|
سند تو آل های بنزینی و ....
آنكـــــــه دائم هوس سوختن مـــــا مي كرد دعاهاي بنزيني: ضرب المثل بنزيني:
پ.ن۱:یه مطلب با عنوان "دزد" توی وبلاگ محمدگذاشتم.ببینیدش لطفا! پ.ن۲: وقتی توی آدرس بار یه کلید می زنیم، سایتهایی که قبلا دیدیم و با اون حرف شروع می شوند رو نشون می ده . داشتم می گشتم توی تنظیمات اینترنت اکسپلورر 7 دیدم یه جاهایی داره برا تنظیمات این بخش: 1- این که اصولا این کار رو انجام بده یا نه: Tools--->Internet Options --->Content--->AutoComplete--->Settings--->Use AutoComplete for 2-برای حذف آدرس هایی که تا به حال ذخیره کرده است: Tools--->Internet Options --->General--->Browsing history--->Delete...--->Form data--->Delete forms... چهارشنبه 31 مرداد1386-8:45 | | لینک مستقیم ![]() ![]() حاصل عمر
فکر کنم دوباره صدای سرورهای بلاگفا دربیاد توی دیوان رهی معیری داشتم دنبال یه شعر می گشتم که بنویسم ،( دیوان رهی برای من خیلی خاطره خوش داره )به این شعر رسیدم: بس که جفا زخــار و گــل ، دیـد دل رمــیده ام شمع طرب ز بخت ما ، آتــش سـینه سوز شد حــاصل دور زنــدگی ، صـحبت آشــنا بـود تا به کنار من بدی ، بود به جا قرار دل تا تو مــراد مـن دهـی ، کُشته مـرا فــراق تـو چون به بهار سر کند لاله ز خاک من برون یــــا ز ره وفـــا بیــا ، یــــا ز دل رهـــی بــرو این شعر خودش زیبا هست ، همایون شجریان هم خیلی زیبا خونده اونو و من هم این آلبوم همایون رو توی جاده شمال پارسال تابستون شنیدم.یعنی این جوری بگم که ما رفتیم شمال و برگشتیم با همین یه سی دی.امین هم همراه من نبود، کلی با این آهنگ تو دلم گریه کردم. پ.ن: انقد نشستم پای کامپیوتر که امین خودش شام درست کرد جمعه 26 مرداد1386-23:1 | | لینک مستقیم ![]() عاشق شدم
وقتي گريبان عدم با دست خلقت مي دريد وقتي ابد چشم تو را پيش از ازل مي آفريد وقتي زمين ناز تو را در آسمان ها مي کشيد وقتي عطش طعم تو را با اشک هايم مي چشيد من عاشق چشمت شدم نه عقل بود و نه دلي چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي يک آن شد اين عاشق شدن دنيا همان يک لحظه بود آن دم که چشمانت مرا از عمق چشمانم ربود وقتي که من عاشق شدم شيطان به نامم سجده کرد آدم زميني تر شد و عالم به آدم سجده کرد من بودم و چشمان تو نه آتشي و نه گلي چيزي نمي دانم از اين ديوانگي و عاقلي
ترانه سرا : افشين يداللهي آهنگساز : فردين خلعتبري تنظيم کننده : فردين خلعتبري خواننده : عليرضا قرباني جمعه 26 مرداد1386-16:33 | | لینک مستقیم ![]() هزار جمعه
هزارجمعه رسيد ونگارما نرسيد هنوز وعدۀ ديدار يار ما نرسيد شكسته قلب و دل ما ز هجرغمبارش زحد گذشت غم و غمگسار ما نرسيد سياه تر ز سرزلف اوست عالم ما چه شد سپيده اين شام تارما نرسيد زبان حال غلامان آستانه اوست كه جان رسيد به لب شهريارما نرسيد نواي قلب دل بيقرار ما اين است دواي قلب ودل بيقرارما نرسيد خزان هجر تو پژمرده كرده گلهارا گذشت عمرگران و بهار ما نرسيد به صبح جمعه برآورد عالمي فرياد هزارجمعه رسيدو نگار ما نرسيد جمعه 26 مرداد1386-15:41 | | لینک مستقیم ![]() جمعه
امروز جمعه می باشد. همسر خوب من سر کار رفته می باشد.من دلم خواسته یک مطلبی در وبلاگم نوشته شده می باشد. اولین چیزی که به ذهنم رسیده می باشد دیوان حافظ می باشد: خسروا گوی فلـک در خم چــوگان تو بــــاد ساحت کون و مکان عرصه میدان تو باد زلــــف خاتون ظفر شیـــفته پرچـم توست دیــده فتح ابـــــد عاشق جــــولان تو باد ای که انشاء عطارد صفت شوکت توست عقل کل چاکر طغــــــراکش دیوان تو باد طیره جلـوه طوبی قــد چون ســرو تو شد غیرت خلد بــــرین ساحت بستان تو باد نه بتنها حیوانات و نباتات و جماد هرچه در عالم امرست به فرمان تو باد من که از این شعر چیز زیادی نفهمیده می باشم اما اولین شعری که پس از گشودن دیوان به چشم امد این بود . بعد از آن یادم امد که امروز عید می باشد: میلاد امام حسین مبارک. در مورد امام حسین حرفی نمیتونم بزنم .از وقتی که تو کتابای درسی همون دانشگاه مجازی یه کم تاریخ ائمه خوندم خیلی دیدگاهم تغییر کرده.امام حسین هنوز هم مظلومه. وقتی با اسمش هر چیزی رو می خونیم و هر کاری میکنیم هنوز هم مظلومه.یه جایی تو یه زیارتنامه ای که یادم نیست می خونیم: "الذین قتلک بلایدی و السن"فکر کنم معنیش اینه که خدا لعنت کنه کسایی رو که تو را به قتل رسوندند با دست و با زبان. پس باز بان هم میتوان امامی رو کشت. امیدوارم ما با رفتار و حرکاتمون شادشون کنیم نه مظلوم تر از پیش. یه نکته دیگه هم دلم میخواد بنویسم اینجا: امروز سوم شعبان تولد امام حسینه. چهارم تولد حضرت ابالفضله.پنجم میلاد امام سجاده.و یازدهم میلاد حضرت علی اکبره.اینها همه آفرینندگان عاشورا بودند. یه میلاد دیگه هم داریم تو این ماه .اونم میلاد حضرت حجته.من حس میکنم یه معنی وجود داره. ای کاش زودتر معنی این همزمان بودن میلادها مشخص بشه.ای کاش زودتر کسی که پیروزی امام رو توی روز عاشورا به همه نشون میده بیاد.پیوند امام زمان با عاشورا چیزی نیست که بشه بهش شک کرد.در هر صورت همه عیدای ماه شعبان به همه مبارک باشه خب دیگه حس نوشتنم کمی آروم شد. برم به کارام برسم.بای جمعه 26 مرداد1386-11:50 | | لینک مستقیم ![]() یک ساعت ویژه
مردی دیروقت خسته و عصبانی از سر کار به خانه برگشت . دم در، پسر پنج سالهاش را دید که در انتظار او بود . - بابا ! یک سؤالی از شما بپرسم؟ - بله حتما . چه سؤالی؟ - بابا ، شما برای هر ساعت کار چقدر پول میگیرید؟ - مرد با عصبانیت پاسخ داد: این به تو ارتباطی ندارد . برای چه چنین سؤالی میکنی؟" - فقط می خواهم بدانم.بگویید برای هر ساعت کار چقدر پول میگیرید؟ - اگر باید بدانی خوب میگویم ،20دلار. پسر کوچک در حالی که سرش پایین بود ، آه کشید . سپس به مرد نگاه کرد و گفت : میشود لطفا 10 دلار به من فرض بدهید ؟" مرد بیشتر عصبانی شد و گفت : اگر دلیلت برای پرسیدن این سؤال ، فقط این بود که پولی برای خریدن یک اسباببازی مزخرف از من بگیری ، سریع به اتاقت برو و فکر کن ببین که چرا اینقدر خودخواه هستی. من هر روز سخت کار میکنم و برای چنین رفتارهای کودکانهای وقت ندارم. پسر کوچک آرام به اتاقش رفت و در را بست. مرد نشست و باز هم عصبانیتر شد : چطور به خودش اجازه میدهد برای گرفتن پول از من چنین سؤالی بپرسد؟" بعد از حدود یک ساعت مرد آرامتر شد و فکر کرد که شاید با پسر کوچکش رفتار تند و خشنی داشتهاست. شاید واقعا چیزی بوده که او برای خریدش به 10 دلار نیاز داشتهاست. بهخصوص اینکه خیلی کم پیش می آمد که پسرک از پدرش پول درخواست کند. مرد به سمت اتاق پسر رفت و در را باز کرد. - خواب هستی پسرم؟ - نه پدر بیدارم. - فکر کردم شاید با تو خشن رفتار کردهام. امروز کارم سخت و طولانی بود و همه ناراحتیهایم را سر تو خالی کردم.بیا این 10 دلاری که خواسته بودی. پسر کوچولو نشست ،خندید و فریاد زد :متشکرم بابا! بعد دستش را زیر بالشش برد و چند اسکناس مچاله شده درآورد. مرد وقتی دید پسر کوچولو خودش هم پول داشته است ،دوباره عصبانی شد و غرولند کنان گفت:با اینکه خودت پول داشتی ،چرا باز همپول خواستی؟
محمد امشب خواب رفت بدون این که باباشو دیده باشه
منبع داستان کتاب"هفده داستان کوتاه کوتاه از نویسندگان ناشناس" گزیده و ترجمه"سارا طهرانیان"از انتشارات"کتاب خورشید" است.سوء تعبیر نشه یه بار.من اصلا داستان نویس نیستم سه شنبه 23 مرداد1386-21:11 | | لینک مستقیم ![]() پیشنهاد
خوب بود اگه بلاگفا یه چیزی شبیه نظر برای کل وبلاگ در نظر میگرفت. که دیگه نظراتی که برای یه مطلب میدیم مربوط به خودش باشه و سلام علیک با نویسنده وبلاگ توی بخش نظرات کلی وبلاگ انجام بشه.نظر شما چیه؟(چند بار نوشتم نظر؟ خوش نظر باشید سه شنبه 23 مرداد1386-18:24 | | لینک مستقیم ![]() آتش امید
تنها بازماندهی یك كشتی شكسته به جزیره ی كوچك خالی از سكنه ای افتاد. او با دلی لرزان دعا كرد كه خدا نجاتش دهد. اگر چه روزها افق را به دنبال یاری رسانی از نظر می گذراند كسی نمی آمد. سر انجام خسته و از پا افتاده موفق شد از تخته پاره ها كلبه ای بسازد تا خود را از عوامل زیان بار محافظت كند و دارا یی های اندكش را در آن نگه دارد. اما روزی كه برای جستجوی غذا بیرون رفته بود' به هنگام برگشتن دید كه كلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به سوی آسمان میرود. متاَسفانه بدترین اتفاق مممكن افتاده و همه چیز از دست رفته بود. از شدت خشم و اندوه در جا خشكش زد.فریاد زد: "خدایا تو چطور راضی شدی با من چنین كاری بكنی؟" صبح روز بعد با بوق كشتی ای كه به ساحل نزدیك می شد از خواب پرید. كشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته ' از نجات دهندگانش پرسید: "شما ها از كجا فهمیدید من در اینجا هستم؟" آنها جواب دادند: " ما متوجه علایمی كه با دود می دادی شدیم." وقتی اوضاع خراب می شود' نا امید شدن آسان است. ولی ما نباید دلمان را ببازیم ' چون حتی در میان درد و رنج ' دست خدا در كار زندگی مان است. پس به یاد داشته باش : دفعه ی دیگر اگر كلبه ات سوخت و خاكستر شد ' ممكن است دود های برخاسته از آن علایمی باشد كه عظمت و بزرگی خدا را به كمك می خواند. منبع: پیام عمومی یک دوست در سایت کلوب دوشنبه 22 مرداد1386-23:25 | | لینک مستقیم ![]() سند تو آل های دوستان-4
من واقعاً فرمول دقیقی برای موفقیت نمیشناسم ولی فرمول شكست را به خوبی میدانم " سعی كنید همه را راضی نگه دارید " - این رو گل سرخ برام فرستاد. من این جمله رو از ته دل قبول دارم.هرچند تا حالا اراده و توان عمل طبق اون رو نداشتم. دوشنبه 22 مرداد1386-12:43 | | لینک مستقیم ![]() ؟استراحت
دلم یه استراحت می خواد.یه استراحت دو نفره.خودم و امین.بدون فکر کار(برای امین) و بدون فکر بچه برای من.شایدم بدون فکر کار و بچه برای هر دومون. تقصیر کیه؟ تقصیر کیه که ما از اول زندگیمون حتی نتونستیم سه روز با ذهن- بی دغدغه که نه- کم دغدغه بریم یه جایی که هیچکی نباشه.مسافرت.یه جای سبز.یا یه جای آبی .یه جایی پر از آرامش.یه جایی که بتونی بری تو سبزه ها دراز بکشی و زیر نور خورشید خواب های روشن ببینی. وقتی از مسافرت برمی گردم به جای اینکه سر حال باشم عصبی هستم. دو هفته یا یه هفته زندگی بدون امین و با محمد خیلی سخته . وقتی برمی گردم دلم میخواد -دو سه روز؟ --نه !دو سه روز دروغه- یه هفته محمد رو نبینم .تنها باشم . نمی دونم چرا انقدر مامان بدی هستم.حوصله محمد رو ندارم اصلا.هر کاری می کنه امین ذوق می کنه براش و من عصبی میشم و از حال کردن امین عصبی تر.از صبح که امین خونه نیست سعی میکنم با محمد برخوردی نداشته باشم.مامان مهربونی باشم.اما شب که میاد خونه انگار منم تموم میشم.فقط میخوام محمد بخوابه . و متاسفانه دوباره برگشتیم سر خونه اول . مشکلات خواب محمد.یه مدت حل شده بود.وقتی یادم میاد قبلا چه میکردم تا بخوابه ...... کتاب خوندن .قصه گفتن.لالایی خوندن. عروسکاشو بذار کنارش. داستانهایی که شخصیتاش آخر سر میخوابن.دعوا.التماس.اخر سر هم خودم خواب میرفتم و محمد بیدار بود. از تصور این که دوباره برگردیم به اون دوران دیوانه میشم.البته به همه اون راههای بی فایده باید وعده جایزه برای سر وقت خوابیدن رو هم اضافه کرد.که دیگه اثر ندارد. من نمیدونم این بچه این همه انرژی رو از کجا میاره.صبح که بیشتر از ساعت هشت و نیم یا نهایتا نه نمیخوابه.یه سره بیداره و مشغول شیطنت تااااااااااااااا تا نمیدونم کی.دیشب ساعت ۱۱ فکر کنم خوابید.من اغلب نمیدونم کی میخوابه چون قبلش خودم خواب رفتم. اگر بدونید چقد بده ادم ساعت ۴ بیدار شه ببینه رو تخت بچش خواب رفته.وحشتناکه.این یعنی همون دو ساعتی رو که شاید میتونستی کنار همسرت باشی توی یه تلاش بیهوده برای خوابوندن بچت از دست بدی.تکرار این اتفاق و فکر کردن بهش منو عصبی میکنه خیلی زیادددددددددد دو روزه برگشتم .با این امید که تا آخر مرداد کارامو تموم کنم و از اول شهریور یه برنامه جدید رو شروع کنم. اما این دو روز فقط چت کردم و وبلاگ خوندم و علافی کردم.اصلا دست و دلم به کار نمیره. " دستیار" رو تست کردم میبینم گزارش ها درست اجرا نمیشن.داده ها رو تو گزارشگیری نشون نمیده.این "دستیار"هم که قرار بود فوقش دو ماه طول بکشه از آبان پارسال تا الان درگیرشم. فقط خدا رو شکر اس ام اس زدم دیدم "هنگام" درست کار می کنه و مشکلی نداشته تا الان. سایت"اشتراک منابع"هم که هیچی.اون روش ویزاردی در اصطلاح به درد عمم میخورد.باید همه رو کد بنویسم.برنامه نویسی با زبونی که بلد نیستی در زمانی که حال کار نداری ببینید چه فاجعه ای میشه. باز دست آقای سوادکوهی درد نکنه که کمکم میکنن و جواب ایمیلهامو میدن. سایت"عمو"هم که هیچی تر .فقط پول هاست و دامین رو دادیم و یه سی ام اس نصب کردم.باقیش مونده. پایان نامه رو هم از پارسال به استادم بدهکارم و هر بار که میبینمش از خجالت میمیرم.اینم شانسه؟ استاد راهنمای آدم دوست شوهر آدم باشه.اونم دوست به این خوبی.انقد که وقتی دوست داری از خونه بیرون بری و خونه فامیلا نری یکی از معدود جاهایی که دلت میخواد بری خونه اوناست. خلاصه یه استراحت میخوام که من رو پر از انرژی کنه برای تموم کردن همه اون کارای نیمه تموم . و شروع یه کار جدید که میتونه هدفم باشه در- کوتاه مدت نه--دراز مدت هم نه- میان مدت و میتونه زندگیمو تغییر بده و کارمو . شما می دونید اون استراحت چه جوری حاصل میشه؟ اصلا همچین استراحتی وجود داره؟همچین شادی انرژی بخشی هست؟؟؟
دوشنبه 22 مرداد1386-12:12 | | لینک مستقیم ![]() سفرنامه
اینم یه چند تایی عکس از فشم.جای همه دوستان خالی بود. اما یه سفرنامه به قلم من: عجب شهر بزرگی دارین شما تهرانی ها.همه چیزش بزرگه. ساختموناش در همه ابعاد بزرگن.نمیدونم چرا اما اهواز ساختمونها هیچ وقت مساحت زیادی ندارند اما تهران خیلی ساختمونها عریض هستند.(شخصا این رو به ناتوانی مردم اهواز برای خرید زمین های بزرگ و تقسیم اونا به زمین های کوچیک تفسیر می کنم)برای من جالبه.بلندی ساختمونا که اصلا قابل قیاس نیست . بچه که بودیم و میرفتیم خونه عمو توی شهرک آپادانا همیشه دوست داشتم شب بریم که من چراغای ساختمونهای بلند رو توی تاریکی شب ببینم. خیابونها بزرگ و پهن هستند. مغازه های بزرگ زیاده. یه جاهایی هست که چند تا سینما کنار هم می بینی.قم زمان ما فقط یه سینما داشت. اهوازم الان فکر کنم ۴ یا ۵ تا سینما داره.از یه میدونی رد شدیم هر طرفش چند تا سینما بود و هر کدوم یه فیلم داشت.من زیاد اهل سینما نیستم اما خیلی خوبه که بتونی بری یه جا و فیلم رو برای دیدن انتخاب کنی. حتی امکانات اداره ها خیلی بیشترند.آموزش پرورش چند تا مرکز درمانی داشت .مراکز بزرگی به نظر میرسیدن. ساختمون قبلی مجلس رو هم دیدیم. از یک میدانی رد شدیم فکر کنم حسن آباد بود اسمش.حس تهران قدیم دست می داد به آدم.ساختمونای خوشگل قدیمی. متروی تهران هم بی نظیره.اهواز همه میدونای اصلی شهر رو کندن و کلی ترافیک درست کردن که چیه؟ میخوان ایستگاه و تونل مترو درست کنن.ایشالا نوه های من وقتی برای مسافرت و دیدن سرزمین اجدادی میان اهواز میتونن از این مترو استفاده کنن. البته اگر بعد از صرف هزینه های بسیار اعلام نکنن که خاک اینجا مناسب نیست!!!! جاده تهران تا فشم خیلی زیبا و در عین حال خطرناک بود.قدم به قدم پلیس بود.این خیلی خوبه.اما آیا اگر از اون جاده اون همه ماشین مدل بالا که نشانه صاحبان غنی بودن رد نمیشد هم امنیتش انقدر مهم بود؟ تو راه برگشت از فشم هم یه جایی توقف کردیم برای خوردن بلال های کنار جاده ای (جاتون خالی) که دیدیم گشت ویژه سپاه دو تا ماشین رو نگه داشت اولی دو تا خانم بودن و دومی رانندش یه پسری بود که قلبش داشت از سینه میومد بیرون.هنوز نمیدونم آیا این کار درسته یا نه.سر و وضع اون خانمها مناسب نبود.یه حسی میگه این کار امیت رو تو جامعه ایجاد میکنه و یه حس دیگه باهاش میجنگه و میگه همه آزادن.نمی دونم.اما یکی از سرنشینام ماشین ما در تایید این اتفاق این جوری اظهار نظر کرد: به جای این که خانواده ها وقتی میرن جایی احساس نا امنی کنن باید جلوی اینها رو بگیرن . اما هنوز i dont know این دو روزی که من تهران رو دیدم صبح زود روزای تعطیل بود. در نتیجه همه جا خلوت بود .هوا تمیز بود.هیچ ترافیکی هم نبود. واقعا تهران بده؟نمیدونم.اما هر بار که تهران میرم بزرگ بودن همه چیزو اونجا حس میکنم.برخلاف بچگی که حس خاصی نداشتم جز همون آپارتمانهای آپادانا و یه چیز دیگه. اما از وقتی اومدم اهواز هر بار که میرم تهران برام جالب تر از بار قبله.نمیدونم چون بزرگ شدم(بزرگ شدم؟؟؟)و دیدم به زندگی تغییر کرده این جوریه؟ اما حس میکنم تهران یه کشوره و شهرستانا یه کشور دیگه. خلاصه شاید خوش به حال اونایی که تهران زندگی می کنن یکشنبه 21 مرداد1386-19:29 | | لینک مستقیم ![]() سلام
سلااااااااااااااااااااام برگشتم خونه وای که چقد خوبه خونه خود آدم. مخصوصا که امین خونه رو رنگ زده و من نمیدونم چی بگم.انقد قشنگ شده و روشن که زبونم بند اومده. تهرانم خیلی خوش گذشت.با دایی اینا رفتیم فشم و شب هم خونه خاله خوابیدیم و صبح رفتیم فرودگاه. پرواز به موقع انجام شد و عالی بود .یه دوست هم توی هواپیما پیدا کردم که البته جای محمد نشسته بود که کنار پنجره بود اما چیزی نگفتم و بعد هم باهم آشنا شدیم. قم هم که عالی بود.خیلی زحمت دادم به بابا و مامان و مخصوصا دایی علیرضا و خاله فاطمه. از همشون ممنون الانم کلی کار دارم برای انجام دادن.امیدوارم به همشون برسم یکشنبه 21 مرداد1386-10:41 | | لینک مستقیم ![]() بلیت گرفتم.
سلام به همه دوستان خوب و مهربونم. هنوز قم هستم اما امروز صبح بلیت گرفتم .با کلی تلاش برای یه هواپیمایی درپیت برای شنبه بلیت گیرم اومد. اگه سالم رسیدم اهواز در مورد این چند روزه تعریف میکنم براتون. فقط بگم که اگه اون دوتا امتحانی که سوال تشریحی داشتند رو ۱۲ (نمره قبولی) بگیرم با توجه به بقیه نمره ها این ترم به خیر و خوشی میگذره. سرعت اینترنت دایل آپ برام قابل تحمل نیست دیگه. شاد و پیروز و سلامت باشید. برای سالم رسیدن من و محمد هم دعا بفرمایید.
دوشنبه 15 مرداد1386-12:18 | | لینک مستقیم ![]() مسافرت
من از نهم مرداد به مدت نامعلومی (بلیط برگشت ندارم دعا کنید زودتر گیرم بیاید) برای امتحانات رفتم ..... لطفاْ جهت پاس شدن دروس و مشروط نشدن این ترم دعا بفرمایید!
سه شنبه 9 مرداد1386-6:10 | | لینک مستقیم ![]() حضرت زینب
برای شناخت این بزرگ کتاب آفتاب در حجاب نوشته سید مهدی شجاعی رو بخونید . محشره .حرف نداره . خیلی زیبا حضرت رو می شناسونه. وفات حضرت زینب رو به همه آزادگان جهان تسلیت می گم! دوشنبه 8 مرداد1386-13:36 | | لینک مستقیم ![]() روز پدر مبارک
باباهای خوب و مهربون و زحمتکش روزتون مبارک! خسته نباشید! دوستون داریم به اندازه همه لحظه هایی که نگران ما هستید دوستون داریم به اندازه همه لحظه هایی که تو فکرتون ما هستیم دوستون داریم حتی اگه کمتر کار کنید و یه وقتایی رو هم به خودتون اختصاص بدید دوستون داریم حتی اگه یه لحظه هایی فکر ما رو رها کنید و به خودتون فکر کنید بابای مهــــربون خودم خیلی دوستــــــون دارم که زندگـــــی رو یادم دادید بابای خوب امین خیلی دوستون دارم که بهترین پدرشوهر دنیا هستید بابای عزیز محمد از همه بیشتر دوست دارم پ.ن:ایشالا یه روزی برسه که بیشتر فرصت برای بابا بودن داشته باشید.(فکر کنم آرزوی خودتون هم باشه)
شنبه 6 مرداد1386-23:58 | | لینک مستقیم ![]() هیچ حرفی برای گفتن ندارم. گیجم و سر در گم. دو تا شعر توی نظرات داشتم: ۱- یه شعر از تارا گل شب بو ۲-و یه شعر از آقای م س مادر شعر تارا جون فکر کنم از خودش باشه اما شعر م س رو نمی دونم. ضمنا باید عرض کنم زیاد نگران من نباشید انقدر مامان مهربونی نیستم که بعدا پسرم مجبور بشه همچین اعترافی بکنه جمعه 5 مرداد1386-2:34 | | لینک مستقیم ![]() وقتی وبلاگ آدم از آمریکا بازدید کننده داره!
عمو محمد جونم ممنون وای که الان چقد خوشحالم. اولین برکت این وبلاگ ارتباط دوباره با عمو بود. من یه عمو دارم که بیست و هفت سال پیش رفتن امریکا. سه سال قبل یه بار اومدن ایران و من برای اولین بار دختر عموهامو دیدم. از اون زمان به بعد هر از چند گاهی ارتباط ایمیلی و چتی با عمو داشتم. از وقتی که اینترنت بیست و چار ساعته اومد توی خونه یه مدت ارتباطات با عمو زیاد شد. مخصوصا در مدتی که عمو داشت با اون یکی عموم که اهوازه کارت عروسی ندا (دختر کوچیک عمو) رو طراحی می کردن و ما به عنوان واسط ارتباطی بودیم. از زمان تموم شدن طراحی کارت دیگه خبری از عمو نداشتم تا این که امشب عمو توی گوگل تاک یه تماس صوتی برقرار کرد. عمو که وبلاگ منو خونده بود ، خوشش اومده بود و باعث شد که تماس بگیره با من و اتفاقا بابا هم خونه ما بود و بعد از مدتها دوتا برادر با هم صحبت کردند. صدا عین آینه بود. اصلا قابل مقایسه با یاهو مسنجر نبود.با تماس های موبایلی که دیگه اصلا قابل مقایسه نبود. عمو هم چند تا عکس خوشگل از عروسی ندا رو فرستادن که خیلی خوشحال شدم. اگر ندا جون و پویان اینجا رو می خونن، از ته دل بهشون تبریک می گم و آرزو می کنم که همیشه شاد و شاداب در کنار هم خوش باشند. داشتم وارد بازی تعداد نظرات می شدم .اما با این اتفاقی که امروز افتاد و فهمیدم که عمو وبلاگم رو خونده دیگه اصلا تعداد نظرات برام مهم نیست.چون می دونم اون ارتباطاتی که باید، برقرار شده و من خیلی خوشحالم. پ.ن: ۱-اگر می خواهید ارتباط صوتی یا به عبارتی ویس چت داشته باشید حتما گوگل تاک رو تست کنید. محشره! ۲- زیاد به تعداد نظرات توجهی نکنید. اونایی که وبلاگو می خونن و شما رو دوست دارن معمولا نظر نمی دن. چهارشنبه 3 مرداد1386-0:13 | | لینک مستقیم ![]() سندتو آل های دوستان-3
نيلوفر گليست که در مرداب مي رويد ولي هرگز به گند آن آلوده نمي شود. پس بيا در مرداب زندگي همچون گل نيلوفر پاک و بي ريا باشيم.... برای این پست همچین کامننتی داشتم:
دوشنبه 1 مرداد1386-15:29 | | لینک مستقیم ![]() پایان شب سیه سپید است
دیروز من روزه بودم(نگید قبول باشه که با نوشتن جمله قبل دیگه مسلما قبول نیست) فردا ما مهمان داریم. یعنی خانواده من میان اهواز. و میوه توی خونه تازه تموم شده بود.تصمیم گرفتیم بریم خونه پدرشوهرم و از اونجا بریم خرید. من برای این که به درسام برسم برنامه رو این جوری تنظیم کردم که ساعت 3 یه تاکسی بگیرم برم مهد و با محمد بریم خونه باباجونش. زنگ زدم تاکسی ها رو کنسل کردم و پاشدم پیاده رفتم تا مهد.اما نگران بعدش بودم که با محمد چه جوری تو اون گرما بریم خونه باباجونش. از مهد دوباره تلاش کردم برای تاکسی سرویس اما باز ماشین نداشتن! دوباره از مهد پیاده راه افتادیم تا سر خیابون(این وسط محمد یه بار زمین خورد و کف دو تا دستاش یه کم خراش برداشت اما هیچی نگفت پسرم اما بشنوید از پایانش که سپید بود. محمد که خواب رفته بود و خوابید خونه باباجونش.منم مادرشوهرم حدس زد روزه هستم(می دونید مادرشوهرا همه چیو از تو چشای آدم می خونن خلاصه حواستونو جمع کنید قبل از انتخاب همسر خانوادشو ببینید که خیلی تاثیر مثبت دارن تو زندگیتون من چون سیاسی نیستم نمیگم که عامل همه اون سیاهی شب این بود که آژانسا ماشین نداشتن و علت اونم که خودتون می دونید حتما...... اینم نتیجه خرید دیشب
دوشنبه 1 مرداد1386-11:7 | | لینک مستقیم ![]() سند تو آل های دوستان -2
آقای علی حبیبیان این رو فرستادند: البته به نظر من این عبارت به صورت زیر درست تر است: معلم دو خط سیاه موازی روی تخته کشید!! خط اولی به دومی گفت ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم ..!! دومی قلبش تپید و لرزان گفت : بهترین زندگی!!! در همان زمان معلم بلند فریاد زد : " دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند مگر آنکه دست کم یکی از آن دو برای رسیدن به دیگری خود را بشکند !! این طور نیست؟ دوشنبه 1 مرداد1386-10:55 | | لینک مستقیم ![]() |
درباره من و وبلاگم
![]() من دو تا مامانم که مهندس کامپیوتر هم هستم. یا یه نرم افزار نویسم که مامانم هستم. خودمم نمیدونم کدومش اما دوست دارم اولی باشم! ********* وبلاگ من مثل زندگی همه آدمها هم غم داره هم شادی.امیدوارم شما به شادیهاش برسید ولی اگه غمهاش رو دیدید و غمگین شدید ببخشید!مهم شادی درون آدمه که هیچ غمی نمیتونه از بینش ببره. شاد باشید! ********* ممنون که سر زدین به وبلاگم.نظراتتون خوشحالم میکنه! نوشته های پیشین تماس با من
گذشته های وبلاگ
آبان 1388
دسته بندی موضوعی
قابل تأمل
جاهایی که من هستم
محمد طلا خونه دوستای مجازی
|
||||||||||







مرداب حرکت نداره، اما زندگی یه لحظه هم از حرکت باز نمی ایسته
