|
شگفتی گوگل
مراحل زیر را انجام دهید:
۱- به سایت گوگل بروید:www.google.com ۲-در بالای صفحه جستجوی تصاویر images را کلیک کنید. ۳-کلمه ای مثل flower را تایپ کرده و اینتر بزنید. ۴-صفحه ای حاوی تعدادی عکس را مشاهده خواهید نمود. ۵-سپس آدرسی را که در آدرس بار نوشته شده پاک کنید و کد زیر را در آدرس بار کپی کنید: هر کاری می کنم کد درست کپی نمیشه. ۶- اینتر زده و نتیجه را ببینید! نترسید ، انجام بدید و نتیجه رو ببینید.جالبه. هیچ حمله هکری هم درکار نیست! ************* مدتی بود(البته شاید هنوزم هست) که ie من مشکل دار شده و بعد از کمی کار کرده خطا میده و مجبورم ok بزنم و بسته میشه. و هر کاری کردم از بین میره. نتیجه جستجوی من برای حل مشکل این شد که 1. Go to Start>> Control Panel>> Add/Remove Programs. من این کار رو کردم و الانم دارم این پست رو با ie می نویسم و هنوزم به خطا برخورد نکردم. موفق باشید! این مطلب شد یه شگفتی گوگل و یه خرابکاری گوگل!!! یکشنبه 29 مهر1386-11:2 | | لینک مستقیم ![]() دلارام
از دلارام عزیز و همه دوستانی که نظر می دهند ، خواهش می کنم آدرس وبلاگ یا ایمیل خود را وارد کنند تا بتوانم به محبتشان جواب دهم. به حافظه من و کامپیوترم اعتمادی نیست. اگر قبلا آدرس داده اید ، باز هم لطفا آن را وارد نمایید! شنبه 28 مهر1386-9:17 | | لینک مستقیم ![]() پرسش از دوستان بلاگفایی
شما می دونید چه جوری میشه ادرس وبلاگ رو عوض کرد؟ مثلا من می خوام همین وبلاگم به جای gol-e-shabbooo.blogfa بشه gol-e-aftaabgardoon.blogfa.com ! میشه این کار رو کرد؟ سه شنبه 24 مهر1386-13:0 | | لینک مستقیم ![]() همسر فداکار
یکشنبه ها تا ساعت 6 دانشگاه کلاس نظریه زبانها ست . امین میره محمد رو از مهد می بره خونه تا من برسم.دیروز اما محمد رو برداشت و برد کارگاه تابلوسازی دوستش. خودشم نوبت دکتر براش گرفت و بعد از کارگاه رفته بودند دکتر .قرارمون ساعت 7:30 توی مطب دکتر بود که من از خونه دفترچه محمدو ببرم و برم. ساعت 7 زنگ زده بهم که فعلا خلوته. بعد از چند دقیقه هم زنگ زد که محمد ویزیت شده فقط منتظر دفترچه ایم برای نوشتن دارو.خلاصه من که رسیدم فقط دفترچه رو داد به دکتر تا دارو بنویسه.ماشین شوهرعمه محمد دست امین بود.امین پیشنهاد داد مینی پیتزا بخوریم .اما من شام درست کرده بودم و اومده بودم برای همین از خیابون کناری مطب دکتر یه پیتزای مینی خریدیم و یه سیب زمینی . که تو راه سه تایی خوردیمشون . دوشنبه 23 مهر1386-9:41 | | لینک مستقیم ![]() عید فطر مبارک
عید نمای عید را ، ای تو هلال عید من گوش بمال ماه را ، ای مه ناپدید من بود من و فنای من ، خشم من و رضای من صدق من و ریای من ، قفل من و کلید من اصل من و سرشت من ، مسجد من ، کنشت من دوزخ من ، بهشت من ، تازه ی من ، قدید من جور کنی وفا بود ، درد دهی دوا بود لایق تو کجا بود ، دیده ی جان و دید من پیش تر از نهاد جان ، لطف تو داد داد جان ای همگی مراد جان ، پس تو بدی مرید من ای مه عید روی تو ، ای شب قدر موی تو چون برسم به جوی تو ، پاک شود پلید من جسم چو خانقاه جان ، فکرتها چو صوفیان حلقه زدند و در میان ، دل چو ابایزید من دم نزنم ، خمش کنم ، با همه رو ترش کنم تا که بگویی ام تویی حاضر و مستفید من مولانا عیدتون مبارک. جمعه 20 مهر1386-22:54 | | لینک مستقیم ![]() درسای ماه رمضان
ماه رمضان امسال هم تموم شد و ما درسای زیادی ازش گرفتیم ، از جمله: جمعه 20 مهر1386-11:41 | | لینک مستقیم ![]() دستور مامان
اون سری که مامانم اومده بود برای افطاریمون ، کلی بهم ایراد گرفت که" این چه خونه زندگیه که تو داری. انقد نشین پای کامپیوتر.یه کم به خونه ت برس. به بچه ت برس.جاادویه ت تمیز نیست،غذاساز و پلوپز تمیز نیستند،........." چهارشنبه 18 مهر1386-14:1 | | لینک مستقیم ![]() روز کودک
دیروز روز کودک بود. توی مهد به محمد اینا یه کتاب و یه کارت هدیه دادند و یه دعوتنامه برای جشنی که امشب و فردا برگزار میشه برای کودکان اهوازی.قراره فردا شب بریم ان شا الله.
سه شنبه 17 مهر1386-16:40 | | لینک مستقیم ![]() جمله ای برای کادوی ازدواج
Z.S. Noori: براي يه دوستي ميخوام کادوي ازدواج بدم و در نهایت نتیجه کار:
دوشنبه 16 مهر1386-14:41 | | لینک مستقیم ![]() افطاری
دیشب مهمونی بودیم.امین دو جا دعوت داشت .هم مدرسه و هم خونه دوستش.قرار بود یه سر بره مدرسه بعد بیاد خونه آقارضا و سارا خانم. حس بدیه تو ماشین دیگران نشستن.بعد از قضیه بنزین هم خیلی بدتر شده.امین هم کاملا عصبیه وقتی ماشین باباش یا داداشش یا خواهرش دستمونه. با وجودی که این کار رو هم به جز ضرورت نمی کنه و ماشین رو نمی گیره.از طرفی بدون ماشین و این راه دور از مرکز شهر خیلی سخته. حالا یه چیزی بگم بخندید: برای اون شبی که می خواستیم بریم احیا و نشد یه بسته ۱۲ تایی ماژیک آماده کرده بودم که محمد سرش گرم نقاشی باشه که نرفتیم.محمد اونا رو تو کیفم دیده بود و بهش گفته بودم اینا جایزه هستند.جایزه سلام کردن. دیروز قبل از رفتن بهش گفتم اگه به همه سلام کنی همه ماژیکا رو بهت میدم. گفت باشه.خیلی دوست داشت ماژیکا رو بگیره.اما به هیچ کس سلام نکرد. یکشنبه 15 مهر1386-12:12 | | لینک مستقیم ![]() سند تو آل های دوستان-6
پايان شب قدر، پايان کار نيست. ابتداي راه عمل به قول هايي است که به خدا داديم. برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی مرده ای هم می تواند از طرف موافق جريان آب حرکت کند. دکتر علی شریعتی یکشنبه 15 مهر1386-11:1 | | لینک مستقیم ![]() عمو محمد
از لطف همتون ممنون که دلگرمم کردین سلام سلام عمو جون
دختر من تا حاال به کسی حسودیم نشده بود تا امشب که زفتم توی سیت شما
عمو جون واقعن به شما برای اینهمه هنر و ذوق و لطافت تبریک میکم خواهش می کنم عموجون مهربونم.لطف دارید شما
دعوت شما در بیستو سوم از دعوت دیگران مهمتر بود
دعوت که یاری یکی از فرشتکان خداوند
.....
........
............
........
.....
خوب دیگه بیشتر مزاحم نمیشم
اوه خوب شد یادم اومد
کتابهای فارسی من تموم شده مودم تو خماری
سیتی هست که من برم و کتاب بخونم کتابهای رومان داستان سایت کتاب زیاد نمی شناسم عمو جونم ولی یه چند تا سایت داستان هست که براتون ایمیل می کنم و همین جا از همه دوستای گلم خواهش می کنم اگه سایت کتاب و داستان سراغ دارید برام بفرستید تا به عموم بدم
تا انشااله یه روز بیام ایران و چند صد کتاب برای کتاب خونه ی ایرونی خودم بخرم
اینجا کتابها بیخودی گرونه
من دنبال کتابهای دست دوم هستم
چرا من همیشه از شما یه چیزی میخوام چه عموی بدی هستم نه این چه حرفیه عمو. نمی دونید چقد خوشحال میشم وقتی می بینم برام پیام گذاشتید و من رو قابل دونستید برای خواستن
قرار که من بشما چیری بدم
خوب حالا بدون رودرواسی از اینجا چی میتونم براتون بفرستم
بم بگو با کمال میل
خوشحال میشم ممنون عموی خوبم.خبر سلامتی و خوشی شما و دختر عموهای خوبم برامون کافیه.
سلام منو به همه ی فامیل برسون چشم . هر وقت عمه ها رو می بینم و حرف شما می شه بهم میگن کلی بهتون سلام برسونم.همه دلشون می خواد باز ببیننتون.
خدا نگهدار خدا حافظ شما هم باشه
توضیح این که عمو محمد من حدود سی سال هست که امریکا زندگی می کنن و پزشک متخصص هستند . حدود پنج سال پیش اومدن ایران و من برای بار اول دیدمشون ؛ عمو و دخترای گلشون ، نسیم و ندا. شنبه 14 مهر1386-15:27 | | لینک مستقیم ![]() شب بیست و سوم
شب بیست و سومه من توی خونه هستم قرار بود برم خونه یکی از فامیلا. با زنعموی محمد قرار بود با هم بریم.اما اما امین سرش درد می کرد ، انقدر که خودش گفت بریم دکتر. می دونید چیه وقتی خدا نخواد نمیذاره هیچ جا بری. حالا می فهمم وقتی تو مجالس میگن همین که اومدین تو این مجلس باید خدا رو شکر کنید.میگن کسی بدون دعوتنامه نمیاد تو. راست میگن. امشب برای من هیچ دعوتنامه ای نیومد.بدون دعوتم هیچ جا راهت نمیدن ، حتی اگه از قبل برنامه ریزی کرده باشی.حتی اگه به همه گفته باشی من بیست و سوم میرم خونه خالو علا.حتی اگه از عصری کیفتو اماده کرده باشی.حتی اگه به پسرت گفته باشی امشب میریم احیا و تا صبح اونجاییم.حتی اگه برای افطار حلیم بادمجون درست کرده باشی به هوای این که عدس داره و گوشتش کمه ، دل رو نرم می کنه و بتونی از مراسم شب بیشتر استفاده کنی؛به امید اشکی، چیزی.حتی اگه همش به خودت بگی شب بیست و سوم شبشه، مهمتر از بقیه شبای احیاست.حتی اگه........ آره تا خدا نخواد که تو جمع شب زنده دارا ببیندت ، تا نخواد که صداتو قاطی صدای اونا بشنوه ، تا نخواد که به برکت جمع گناهاتو ببخشه ، هیچ اتفاقی نمیفته. خواست آدم هیچ ارزشی نداره.هیچی. همه اونایی که امشب خدا دعوتتون کرده برام دعا کنید
جمعه 13 مهر1386-0:43 | | لینک مستقیم ![]() شب قدر
شب بیست و یکم خونه بابابزرگم احیا دارند.امسال خیلی شلوغ شده بود.ابوحمزه که شروع شد من بیدار بیدار بودم و خوشحال که احتمالا تا آخرش بیدارم ، اما.............. "ما مرثیه و سیاه پوشیدن رو فقط برای امام حسین داریم .برای پیغمبر هم سیاه نپوشیدن ." قالَ بابابزرگم همین افراط و تفریطا باعث شده دینمون به اینجا برسه که... خلاصه بحثی شد در مورد همین کارای اشتباه و این که تا چند سال پیش شب بیست و سوم ، سوم امام علی نبود و یهو شب بیست و سوم عزاداری شد و شب احیا شب مرثیه و سخنرانی و اینا نیست ؛ شب دعا و توبه ست .
پنجشنبه 12 مهر1386-17:31 | | لینک مستقیم ![]() تموم شد
سالهای اولی که روزه می گرفتیم بابام می گفت ماه رمضون به "هُم هُم" که افتاد دیگه تموم میشه. ولی امسال خیلی زودتر از این حرفا گذشت.دیروز وقتی داشتم به مامان می گفتم که امشب می خواهیم بریم خونه دوست امین و مامان گفت امشب احیاست ؛ اصلا باورم نشد.فکر نمی کردم به این زودیا برسیم به احیاها، اما رسیدیم. خدایا می گن تو این شب مقدرات سال آینده ما رو حتمی می کنی. می گن کارای سال گذشته ما به دست امام زمان می رسه و پرونده ما رو می بینه.خدایا امسال برامون مقدر کن که سال دیگه امام زمان رو برسونی.خدایا ظهور رو تو مقدرات سال آینده همه مون بنویس.خدایا هر دعای دیگه ای بکنم کامل و جامع نیست جز طلب ظهور آقا. خدایا امسال که کارنامه سال گذشته ما رو می بینن کاری کن زیاد غصه نخورن برای روسیاهی ما.خدایا هر سال قول می دیم بهتر بشیم و نمی شیم ، امسال کاری کن بهتر بشیم؛ جوری که سال دیگه دیدن پرونده ما لبخندو به لب اماممون بشونه. دیروز رفتم دانشگاه،سر کلاسای درس استادم که دوست امین هست:هوش مصنوعی و نظریه زبانها و ماشینها. هر دوش بعد از ظهره از ۲ تا ۶ هستند.محمد رو ظهر فرستادم مهد و ساعت ۴ باباش رفت دنبالش(دستش درد نکنه).بعد از کلاسم با مهندس اومدیم خونه ما دنبال امین و محمد و افطار رفتیم خونه استاد. سپاس برای خدایی که من صداش می کنم و جوابم رو میده ، هرچند وقتی او مرو به کاری دعوت می کنه و صدام میکنه تنبلی و سستی می کنم و. شکر خدایی که ازش درخواست می کنم و بهم عطا می کنه، هرچند وقتی از من قرض می خواد من خسیس بازی در میارم (فکر کنم اشاره به تعبیر قرآنه که دادن مال در راه خدا رو قرض دادن به خدا حساب کرده و بعدم گفته چندین برابر بهتون پس میدم) و سپاس خدایی را که هر وقت برای هر حاجتی می خوامش به سراغش می رم و هر وقت دلم یه همراز می خواد می تونم باهاش خلوت کنم و هیچ واسطه ای هم این وسط لازم نیست و خدا هم حاجتم رو برآورده می کنه این هم لینک دعای ابوجمزه و ترجمه اش در :سایت آفتاب و شبکه امام صادق و بانک صوتی رهپویان وصال شیراز راستی من و خودم ِ عزیزم در مورد پس گرفتن آرزوها درست گفته.پس خدایا همون خونه بزرگ با امکانات رو بهمون بده لطفا. یه آرزوی دیگه هم دارم و اینه که امسال بتونم ابوحمزه رو تا آخر بخونم.آخه همیشه خوابم می بره وسطش دوشنبه 9 مهر1386-10:48 | | لینک مستقیم ![]() قبول شدم
زنگ زدم جامعه الزهرا و نمره هامو گرفتم :۱۲،۱۳.۵،۱۴،۱۷ و ۱۶ معدلم هم ۱۴.۰۸ یعنی ۰.۰۸ بالای مرز مشروطی ۱۴ واحد حسابی هم برای ترم بعد بهم دادن که خدا رحمم کنه.امیدوارم این ترم عین بچه آدم بشینم از اول درسامو بخونم.چون دوستم که ترم پیش بعضی از اینا رو داشت می گفت خیلی سخت هستند و باید بخونیشون از اول.شب امتحانی نیستند. مهمونی دیشب به برکت وجود مامان و زحمتاشون خیلی خوب بود.جای همتون خالی.ایشالا یه روز یه خونه بزرگ بخریم با یه عالمه امکانات پذیرایی و یه مهونی افطار بزرگ بدیم هر سال به مناسبت میلاد امام حسن مجتبی-علیه السلام- و سید محمد مرعشی البته حالا ما یه خونه بخریم ، کوچیک بود هم اشکال نداره،نوبتی بیایید خونمون. شنبه 7 مهر1386-16:54 | | لینک مستقیم ![]() نیمه ماه رمضون
سلام امین یه کامپیوتر از شرکت برام آورده خونه.مادربرد خودم رو فرستاده تهران گارانتی.فردا هم مهمونی افطار دارم و امروز مشغول بودم حسابی.سالاد ماکارونی رو تازه درست کردم و منتظر بابا اینا هستم.خیلی خوشحالم که مامان بابام دارن میان.باورم نمی شد برای مهمونی من بیان اهواز ولی دارن میان.اصلا خوابم نمی بره از خوشحالی. اما چهار سال پیش این ساعت من توی بیمارستان بودم. از وقتی مستقل شدیم هر سال نیمه ماه رمضون یه مهمونی کوچیک افطاری می دیم.مامان بابا و خواهر برادرای امین و بابابزرگ من و خاله ام که خونه بابابزرگمه.امسال خیلی دلم می خواست مامان اینا بیان که اومدن .دیگه باید برسن و زنگ در رو بزنن. خدایا شکرت! برای محمد، برای امین، برای بابام که با همه خستگیش عصر بعد از کلاسش از قم تا اینجا رو رانندگی کرده ، برای مامانم که اینهمه به فکر ماست،برای همه چیز شکرت خدااااااااااااا جمعه 6 مهر1386-2:29 | | لینک مستقیم ![]() خداحافظ
سلام دیروز مادربرد کامپیوترم سوخت دفعه پیش که مادربردم سوخت دو ماه طول کشید تا بره گارانتی و برگرده برای همتون آرزوی سلامتی و موفقیت می کنم و سال تحصیلی جدید رو به همه تبریک می گم.ایشالا برای همه پر از بار علمی و عملی باشه. نماز و روزه هاتونم قبول. برای منم دعا کنید . خدانگهدار
یکشنبه 1 مهر1386-5:18 | | لینک مستقیم ![]() |
درباره من و وبلاگم
![]() من دو تا مامانم که مهندس کامپیوتر هم هستم. یا یه نرم افزار نویسم که مامانم هستم. خودمم نمیدونم کدومش اما دوست دارم اولی باشم! ********* وبلاگ من مثل زندگی همه آدمها هم غم داره هم شادی.امیدوارم شما به شادیهاش برسید ولی اگه غمهاش رو دیدید و غمگین شدید ببخشید!مهم شادی درون آدمه که هیچ غمی نمیتونه از بینش ببره. شاد باشید! ********* ممنون که سر زدین به وبلاگم.نظراتتون خوشحالم میکنه! نوشته های پیشین تماس با من
گذشته های وبلاگ
آبان 1388
دسته بندی موضوعی
قابل تأمل
جاهایی که من هستم
محمد طلا خونه دوستای مجازی
|








