تبليغاتX
گل شب بو
DaisypathAnniversary Years Ticker
گل شب بو

" بنام خدایی که همین نزدیکی ست ، لای این شب بوها ؛ پای آن کاج بلند "
همین روزا   ::   قبلاً ها  ::   ایمیل  
php , wampserver

مشکل پست قبل از برنامه من نبود، بلکه به خاطر wamp بود. حالا چرا wampserver یهو اینجوری شد و Session های منو expire می کرد نفهمیدم. با نصب easyPHP به جای Wamp مشکل حل شد !

 



دوشنبه 23 اردیبهشت1387-10:1 |   | لینک مستقیم
sessions in PHP

آی ملت ِکامپیوتری کسی با session ها توی php کار کرده؟ من دو روز پیش برنامه ام کار می کرد اما نمیدونم چی خراب شده که session ها با هر بارload شدن صفحه expire میشن . باید تو فایل php.ini چیز خاصی بنویسم؟

خواهش می کنم اگه تجربه ای دارید کمکم کنید

این آپ از شرکت می باشد و صرفا ارزش کاری دارد!



سه شنبه 17 اردیبهشت1387-16:39 |   | لینک مستقیم
اینترنت قطعه

اینترنت ما قطعه تا اطلاع ثانوی که دعوای حقوقی ما با شرکت پارس آنلاین به نتیجه برسه!

الانم دارم یواشکی دور از چشم رئیس عزیزم اینا رو می نویسم.

برای همه شادی و سلامتی آرزو می کنم. امیدوارم زودتر اینترنتمون وصل شه و بتونم بیام به همه سر بزنم. 



دوشنبه 16 اردیبهشت1387-14:42 |   | لینک مستقیم
روز معلم

روز معلم به همه کسایی که به هر طریق علمی به ما آموخته‌اند مبارک باشه.

به همین مناسبت میخوام اسم همه معلمهام رو بگم:

۱- مهد کودک: من نرفتم

۲-دبستان: سال اول: خانم صادقی

             سال دوم: خانم معاونی(احتمالا)(فامیل دخترش اسلامی بود که دوست من بود)

             سال سوم: خانم ؟

             سال چهارم:خانم صادقی

             سال پنجم: خانم واسعی

۳-راهنمایی:

 

اول

دوم

سوم

ریاضی

حافظ

برقعی

مطلبی

ادبیات

سلامت

؟

صمصامی

انشا

سلامت

طاهری

سوهانیان

علوم

حائری

حائری

حسنی

تاریخ جغرافی اجتماعی

نوری

بابایی

سوهانیان

حرفه

سامانی

سامانی

ذبیحی

هنر

حائری

برقعی

حائری

دینی

سلیمانی

محدثی

سلیمانی

عربی

محدثی

?

?

قرآن

سلیمانی

?

?

زبان

-------

شکوهیان

?

 

۴-دبیرستان:

 

اول

دوم

سوم

پیش دانشگاهی

ریاضی-حسابان

سعادتمند

سعادتمند

آقای صفایی

کرمیان

ادبیات

هدایی نیا

هدایی نیا

هدایی نیا

افشاری

فیزیک

نوری

فرهمند

بهبودی

بهبودی

شیمی

حسینی

حسینی

قاسمیان

قاسمیان

تاریخ جغرافی اجتماعی

غلامی

کوشاد

؟

------

زیست

?

?

---

---

هندسه-جبر-گسسته

ثابتی

ثابتی

سعادتمند

کرمیان

بینش

حسنی

حسنی

حسنی

حسنی

عربی

؟

اندقانی

اندقانی

----

قرآن

حسنی

ایزدی

حسنی

حسنی

زبان

غلامی

اوحدی

اوحدی

اوحدی

؟ یعنی یادم نیست فامیل دبیرمون

یه تشکر هم از مدیر دبیرستانم خانم صادقی باید بکنم که با منش بزرگوارانه و مدیریت عالی‌شون خیلی چیزها به من یاد دادند.



پنجشنبه 12 اردیبهشت1387-12:1 |   | لینک مستقیم
خاک اهواز

چنان خاک وحشتناکیه که نگو. امروز همه مدرسه ها و دانشگاه ها و اداره ها تعطیل شدند.

دیروز که برای جلسه از خونه بیرون رفتیم تمام سر و دل و اجزای داخلی بدنم دچار حالتهای نامعمول شدند. وقتی هم از جلسه خواستیم بیرون بریم دیدیم یه قدم جلوتر پیدا نیست بس که خاکه. خدا رو شکر ما ماشین داریم و امین با ماشین اومد دنبالمون . بقیه بچه های جلسه هم با تاکسی سرویس خونه هاشون رفتند. تاکسی سرویس ها هم زیاد ماشین نداشتند و کلی معطلی کشیدند دوستای خوبم. ما هم که باید میرفیتم محمد آمپول آخرش رو بزنه . بعدش هم رفتیم خونه باباجون محمد .

وقتی خواستیم برگردیم خونه ساعت ۱۲ شب بود. تو همون سه ساعت روی ماشین پر از خاک شده بود و شیشه ها کاملا خاکی بودند. ساعت ۱۲ خاک هوا کمتر شده بود. پدرشوهر خوبم ماشین رو با آب شست و اومدیم خونه.

امروز هم از صبح  خاکه اما امین رفته شرکت. اگه اصرار من و بقیه نبوداین رئیس سختگیر ما امروز بچه ها رو تعطیل نمی کرد. من که به خاطر محمد خونه هستم اما بقیه بچه های شرکت هم تعطیلند و فقط امین رفته سر کار!

امین که سالهای قبلم به مناسبت روز معلم هدیه ای دریافت نمی کرد اما اونایی هم که شاگرداشون اهل این حرفا بودند ، امروز تعطیل شد و بی بهره موندن از کادوی روز معلم!!



پنجشنبه 12 اردیبهشت1387-11:3 |   | لینک مستقیم
مناظره چوپان با مشاور

چوپانی مشغول چراندن گله گوسفندان خود بود. ناگهان سر و کله یک اتومبیل جدید  از میان گرد و غبار جاده های خاکی پیدا می‌شود. راننده آن اتومبیل که یک مرد جوان شیک پوش بود، سرش را از پنجره اتومبیل بیرون آورد و پرسید: اگر من به تو بگویم که دقیقا چند راس گوسفند داری، یکی از آنها را به من خواهی داد؟

      چوپان نگاهی به جوان و نگاهی به گوسفندانش  انداخت و  جواب مثبت داد.

     جوان، ماشین خود را در گوشه ای پارک کرد و کامپیوتر Notebook خود را  از ماشین بیرون آورد، آن را به یک تلفن راه دور وصل کرد، وارد صفحه ی که میتوانست سیستم جستجوی ماهوارهای ( GPS) را فعال کند، شد. منطقه ی چراگاه را مشخص کرد، یک بانک اطلاعاتی با 60 صفحه ی کاربرگ Excel را به وجود آورد و فرمول پیچیده عملیاتی را وارد کامپیوتر کرد.

بالاخره 150 صفحه اطلاعات خروجی سیستم را توسط یک چاپگر مینیاتوری همراهش چاپ کرد و در حالی که آنها را به چوپان میداد، گفت: شما در اینجا دقیقا 1586 گوسفند داری.

چوپان گفت: درست است. حالا همینطور که قبلا توافق کردیم، می‌توانی یکی از گوسفندها را ببری.

   وقتی کار انتخاب آن مرد تمام شد، چوپان رو به او کرد و گفت: اگر من دقیقا به تو بگویم که چه کاره هستی، گوسفند مرا پس خواهی داد.

مرد جوان پاسخ داد: بله حتما

چوپان گفت: تو یک مشاور هستی.

مرد جوان گفت: راست میگویی، اما  از کجا حدس زدی؟

چوپان پاسخ داد: کار ساده ای است. بدون اینکه کسی از تو خواسته باشد، به اینجا آمدی. برای پاسخ دادن به سوالی که خود من جواب آن را از قبل میدانستم، مزد خواستی. ضمنا هیچ چیز راجع به کسب و کار من نمیدانی، چون به جای گوسفند، سگ مرا برداشتی.

منبع:وبلاگ خانم عاطفه حجازی



پنجشنبه 12 اردیبهشت1387-10:49 |   | لینک مستقیم
محمد مریض شده

دیروز صبح یه جلسه کلاس رانندگی داشتم .

محمد دو سه روز بود که صبح که بیدار میشد می گفت دندونم درد می کنه. پریشب یه کم که از خوابش گذشت با گریه بیدار شد که دندونم درد می کنه. تب هم داشت. استامینوفن فایده نکرد و بروفن دادم بهش. صبح باز با تب بیدار شد . منم کلاس رانندگی داشتم . مجبور شدم بروفن بدم بهش و ببرمش خونه باباجونش پیش بی بی جون. اونجا حالش خوب بود. ظهر که برگشتم و ناهار خوردیم. محمد گفت خوابم میاد(از عجایب روزگاره بیان این جمله. و فقط در ایام بیماری محمد همچین جمله ای ازش شنیده میشه)دوباره تو خواب با تب و گریه بیدار شد. تقریبا مطمئن بودم دندونش نیست و گوششه. دوباره بروفن دادم بهش که تبش قطع بشه .هر کاری کردیم نتونستم نوبت بگیرم از دکترش. امین که اومد خونه باباش پاشدیم رفتیم مطب دکتر. دکتر تازه اومده بود و ما شدیم نفر سی و خرده ای. رفتیم بنزین زدیم و چند تا کار دیگه انجام دادیم و برگشتیم. بعد از نیم ساعت نوبت ما شد. دکتر گفت اوضاع گوشش خیلی خرابه. پرده گوشش یه کم سوراخ شده. مجبورم داروی تزریقی بنویسم. و دو تا از این دارو خارجیه که حدود ۱۳، ۱۴ تومنه. گفتیم خب بنویسید دیگه.دو تا قطره و یه پماد آسیکولوویر برای جوشهایی که دور دهنش درآورده بود  نوشت. داروها را گرفتیم و رفتیم اولین آمپول رو زدیم. برعکس همیشه که برای آمپول زدن گریه نمیکرد، گریه کرد و همش می گه درد میکنه جای آمپول. همین الانم گاهی کمی خَم راه میره.

امروز هم بنده در خدمت آقا محمد خونه هستم و برنامه اندیکاتورم توی شرکته و منتظر من که برم ببینیم برای چی نامه های وارد شده رو ذخیره نمیکنه؟؟ تا پریروز کار میکرد و بچه ها نامه واردش کرده بودند. دیروز که بعد از کلاس رانندگی یه سر رفتم شرکت دیدم میگن نامه ها رو ذخیره نمیکنه. من هم که لپ تاپ همراهم نبود و نمی تونستم کاری کنم. حالا ببینم چی میشه. شاید مجبور بشم امروز با محمد برم شرکت که ببینم مشکل این نرم افزار کوچولوی ما چیه؟چرا داره ناز میکنه؟؟؟



سه شنبه 10 اردیبهشت1387-9:33 |   | لینک مستقیم
زهرای بداخلاق ِغرغرو ِ عصبی

شدیدا عصبی و تحریک پذیر شدم. با کوچکترین مسأله ای بدخلق و عصبی میشم و سر هر چیز ساده ای با محمد دعوا میکنم و حرف زدنم به جیغ و داد تبدیل میشه.

 امشب با خانواده شوهرم شام بیرون بودیم. بعد از شام نشستم کلی پشت سر امین جلوی مامانش غر زدم.خودم باورم نمیشه این کارو کرده باشم. هردو زیاد حس و حال بیرون رفتن رو نداشتیم. اما خب همه بودند و ما هم رفتیم. پدرشوهرم اینا اومده بودن خونه برادر شوهرم که همسایه ما هستن ، محمد هم وقت پارک رفتن گفت برم تو ماشین باباجون؟ و امین هم بهش اجازه داد. اونجا که رسیدیم محمد تا منو دید گفت مامان دسشویی. تا یه جایی پیدا کردیم که بشه ببریمش و شلوارشو کشیدم پایین کار از کار گذشت و شلوارش خیس شد. من و امینم بی حوصله ، گفتیم برمیگردیم خونه. وقتی اومدیم پیش بقیه و گفتیم چی شده ، جاریم گفت من لباس همراهم هست و یه شلوار از هانیه داد که تن محمد کردیم. خیلی حالم گرفته شد. هم از این اتفاق هم از اینکه وقتی داشتیم میرفتیم از تو ماشین آب دربیاریم و دستامو بشورم به امین گفتم ببخشید. من به خاطر بد حرف زدنم باهاش وقتی این اتفاق افتاد معذرت خواهی کردم اما امین گفت امیدوارم تجربه باشه برا دفعه بعد. گفتم یعنی چی؟ گفت که لباس بیاری با خودت. خیلی حالم گرفته شد.من همیشه لباس با خودم میبرم برای محمد اما هر وقت یادم میره یا میگم نمیخواد و نمیبرم یه همچین اتفاقی میفته. تازه امین کلی قبلا با من جر و بحث کرده که هر بار این همه چیز اضافی با خودت نیار. خلاصه منم بعد از شام نشستم همه این حرفا رو جلوی مادرشوهرم گفتم. این همه داستان نبود. یکی من میگفتم یکی جاریم. نشستیم دوتایی پشت سر دوتا پسرش کلی حرف زدیم. مادرشوهرم هم هیچی نگفت. عمه من که مامان جاریمه و همراهمون بود وقت خداحافظی گفت خیلی کاربدی کردین .هیچوقت جلوی مادرشوهرتون از پسراش بد نگین. خودمم نمیدونم چرا این کارو کردم.

کلا خیلی غر میزنم و حساس شدم به رفتارای امین و محمد و دیگران. خیلی با محمد دعوا میکنم. محمد بچه بدی نیست اما من خیلی مامان بدی شدم.

شما راه حلی برای آروم شدن اعصاب ندارین؟



شنبه 7 اردیبهشت1387-0:3 |   | لینک مستقیم
آیین نامه

خب شما که دعا کردین آیین نامه قبول شم دعا می کردین شهر هم قبول شم دیگه

آیین نامه رو با دو غلط قبول شدم ولی شهر افتضاح بود. طرف گفت برو برا هفته آینده دوبل و ال و دست فرمون رو تمرین کن. هیچی دیگه یعنی برو از اول ده جلسه کلاست رو تکرار کن. خدا کنه بتونم تو این یه هفته یه کاری کنم. یه جلسه از مربی خودم طلبکارم که قرار شده قبل از دادن آزمون عملی اونو برم. یکی هم که با این افتادن باید بگیرم و مدیر آموزشگاه که آشنای امینه گفته فردا با مهندس بیا ، یه مربی دیگه برات بذارم!منم گفتم چشم. اما باید این مهندس جون من یه کم باهام راه بیاد و تحمل کنه رانندگی منو تا بتونم بیشتر با ماشین خودمون تمرین کنم. هرچند خدایی دیشب خیلی صبوری کرد و من پنج شش باری ماشینو از پارک درآوردم و دوباره بردم پارک کردم.

امروز تو آموزشگاه حدود ۵ تا خانم بودیم. دو تاشون عرب بودن . یکیشون متولد ۶۴ بود و سیزده سالگی ازدواج کرده بود و الانم دوتا بچه داشت. اون یکی ۶۷ بود و دوازده سالگی ازدواج کرده و الانم داشت طلاق می گرفت. میگفت شوهرم ۱۲ سال بزرگتر از خودمه و معتاده. اما بابام تازه قبول کرده که پسرعموش معتاده و راضی شده طلاق بگیرم. پناه برخدا چه چیزایی می شنوه آدم.این دومیه تا اول راهنمایی خونده بود و دفعه ۱۲هُم بود آیین نامه میداد که قبول نشد!

یکی دیگه هم ۶۸ بود و دیپلم تجربی داشت و چند ماهی میشد که مهماندار هواپیماست. فقط من و اون آیین نامه قبول شدیم از خانما.  بعد که داشتیم مدارک می دادیم فهمیدم تو مجتمع خودمون زندگی میکنهبعدشم فهمیدم خواهرش زبان فرانسه خونده چمران. گفتم کدوم ورودی گفت ۷۹. من یه عالمه از بچه های زبان فرانسه ۷۹ رو می شناسم که توی خوابگاه با هم بودیم. کلی ذوق کردم که خواهرش همکلاسی اونا بوده. 

هوا هم حسابی گرم شده و الان که برگشتم خونه سرم یه کم درد می کنه. بعد از ظهر هم جلسه خونه دخترعمومه . امروز اصلا کاری به برنامه اندیکاتور نداشتم. خیلی بد شد از این لحاظ . خدا کنه این اندیکاتور رو زودتر تموم کنم. برا اینم دعا کنید. باشه؟



چهارشنبه 4 اردیبهشت1387-13:24 |   | لینک مستقیم
پخش ماشین یهویی

دیروز از شرکت که اومدم یه راست نشستم پای لپ تاپ و ادامه کار. خلاصه اینجوری شد که عصر که امین زنگ شد گفت چته؟ خواب بودی؟ حالت بده؟ گفتم نه بابا پای کامپیوتر بودم و گیجم یه کم.

شب که اومد خونه من هنوز تو همون حالت بودم، امین هم وقتی رسید معلوم بود خسته‌ست و سرش درد می‌کنه، قرار شد زود شام بخوریم و بخوابیم، داشتم کارای شام رو می‌کردم که امین گفت بریم برا ماشین ضبط بخریم؟من هم تعجب کردم هم خوشحال شدم. از وقتی پخش ماشین سی دی نمی‌خوند من همش می‌گفتم بریم بخریم ، امین می‌گفت الان نه پول نداریم. تحول مالی هم ایجاد نشده که. پس چی شده؟ مشخص شد که مهندس جون فردا داره میره رامهرمز و حسابی خسته میشه تو ماشین بدون آهنگ. منم بلافاصله گفتم آره. گفت شاید مجبور بشیم از پولای تو خرج کنیما. گفتم اشکال نداره. من که همش میگم بیا با پولای من بخریم، بعدا دو برابر ازت می‌گیرم

شام خوردیم و راهی شدیم. محمد هم بر خلاف دو روز گذشته که تا سوار ماشین می‌شد خواب می‌رفت تا تهش بیدار بود!رفتیم چند جا گشتیم و آخر سر یه پخش سونی که از جلو  usb داره و سی‌دی mp3 و این چیزا می‌خونه. رادیوشم سه تا موج داره (پسره می گفت اکثرا دو تا دارن.) چراغاشم قرررمز هستن و حافظه رادیو هم داره(یکی از آشناها تازگی یکی خریده که دکمه های پایین و حافظه رادیو نداره) خریدیم. همون جا هم امین گفت پسره نصبش کنه. انقدر سریع تصمیم گرفته بودیم که حتی وقت نبود خودش نصب کنه. ساعت 10:30 شب بود و برای فردا ساع6ت صبح می‌خواست پخش رو.در تمام مدت نصب هم محمد به اشکال مختلف حضور فعال داشت.

کارمون که تموم شد ساعت 11 بود و ما دوباره گرسنه شده بودیم. محمد خان هم دستور پیتزا دادن. امینم گفت شیرینی این پخشه. رفتیم تووین یه پیتزای مخصوص گرفتیم و سه نفری خوردیم و محمد خوابش برد.

خونه که رسیدیم تازه اول کارمون بود. شروع کردیم به گشتن توی آهنگامون.امین از یه سوپری تو راه سی‌دی خام گرفته بود . من با کامپیوتر و امین با لپ‌تاپ آهنگ انتخاب کردیم و امین رایت کرد.

و نکته جالب این بود که اونجا کارت خودش رو درآورد و با کارت خودش پول پخش رو داد! حالا چرا از اول اخطار داد که به پول من نیاز داره نمیدونم.هیچی دیگه اون قضیه دوبرابر شدن پولای منم ملغی شد.(می‌خواستم بنویسم کنسل شد، دیدم انگلیسیه. اما آخه چی بذارم جاش؟ لغو شد؟ به هم خورد؟ ملغی شد؟..؟؟؟؟؟)

فردا هم قراره برم امتحان رانندگی بدم. فقط یه بار آیین نامه رو کامل خوندم. یعنی میشه فردا آیین نامه رو قبول بشم و بعدم برم شهرو بدم و قبول شم؟؟؟ امین که اعصابش خورد میشه از رانندگی من امیدوارم افسره نفهمه من هنوز چقدر کُند عمل میکنم. تنها راه سریع شدن من رانندگی کردنه که اونم بدون گواهینامه یه کم خطرناکه. برام دعا کنید، حداقل آیین نامه رو بار اول قبول شم. 



سه شنبه 3 اردیبهشت1387-9:7 |   | لینک مستقیم
برنامه اندیکاتور نامه

دفتر اندیکاتور، شماره نامه ، نامه های ارسالی، نامه های دریافتی، کد گیرنده، جستجو در نامه ها، تنظیمات، کلمه عبور

درگیر این چیزام با php و mysql .یه جاهاییشم گیر میکنه گاهی. امیدوارم زود تموم شه و توی شرکت ازش استفاده کنن.

خوبیه php اینه که دیگه مشکلات تحت شبکه کردن برنامه های desktop appl.  رو نداره .اما یه جاهایی هم دست آدم بسته میشه و نمیشه زیاد مانور داد.



یکشنبه 1 اردیبهشت1387-14:26 |   | لینک مستقیم