا مامانم که مهندس کامپیوتر هم هستم. یا یه نرم افزار نویسم که مامانم هستم. خودمم نمیدونم کدومش اما دوست دارم اولی باشم! ********* وبلاگ من مثل زندگی همه آدمها هم غم داره هم شادی.امیدوارم شما به شادیهاش برسید ولی اگه غمهاش رو دیدید و غمگین شدید ببخشید!مهم شادی درون آدمه که هیچ غمی نمیتونه از بینش ببره. شاد باشید! ********* ممنون که سر زدین به وبلاگم.نظراتتون خوشحالم میکنه! نوشته های پیشین تماس با من
گذشته های وبلاگ
آبان 1388
دسته بندی موضوعی
قابل تأمل
جاهایی که من هستم
محمد طلا خونه دوستای مجازی
|



























