|
کوتاهترین دعای سحر
بعد از دعای ابوحمزه توی مفاتیح چند تا دعا برای سحر نوشته و آخرینش رو اینجوری توصیف کرده: کوتاهترین دعای سحر ، ......اللّهُم اِنّی اَسئَلُکَ ایماناً تُباشِرُ بِهِ قَلبی وَ یَقیناً حتّی اَعلَمَ اَنَّهُ لَن یُصیبَنی اِلّا ما کَتَبتَ لِی وَ رَضِّنی مِنَ العَیش ِ بِما قَسَمتَ لِی یا اَرحَمَ الراحِمین..... خدایا من از تو ایمانی میخوام که بر اساس اون جان و روان من به کار گرفته بشه و یه یقینی که بدونم(علم داشته باشم، مطمئن باشم ، یادم نره) چیزی به من نمیرسه مگر این تو برام نوشته باشی(تو خواسته باشی) و راضی باشم از زندگی به اون چیزایی که تو قسمتم کردی ای مهربان ترین مهربانان. خیلی قشنگه! آخرشم میگه ای مهربانترین یعنی خدایا من میدونم تو بدی نمیخوای برام ، تو از همه مهربون تری پس بهترین ها رو برای من میخوای.کمکم کن راضی باشم به اونی که تو برام خواستی. تباشر ، مباشرت ، به کار گرفتن.مثلا مباشر یک شخص ، یعنی کسی که کارهاش رو انجام می ده.از خدا می خواهم که قلبم مباشر ایمان باشد .همون ایمانی که تو بهم میدی! جان من بر اساس ایمان کار کند نه بر اساس هوی و هوس و امیال غیر الهی. دوست داشتید بقیه دعا رو هم بخونید.همش قشنگه.کلش هم یه صفحه نیست توی مفاتیح.بعد از اونم یه دعا هست که تسبیح خداست.همش میگه سُبحانَ ....سُبحانَ .... . در واقع یه درس کوتاه خداشناسیه. پ.ن۱:اون بالا گفتم" آقاجون" تصور یه پیرمرد هفتاد ساله نکنیدا. پ.ن۲: برای فهمیدن معنی "تباشر" تحقیقات نیمه گسترده ای انجام دادم و در نهایت آقاجون برام معنیش رو گفتند. جمعه 30 شهریور1386-10:3 | | لینک مستقیم ![]() یک آیه از جزء هفت
سوره مائده /آیه ۱۱۰: إِذْ قَالَ اللّهُ يَا عِيسى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلَى وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدتُّكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلاً وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالإِنجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِىءُ الأَكْمَهَ وَالأَبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوتَى بِإِذْنِي وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُواْ مِنْهُمْ إِنْ هَذَا إِلاَّ سِحْرٌ مُّبِينٌ [ياد كن] هنگامى را كه خدا فرمود اى عيسى پسر مريم نعمت مرا بر خود و بر مادرت به ياد آور آنگاه كه تو را به روحالقدس تاييد كردم كه در گهواره [به اعجاز] و در ميانسالى [به وحى] با مردم سخن گفتى و آنگاه كه تو را كتاب و حكمت و تورات و انجيل آموختم و آنگاه كه به اذن من از گل [چيزى] به شكل پرنده مىساختى پس در آن مىدميدى و به اذن من پرندهاى مىشد و كور مادرزاد و پيس را به اذن من شفا مىدادى و آنگاه كه مردگان را به اذن من [زنده از قبر] بيرون مىآوردى و آنگاه كه [آسيب] بنىاسرائيل را هنگامى كه براى آنان حجتهاى آشكار آورده بودى از تو باز داشتم پس كسانى از آنان كه كافر شده بودند گفتند اين[ها چيزى] جز افسونى آشكار نيست . خدا داره با پیغمبرش حرف می زنه اما مدام بهش یاد آوری می کنه که تک تک این معجزات به خواست من بوده.یادت نره ای پیامبر !تو کاره ای نیستی! پ.ن: ترجمه ذکر شده مربوط به فولادوند است. توجه توجه: دلارام فرمودند: چهارشنبه 28 شهریور1386-16:30 | | لینک مستقیم ![]() دیروز ، قرآن ، رمضان
دیروز خونه پدرشوهرم بودیم.خیلی خوش گذشت. سه شنبه 27 شهریور1386-10:17 | | لینک مستقیم ![]() شاعر پنج وارونه
پنج وارونه چه معنا دارد؟ ((علی بداغی))
مطلب قبلی رو که گذاشتم توی وبلاگ ، یه دوستی بهم پیام داد تو یاهو که میدونی اون شعر از کیه؟ گفتم نه.گفت دبیر ادبیات ما بوده شاعرش . و بعد هم لطف کرد و شعر کامل رو برام فرستادو این تصویررو
علی بداغی شاعری از دیار مسجدسلیمان(خوزستانیه
جمعه 23 شهریور1386-17:35 | | لینک مستقیم ![]() پنج وارونه
پنج وارونه چه معنا دارد؟ راستي ، پنج وارونه چه معنا دارد؟؟؟؟ از تعبیر پنج وارونه که تو وبلاگ تپش قلب منی ، بي تو من خواهم مرد دیدم ،خیلی خوشم اومد.البته با زمان درک معنای پنج وارونه زیاد موافق نیستم شخصا! پنجشنبه 22 شهریور1386-12:33 | | لینک مستقیم ![]() شعبان
اللّهُمَ اِن لَم تَکُن غَفَرتَ لَنَا فِی مَا مَضَی مِن شَعبَان فَاغفِر لَنَا فِیمَا بَقِیَ مِنه خدای خوب من،پروردگار من اگر تو این لحظه هایی که از شعبان گذشت منو نبخشیدی ،پس خواهش می کنم منو ببخش تو همین ساعتای باقیمونده این ماه عزیز! خدایا رمضان ماه خودته.مهمونی توه.آدم اگه بد باشه وقتی از این مهمونی میاد بیرون تو خوبش کردی ، یه نیروی تازه بهش دادی.خدایا کمک کن ما خوب واردش بشیم که در اون صورت نمیدونم تو چه می کنی باهامون.مهمونی تو که بد رو خوب می کنه.با خوب چه می کنه؟ خدایا کمک کن!خدایا ببخش! دوست داشتم از مناجات شعبانیه بنویسم اما نمی تونم هیچی رو انتخاب کنم از اون کلمات زیبا.هر بار هر جمله رو که می خونم می گم این خوبه.اینو تو وبلاگ می نویسم اما آخرش می بینم برای تک تک جملات این عرفان نامه همین تصمیم رو گرفتم.اما اشکالی نداره.مناجات شعبانیه مال شعبان نیست.مال همیشه هست.مال هر وقتیه که آدم دلش یاد خدا می کنه.دل آدم برا خدا تنگ میشه. خدایا دلم تنگته.
سه شنبه 20 شهریور1386-17:27 | | لینک مستقیم ![]() مشکل من با محمد
مشکل من با محمد بی تفاوتیشه. یا یه نمونه دیگه این که:دو روزه کاغذایی که خورد کرده تو هال بودن و امروز وقتی گفت" مامان،تام و جری بذار" بهش گفتم "اول کاغذا رو جمع کن بعد"قبول کرد ولی جمع نکرد .مشغول کارای دیگه شد و آخرشم باباش که اومد مجبور شدیم خودمون جمع کنیم و جارو کنیم و محمد هم به راحتی از خیر تام و جری گذشت. نمی دونم چه کار کنم که جایزه براش مهم باشه. تا هم چیزی بهش می گیم ، می گه "من ناراحت هستم"و به این بهانه هیچ کاری نمی کنه.بهش می گم "مامان،گلم، ناراحتی هیچ فایده نداره.برای این که فلان چیز رو بهت بدم باید این کار رو بکنی"اما هیچ فایده ای نداره. داره کم کم مشکل بزرگی میشه.نه با جایزه، نه با قهر و تهدید .هیچ کدوم جواب نداده. البته الان که دارم می گردم تو وبلاگ روانشناسی کودک یه چیزایی پیدا می کنم.اینجا می ذارم تا شاید به نتیجه برسم:
من این کار رو می کنم اما مثلا وقتی بهش می گم اسباب بازیاتو جمع کن یا هر کار دیگه میگه "خسته هستم."چه جوابی باید بهش بدم؟
سه شنبه ۲۰ شهریور ۸۶ ساعت ۱۰:۵۵
من فکر می کنم ما به اندازه کافی قاطع هستیم.یعنی گاهی به قیمت گریه و زاری محمد هم کوتاه نمیاییم و آخرش مجبوره اون کار رو انجام بده. و حالا یه سوال جدید :در مقابل داستانایی که می سازه برای در رفتن از زیر کار و رسیدن به هدف خودش چه کار باید بکنم؟
مشکل دیگه من همینه که نمی دونم وعده چی بهش بدم سه شنبه 20 شهریور1386-2:49 | | لینک مستقیم ![]() یه تذکر به جا
این کامنت یکی از دوستانه.البته شاید تعبیر دوست مناسب نباشه.یه آقایی که وبلاگ من رو دیدن:: بسم الله نظر شما چیه؟ من به ایشون می گم که ۱- ممنون که تذکر دادید و بی تفاوت رد نشدید ۲-من هرگز نميگم نياييد به وبلاگم.قدمتون روی چشم من جا داره ۳-من در مورد پسر عموم نمی دونم چی بگم و نمی تونم دفاعی از خودم بکنم.همیشه سعی در رعایت حجابم کردم اما نمی تونم بگم راحت باهاش صحبت نمی کنم.البته راحت یعنی در مورد کنکور و این چیزا باهم صحبت کردیم یا در مورد کار و رشته های دانشگاه.این درسته؟یا اشکال داره؟ ۴-اما در مورد جمع دوستای امین.نمی دونم شاید تعابیری که اینجا به کار بردم از واقعیت صمیمی تر بودن.من معمولا تو اون جمع ها سعی می کنم حجابم که کامل هست ، شوخی هم نکنم .اما باز هم نمی تونم بگم خیلی محتاط و محافظه کارانه رفتار می کنم . واقعا از موفقیتشون خوشحال می شم؛مثل شادی من از موفقیت و شادی آدمهای غریبه ای که توی اینترنت می بینم،حتی کسایی که وبلاگشون رو می خونم و رد می شم ،اما توش نوشته که اون ادم شاده.البته شاید بیشتر از یه غریبه .اما فکر نمی کنم این احساس من اشکالی داشته باشه.نمیدونم.شایدم اشکال داره. مرز حجب و حیا کجاست؟همون طوری که گفتم تا قبل از ازدواج من با هیچ نامحرمی صحبت نکرده بودم،مگر سلام کوتاه به شوهر خاله و شوهر عمه.اما بعد از ازدواجم همه چی عوض شد.نمی دونم این تغییر بد یوده یا نبوده؟اگر بوده چقدر بد بوده؟ این از اون چیزاییه که من در موردش گیجم. یه مدته دوباره "نمی دونم" های ذهنم دارن زیاد می شن.مدتها بود بهشون فکر نکرده بودم.اما این روزا همش یه چیزی می شه که مجبور می شم بهشون فکر کنم.همه "نمی دونم"هام دارن برمی گردن.شاید این بار برای دونسته شدن! دوشنبه 19 شهریور1386-4:44 | | لینک مستقیم ![]() مهمونی و خاطرات گذشته
این پست رو برای دل خودم نوشتم. دیشب دوستای امین مهمونمون بودن.البته از اون همه بچه های خوب و صمیمی برق 76چمران فقط چند نفری اهواز موندن که دیشب سه تاشون مهمونمون بودن.اونم به مناسبت خداحافظی علی اقا که داشت می رفت کانادا. این جمع،این دوستای امین، خیلی خاطره دارم باهاشون.از خود روز عقد ما این بچه ها بودن.عقد ما قم بود اما همزمان با کنفرانس برق تهران بود.بچه ها برا کنفرانس تهران بودن و همه برا عقد اومدن قم.دو روز بعد از عقد هم ما رفتیم تهران پیش بچه ها.بعد هم که برگشتیم اهواز و همیشه تو جمع دوستای امین بودم من. این حرفا رو نمی نویسم که کسی بخونه.می دونم یه پست طولانی مشتری وبلاگ خوان نداره.اینا رو می نویسم برای خودم.خاطرات دوران دانشگاه.دوران بعد از ازدواج.تجربه های نو برای یه دختر مثبت که هیچی ندیده و تا قبل از ازدواج فقط تو فکر درس و المپیاد بوده. یادش به خیر.حالا من هم دلم تنگ میشه.برا بچه های برق 76 چمران.از فوق قبول شدن عبدالرحیم ذوق می کنم. از کانادا رفتن علی طلا خوشحال میشم و از سختی هایی که تنهایی براش داره غصه می خورم.از اینکه رضا گشتاسبی داره بابا میشه خوشحال می شم .از این که امین نیکخو بابا شده ، از اینکه آرش یه استاد دانشگاه شده که برادرشوهرم از تدریس و جدیتش تعریف می کنه ، از اینکه احسان صرافان 206 خریده و داره ازداج می کنه، از این که نوید آزادگان تهرانه و تو یه شرکت بزرگ کار می کنه، از این که حیدر رئیسی شاید بیاد اهواز ، هدایت تهرانه و پست مهمی تو وزارت نفت داره و خیلیهای دیگه که الان شاید یادم نیاد.از موفقیت همشون ،از این که همشون الان فوق دارن و ادمهای موفقی هستند شادم.انقدر خاطرات کلاساشونو شنیدم ،حرفای جواد سغیدفر اصفهانی که اون روزا تنها متاهلشون بود پشت سر استادا و کاراش.خاطرات استادایی که سر چیزای بیخود گیر دادن به بچه ها. و کلی خاطره دیگه تو هر جمع دو سه نفری از بچه ها تکرار میشن و برای من شذن مثل خاطرات خودم حتی پررنگ تر. یادش به خیر.یاد همشون به خیر. خلاصه تا ساعت ۱۲ مهمون داشتیم و بعد که رفتن خوابیدیم.صبح ساعت ۱۰ بیدار شدم. خواهرشوهرم پیام اد که نتایج کنکور رو زدن.ساعت ۱۱ امین رو بیدار کردم :پاشو.پاشو زنگ بزن خونه عمو ببین محمدرضا چی کار کرده.امینم به قول خودش کله سحر ساعت ۱۱:۳۰ بیدار شد و زنگ زد.محمدرضا پسرعموی عزیزم مهندسی برق چمران قبول شده .همون موقع پاشدیم رفتیم خونه عمو. ناهار مهمونشون بودیم و بعدم تا شب موندیم و محمدرضا مجبور شد و به ما و خانواده عموی محمد که البته چند جور دیگه هم با عمو اینا فامیل می شن شام ساندویچ هایدا بده.چقدر چسبید شام.جای همتون خالی.شام قبولی یه پسرعموی عزیز.محمدرضا هم خودش خیلی عزیزه هم این عمو و زن عموم رو خیلی دوست داریم بهشون زحمت دادیم همیشه.یعنی تقریبا هر وقت دلمون می خواد بریم یه جایی خراب شیم،خونه اونا می ریم.آخه زن عموم دختر عمه امین هم هست و حسابی راحتیم خونشون. خدایا بابت نتیجه دادن زحمتای محمدرضا و قبولیش شکرت!
شنبه 17 شهریور1386-1:7 | | لینک مستقیم ![]() گواهی موقت
امروز : با محمد پاشدم رفتم دانشگاه که بعد یه سال و سه ماه مدرکم رو بگیرم.رفتم سازمان مرکزی.اداره فارغ التحصیلان: -خانم ریزنمراتتون مشکل داره خدا رحم کنه .من که عین ادم واحد پاس نکردم.اینم نتیجش. -خب حالا مشکلش چیه؟ -دانشکده تاریخ فارغ التحصیلی رو زده ۱۶/۳/۸۶ در صورتی که خرداد ۸۵ بوده. -بله درسته.حالا چه کار باید بکنم؟چقد طول می کشه تا حل شه؟ -چون مهندسیه طول می کشه.اونجا معمولا تلفنی قبول نمی کنند.شما الان برو من هم نامه می زنم و می فرستم. محمدم که قربونش بشم آروم نشسته بود رو صندلی منتظر من.بهش گفتم مامان پاشو بریم دانشکده ما. خدا رو شکر اتوبوسای دانشگاه هم فعال بودن و تا رسیدیم سر ایستگاه یکی اومد.سوار شدیم و رفتیم دانشکده. از ایستگاه تا دانشکده یه مسافت پیاده روی هست که من همیشه فکر میکنم چرا ایستگاه رو جلوتر نمی ذارن که روبروی در دانشکده باشه دانشکده خلوت بود. رفتم دفتر آقای جلالی.در کمال تعجب خیلی خوش برخورد گفت که برو پروندتو بیار.مسئول بایگانی که امین رو هم می شناخت حسابی از دیدن محمد خوشحال شد و کلی گفت شبیه باباشه و فقط عینکش به خودت رفته.(درد سر شوهر خوشگل و معروف داشتن و هم دانشکده ای بودن باهاش بعدم پروندمو برداشت برد خدمت آقای جلالی.ایشون هم نگاه کردن و گفتن فقط یه جا تاریخ رو اشتباه زدیم که خودم درستش می کنم.بعدم زنگ زد سازمان مرکزی و گفت برید کارتون انجام می شه. دوباره با محمد راه افتادیم رفتیم سازمان مرکزی.یه برگه دست نویس دادن دستم و گفتن برو تایپ.رفتم تایپ گفت نیم ساعت دیگه. از در اتاق که اومدم بیرون هدی رو دیدم. عموی آدم رییس دانشگاه باشه به درد همچین وقتی می خوره. وارد محوطه فضای سبز که شدیم محمد طاووسای دانشگاه رو دید.خیلی خوشگلن.کلی نگاشون کرد و عکس گرفتیم . بعدم رفتیم طبقه سوم.کلی چرخیدیم تا بخش ریاست رو پیدا کردیم. رفتم به منشی گفتم من برادر زاده دکتر هستم.رفت و برگشت گفت بفرمایید.عمو استقبال خوبی کرد و از اونجایی که من قراره براش یه سایت طراحی کنم و یکی دو هفته پیش که خونشون بودیم گفته بودم میام دانشگاه که اطلاعات بگیرم، گفت کامپیوتر رو روشن کن و یه سری اطلاعات برای خودم ایمیل کردم. نیم ساعت که گذشت عمو گفت محمد رو بذار برو دنبال کارت.منم بچه پررو! رفتم خونه پدرشوهرم. در هر صورت مثل "هنگام" که نوشتمش و داره کار می کنه و اولین برنامه من بود که نهایی شد و مشغول به کار، اما هیچ بازخوردی نداشتم ازش و برخلاف تصورم که اولین برنامم خیلی خوشحالم می کنه این رفتار مشتری عزیزم که فامیل بود کلی ناراحتم کرد؛ قضیه مدرک هم همون شد. بده که وقتی انتظار خوشحالی خودت و دیگران رو داری هیچ اتفاقی نیفته و همه بی تفاوت باشن. کلی غصه تو دلم جمع شده پ.ن۱:نظرات خصوصی بعد از تایید نشون داده می شن؟من وقتی تایید می کنم هیچ اتفاقی نمی افته.چرا؟ پ.ن۲:یه جای خوب پنجشنبه 15 شهریور1386-0:34 | | لینک مستقیم ![]() عواقب نوسان برق و شکر
دیروز یه نوسان برق داشتیم و بعدم برق رفت.ساعتای گرم بعد از ظهر بله به سلامتی پاور کامپیوترم سوخت. من که خواب بودم ،امین با سردرد اومد خونه و خوابید.البته قبل از خواب یه زنگ به داداشش زد و گفت که یه پاور برای ما بخره!-برادر شوهر من خیلی ماهه با محمد رفتیم بیرون چرخ سواری بعد هم دور از جونتون رفتیم دوازده هزار تومن از سوپری خرید کردیم که هرچی فکر می کنم نمی فهمم مگه چی خریدیم که شد دواااااااازده هزار تومن.دقیقا دوازده تا هزاری توی کیفم بود! برگشتیم خونه.شام محمد رو دادم و خوابید. حالا من مونده بودم و یه همسر عزیز که خواب بود و یه کامپیوتر که نداشتم .کار خاصی هم نداشتم که انجام بدم.تلویزیون رو روشن کردم . اونم هیچی نداشت.نشستم جلوش .یه کم شبکه خوزستان یه کم شبکه سه .تا چارخونه شروع شد.شاید چارمین باری بود که می نشستم برای دیدن چارخونه.مدتها بود ندیده بودمش. موضوعش جالب بود.حفظ آرامش شکوه خانوم خوب بود.خلاصه خوشم اومد اما با جیغ آخری که شکوه خانم کشید به جز منصور که از خونه بیرون رفت امین ما هم از خواب بیدار شد . ولی خداییش زندگی بدون کامپیوتر خییییییییلییییییییی سخته. فقط من نمیدونم باید خدا رو شکر کنم یا نه؟ ولی خداییش ما یه جوری هستیم که هر اتفاق بیفته چه خوب چه بد یه جوری توجیهش می کنیم که به شکر کردن ختم بشه. این درسته؟؟
چهارشنبه 14 شهریور1386-9:26 | | لینک مستقیم ![]() مهارت چرخ سواری محمد
دیشب با امین و محمد رفتیم خرید میوه. تا حالا اینجوری چرخ سواری محمد رو ندیده بودم.حسابی ماهر شده و خوب پا می زنه و تند میره.خیلی خوشحال شدم. دیشب یه مهمون عزیز هم داشتیم که اومدنش خیلی خوشحالمون کرد و اون شوهر خواهرم بود که برای انجام یه سری کارای دانشگاهش اومده بود اهواز. سه شنبه 13 شهریور1386-12:3 | | لینک مستقیم ![]() اعتماد به نفس کودکانه
"اعتماد به نفس بالا دفاع کودک در مبارزه با مشکلات زندگی است. کودکانی که احساس
کاملا خوبی نسبت به خود دارند زمان کوتاه تری را برای کنار آمدن با تعارضات و
فشارهای زندگی صرف می کنند. منبع:سایت آفتاب-اعتماد به نفس کودکانه برای عضویت در سایت آفتاب یه ایمیل به من بزنید تا تقاضای عضویت برای شما ارسال
کنم.سایت مفیدی است . یکشنبه 11 شهریور1386-11:24 | | لینک مستقیم ![]() مـاه مجلس افـروز
دوش از جنــاب آصــف پیـــک بشـــارت آمــد کز حضرت سلیمان عشرت اشارت آمد خـاک وجـود مــا را از آب دیـــده گــل کـــن ویـران ســـرای دل را گـــاه عمــارت آمد این شــرح بی نــهایت کز زلــف یـــار گفـتند حرفیـست از هـزاران کاندر عبـارت آمد عیبــم بپــوش زنهـــار ای خـرقــه می آلــود کان پاک پـــاک دامــن بهر زیــــارت آمد امـروز جای هــرکـــــس پیــدا شود ز خـوبان کان مـاه مجلس افـروز اندر صدارت آمد بر تخت جــم که تاجش معــراج آسمـانست همــت نگر که مــوری با آن حقارت آمد از چشم شوخش ای دل ایمان خود نگه دار کان جادوی کمانکش بر عزم غارت آمد آلوده ای تـو حـــافظ فیـضی ز شــاه درخـواه کان عنــصر سمـاحت بهــر طهــارت آمد دریاست مجلــس او دریــاب وقت و دریــاب هـان ای زیــان رسیــده وقــت تجـــارت آمـد این روزا نمیدونم خوشحال باشم یا ناراحت ، یه سال دیگه هم گذشت و نیومد.یه جشن میلاد دیگه برگزار کردیم بدون مولود. خدا کند که بیایی !!!!به نظر شما این جمله رو کی میگه؟به نظر شما کی منتظِره و کی منتظَر؟ شنبه 10 شهریور1386-10:8 | | لینک مستقیم ![]() سایت تموم شد!!!!!!!
الان خیلی خوشحاااااااااااااااااالم. بلاخره سایت تموم شد و الان روی اینترنت داره کار میکنه. در اینجا لازم می دونم از دوستان زیر تشکر کنم: ۱-آقای سواد کوهی : که حوصله بی سوادی من رو داشتند و قدم به قدم کمکم کردند . ۲-استاد خودم که دوست امین هم هست و آقارضا و سارا خانم(دوستامون که همسایه استادم هستند): که اون روز که من حوصله زندگی کردنم نداشتم ، زنگ زدن و گفتن میخواهیم بیایم خونتون. و من مجبور شدم پاشم و به خونه برسم و وقتی اومدن کلی خوش گذشت و من انرژی گرفتم و از فرداش به طور جدی کار سایت رو انجام دادم تا به نتیجه برسه. ۳-آقای مهندس مرعشی: که سایت رو به من سپردند و این مدت طولانی رو صبر کردن تا من از صفر به اینجا برسم! ۴-دوستان زیادی که از طریق چت کمکم کردند.که بعضیها رو اسمشون رو هم نمیدونم ،فقط بهشون پی ام می دادم و زحمت .و همه با رویی گشاده ۵- و در آخر از همسر و فرزندم سپاسگزارم(شایدم سپاسگذارم) ۶- و همه عزیزانی که مارا در تهیه این برنامه یاری نمودند! پ.ن۱:وقتی همسرت رئیست باشه مجبوری دو بار ازش تشکر کنی. پ.ن۲:سارا خانم و آقارضا رو گفتم اما یادم نبود از نی نی شون تشکر کنم.ایشالا وقتی به دنیا اومد یه هدیه خوب براش می گیرم پ.ن۳:سایت برای یه سری کاربر خاص هست و بدون داشتن نام کاربری نمیشه بهش وارد شد.برای همین آدرس اون رو اینجا نذاشتم .اما آدرس یه نمونه کار قدیمی رو میذارم که ببینید و نظر بدید: هنرمند نقاش:سید ابوالحسن نوری(عمو محمود خودم) این سایت رو سال ۸۳ با زن عموی محمد که دخترعمه من میشه طراحی کردیم! سه شنبه 6 شهریور1386-13:51 | | لینک مستقیم ![]() سند تو آل های دوستان-5
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند! سه شنبه 6 شهریور1386-10:59 | | لینک مستقیم ![]() وصال یار
خدایا شکرت امین دیروز ظهر زنگ زد گفت:بلیت گیرم نیومده. ساعت۵ زنگ زد و گفت:تو هواپیما هستم !!! منم داشتم می رفتم جشن نیمه شعبان خونه دخترخاله مامانم که دختر عمه امین هم می شه!! رفتم و برگشتم و هنوز نرسیده بود خونه.من براش یه اس ام اس زده بودم که یه ماشینی چیزی برا محمد بخر به عنوان سوغاتی.اس ام اس من وقتی دستش رسیده بود که تو اهواز سوار ماشین شده بود که بیاد.آقای مهندس هم رفته مرکز شهر که یه چیزی بخره برا پسرش.اونجا هم شلوغ بوده و نتونسته چیزی بگیره .بعدم پس از کلی تلاش یه ماشین می گیره و می اد خونه. خلاصه همسر خسته و کوفته ما رسیدن خونه بعد از یه شب بی خوابی و خستگی سفر و خستگی سوغاتی خریدن ! خدا همه یاران در سفر را به همین زودی زود به منزل برساند! سه شنبه 6 شهریور1386-9:58 | | لینک مستقیم ![]() asp.net2
مشکل قبلی سایتم حل شد. علت اون پیغام این بود که من با Net2.0. کار کرده بودم و روی هاست نسخه 1.1 نصب بود. با تغییر دادن ورژن دات نت روی هاست مشکل حل شد. دو روز درگیر همین مشکل بودم تا تونستم اون صفحه خطار رو رد کنم و برسم به جایی که خطای اصلی رو برنامه رو بهم نشون بده.بعد که صفحه ورود به سایت رو دیدم کلی ذوق کردم ، اما بار اولی که نام کاربری و کلمه عبور رو وارد کردم و اینتر زدم ............... نمی دونم این یکی چقد طول می کشه تا حل بشه. هر بار کلی رو سایت برنامه نویس میگردم.اون بار هم به کمک سایت برنامه نویس و آقای سواد کوهی مشکل حل شد. امروزم کلی گشتم هنوز که چیزی پیدا نکردم. برام دعا کنید دوشنبه 5 شهریور1386-12:24 | | لینک مستقیم ![]() سفر غیر منتظره امین
امروز ظهر امین زنگ زد و گفت شب میرم تهران. و شب رفت تهران. اما دلم تنگ شده برا امین. الان حس دلتنگی همه وبلاگایی رو دارم که از دوری معشوقشون می نویسن و همه فضاشون غم و غصه ست. خدا کنه فردا بلیت برگشت گیرش بیاد و برگرده. دوشنبه 5 شهریور1386-0:10 | | لینک مستقیم ![]() روز جوان
داشتم دنبال یه شعری میگشتم که برای دوستام اس ام اس کنم به بهوونه روز جوان.تو گوگل سرچ کردم هیچی پیدا نشد. برای ادلیست عزیزم یه درخواست فرستادم.یه دوستی وبلاگی بهم معرفی کردن که این جمله توش بود: وقتی که کوچه های شهر پر از جوان می شود و سرود دلکش مهربانی به گوش می رسد، زیاد به دلم ننشیت اما برای بعضی از دوستام فرستادم.نصف بیشترش fail شد.ماشالا اینجا اهوازه.حواس مخابرات جمعه یه بار پول اس ام است زیاد نیاد! تا این که آقای ناصح برام لینک این سایت جستجو رو فرستادن که خیلی جالبه و این شعر زیبا رو از مولانا توش پیدا کردم.شما بگردید حتما چیزای بهتری پیدا می کنید. و در نهایت این شعر رو به همه جوان های حال و گذشته و آینده تقدیم می کنم. روزتون مبارک باشه (با تاخیر-هر روز، روز جووناست.مگه نه؟) صبـحــدم شــد زود بـرخیــز ای جــوان رخــت بـربــنــد و بــرس در کــاروان
و در آخر یه جمله که فکر می کنم جای تامل داره: زندگی به من آموخت كه چگونه گریه كنم اما گریه به من نیاموخت كه چگونه زندگی كنم...... یکشنبه 4 شهریور1386-1:55 | | لینک مستقیم ![]() asp.net
یه چند روزیه دارم رو یه سایتی کار میکنم.خدا رو شکر روی لوکال هاست درست اجرا میشه. اگر از دوستان کسی میتونه کمکی بکنه و تجربه ای تو زمینه طراحی و اپلود سایت باasp.netداره لطفا بهم پیام بده. ممنون میشم.قول تحویل کار رو آخر مرداد داده بود اما هنوز کامل نشده اگه برام دعا کنید
پنجشنبه 1 شهریور1386-12:56 | | لینک مستقیم ![]()
|
درباره من و وبلاگم
![]() من دو تا مامانم که مهندس کامپیوتر هم هستم. یا یه نرم افزار نویسم که مامانم هستم. خودمم نمیدونم کدومش اما دوست دارم اولی باشم! ********* وبلاگ من مثل زندگی همه آدمها هم غم داره هم شادی.امیدوارم شما به شادیهاش برسید ولی اگه غمهاش رو دیدید و غمگین شدید ببخشید!مهم شادی درون آدمه که هیچ غمی نمیتونه از بینش ببره. شاد باشید! ********* ممنون که سر زدین به وبلاگم.نظراتتون خوشحالم میکنه! نوشته های پیشین تماس با من
گذشته های وبلاگ
آبان 1388
دسته بندی موضوعی
قابل تأمل
جاهایی که من هستم
محمد طلا خونه دوستای مجازی
|



"
