تبليغاتX
گل شب بو
DaisypathAnniversary Years Ticker
گل شب بو

" بنام خدایی که همین نزدیکی ست ، لای این شب بوها ؛ پای آن کاج بلند "
همین روزا   ::   قبلاً ها  ::   ایمیل  
سفر

دارم میرم قم، فردا.من و محمد با مامان و بابا و علیرضا و آقابزرگم.

هیچی درس نخوندم، هیچی هیچی. نمیدونم امتحانام چی میشه.

دیگه روم نمیشه بگم دعا کنید،آخه ترم قبل قول داده بودم این ترم درسامو از اول ترم بخونم و نذارم به این وضع تبدیل بشه، اما درس نخوندم و این شد.

احتمالا تا بعد از آخرین امتحان که ۲ شهریوره نیام به دنیای مجازی.

دعا کنید برام که همه چی به خوبی بگذره.



پنجشنبه 24 مرداد1387-10:10 |   | لینک مستقیم
بابا، امین

دیروز مامان و بابام ساعت ۳ ظهر رسیدن اهواز، رفتن خونه بابابزرگم. بعد از ظهر حدودای ۶ رفتن خونه عمه م پیش مامان بابام و بعدش اومدن خونه ما.برای شام هم رفتن خونه بابابزرگم. مامان من این بار اومده اهواز که بره دید و بازدید. اینو که اعلام کرد فهمیدم اگه دفعه های قبل من سهمی داشتم، این بار اون رو هم ندارم.

ولی وقتی نماز مغرب و عشا را با بابام به جماعت خوندیم و بین دو نماز برامون صلوات شعبانیه رو خوندن، وقتی بابام گفت دلم خیلی برات تنگ شده بود. وقتی دیدم بابام بیش تر دلش می خواد خونه ما بمونه برای شام و فقط به خاطر مامانه که داره میره از خونه ما، وقتی دیدم علیرضا دوست داره بمونه خونه ما خیلی حالم بهتر شد.

قبل تر از همه اینا ، وقتی هنوز بابا و مامانم نیومده بودن و امین اومد خونه با روحیه عالی و کلی به من انرژی داد ، وقتی خیارشور و شربت رانی گرفت و اومد خونه، وقتی تا بهش گفتم دسشویی و حمام رو باید بشوریم رفت از سوپری سه تا جوهر نمک خرید و اونا رو شست ، وقتی امین یه عالمه تلاش کرد تا بالاخره حال روحی من خوب شد، یه دنیا خدا رو شکر کردم.



سه شنبه 22 مرداد1387-9:2 |   | لینک مستقیم
مامان

مامان و بابا و علیرضا دارن میان اهواز. الان زنگ زدم گفتن بروجرد رو رد کردیم.خیلی نقشه کشیده بودم برا این چند روز.دیروز بعد از نمایش شنل قرمزی رفتیم بازار و کلی  میوه و اینا خریدیم. با خودم گفتم مامان اینا میان همه چی تو خونه باشه. برای این چند شب برنامه ریزی کردیم که شام فلان چیزو از بیرون بگیریم و خودم چیا درست کنم. گفته بودم مامان میاد کمکم،نزدیک امتحانامه؛ محمد رو برام نگه میداره و من به درسام میرسم. دوچرخه محمد رو که قبلا برده بودیم خونه باباجونش، دیشب آوردیم خونه که اگه خواست با دایی علیرضاش بره چرخ سواری.اما همه اینا با تلفنی که الان زدم نقش بر آب شد، مامان گفتن میخوان برن خونه آقابزرگ. این چند روز رو برن اونجا ، من که بعدش باهاشون میرم قم. خب راست میگن، مامانم هم تو فکر تو بابا و خواهر خودشه. هر بار اهواز میان من همین ناراحتی رو دارم. مامان حتی اگه بیاد خونه من دلش خونه باباشه. امروز شرکت نرفتم که خونه رو مرتب و تمیز کنم، که غذا درست کنم برای مامان اینا. ولی خب مامان گفت وقتی رسیدیم اهواز زنگ میزنیم خونه آقابزرگ، اگه اونا نبودن میاییم خونه شما.همیشه مامان دوست داره وقتی میرسن اهواز بره اونجا. حتی وقتی هم که میان خونه ما همش میخواد زود بره اونجا. حالا من نمیدونم غذا رو زیاد درست کنم یا نه؟
هیچی هم نگفتم به مامان. انقدر قبلا سر این قضیه دعوا می کردم و بداخلاقی که همه فامیل می دونن. انگار بین و من و خاله ها و بابابزرگم سر مامان دعواست و دل مامان با اوناست، هرچند ظاهرا پیش من باشه.ولی یه چند باریه هیچی نمی گم، یعنی سعی می کنم هیچی نگم.هرجوری دوست دارن رفتار کنن و هرجا میخوان برن.ولی حتما رفتارم سرد تر میشه و همین باعث میشه مامان بیش از پیش خونه من احساس راحتی نکنه.

اصلا دیگه دل و دماغ کارای خونه رو ندارم.مامانم که بیاد کلی بهم ایراد می گیره که چرا آشپزخونه تمیز و مرتب نیست. چرا اینجا اینجوره، اونجا اونجور. مامان ندوست داره من برم جایی و کار کنم. میگه باید بمونی خونه و به خونه، زندگی و بچه ت برسی.اگه میتونی به همه چی با هم برسی میشه بیرون کار کنی.
دلم میخواست مامانم وقتی میومد اهواز دلش هم پیشم بود، میومد کمک من می کرد. کارهایی رو که نمیتونم برام انجام می داد. چرخ خیاطی که همیشه خرابه رو درست می کرد.نه که نمی کنه ها، هر بار انقدر که من میگم یا نمیگم و خودش میفهمه من چی تو دلمه، روز آخر میاد و همه این کارا رو میکنه. اما اونی که مهمه احساسیه که من دریافت نمی کنم.و احساسی که دریافت  میکنم "از دل برود هر آن که از دیده برفت"



دوشنبه 21 مرداد1387-8:50 |   | لینک مستقیم
هدیه جشن تولد

پنجشنبه جشن تکلیف معصومه جون، دخترعموی محمده.

امروز زنگ زدم به یکی از عمه هام و ازش پرسیدم شما پیشنهادی برای هدیه ندارید؟ گفت "برای بچه های الان کامپیوتر و چیزای وابسته به اون جذابه. سی دی خوبه."
گفتم" آخه جشن همزمان برای مریم(دختر دایی معصومه)هم هست و فکر کنم اونا کامپیوتر ندارن. می خوام هم کادوها عین هم باشن."
عمه گفتن:"اهواز زیاد کتاب مناسب این سن نیست، اگه می دونستم از قم براش میاوردم"(دیروز از قم برگشتن).
بعد یه پیشنهاد دیگه دادن، این که گل بگیرم. گل طبیعی. عمه گفتن" بعضیا میگن گل گرونه و با وجود هزینه زیاد زود از بین میره. اما اونی که موندگاره اثریه که روی روح و روان کسی که گل رو هدیه گرفته میذاره. در واقع ما هزینه محبت رو میدیم نه گل رو. اون اثر تا همیشه ماندگاره. "
خیلی از این فکر خوشم اومد. عمه من الان ۵ تا نوه داره، با این وجود حس می کنم خیلی بافکر و تدبیر عمل می کنه. باورتون نمیشه عروساش چه رابطه خوبی باهاش دارن. انقد بهشون کمک می کنه، نه فقط کمکهای معمولی، حتی تو تربیت بچه ها هم کمکشون می کنه. میگه اینا نمیرسن زیاد کتاب بخونن(آخه یکی از عروساش دو تا بچه پشت سر هم داره)، خودش کتابهای روان شناسی کودک می خونه و نکات مهم رو به اونا میگه و اونی که به نظرم خیلی مهمه اینه که انقدر خوب و زیبا میگه که عروساش هم با کمال میل می پذیرند. این رابطه رو توی کمتر خانواده ای میشه دید. خلاصه این عمه عزیزم معتقده که گل طبیعی بهترین هدیه است.
خیلی خوشم اومداز این فکر. ان شاءالله دو تا دسته گل (نه چندان بزرگ) براشون می گیرم و دو تا هم کارت "جشن تکلیفت مبارک" با مقوا رنگی هام درست می کنم براشون. 
مامان اینا هم  قراره دوشنبه بیان اهواز، به مامان گفتم اگه وقت کردن براشون دو تا رساله نوجوان بگیرن که هدیه بدم بهشون. خودمم برای امتحانام که رفتم قم هرچیز خوبی که ببینم  برای معصومه جونم میخرم.

پ.ن: معصومه و مریم هردو نوه های یکی دیگه از عمه های من هستند! 



شنبه 19 مرداد1387-18:29 |   | لینک مستقیم
زن مدیر

یک زن مدیر هیچ کاری را به خاطر همسرش و یا دیگران انجام نمی­دهد، بل­که هر کاری را به علت این­که احساس خوبی نسبت به خود داشته باشد، انجام می­دهد. بنابراین به خاطر کارهایی که انجام می­دهد از شوهرش طلب­کار نشده و بر سر او منت نمی­گذارد. در این صورت است که مهرش به خود، همسر و فرزندان بدون چشم­داشت است و در نتیجه خود را در مسیر شادابی بیش­تر، سلامتی بیش­تر و خوش­بختی واقعی قرار می­دهد و زندگی با عشق واقعی را تجربه کرده و در شکل­گیری زندگی مشترک بهشتی، نقش اصلی را یه عهده می­گیرد.

زن مدیر هدفش این است که همیشه موقعیت «برنده-برنده» بین خود و همسرش ایجاد کند. پیوسته از خود می­پرسد چه کار کنم و چه قدم­هایی بردارم که هردو نفرمان، زندگی شاد و پرطراوتی داشته و هر دو برنده باشیم؟

 

برگرفته از مجله شادکامی و موفقیت/تیرماه ۸۷/سرمقاله به قلم دکتر میرعمادالدین فریور

 



شنبه 19 مرداد1387-14:47 |   | لینک مستقیم
ماه شعبان

ماه شعبان هم شروع شد. ماهی سرشار از جشن و شادی­های میلاد بزرگان دین.ماهی که رمضان را به دنبال داره. ماهی که آماده­سازی برای بهره­برداری هرچه بیش­تر از ماه رمضان به­ترین فرصته. ماهی که یه دعای زیبا و بی نظیر داره ، مناجات شعبانیه. ماهی که به نام حضرت رسول هست و ایشون اون رو به خودشون نسبت داده­اند. (حضرت رسول (صلی الله علیه و اله) فرموده­اند: «رجب، ماه خداست و شعبان ماه من است و رمضان ماه امت من است.»)

امیدوارم همه بتونیم از این ماه عزیز به خوبی استفاده کنیم.



دوشنبه 14 مرداد1387-10:3 |   | لینک مستقیم
سلامی مجدد

دیگه روم نمیشه بگم بازم بی اینترنت بودیم و تازه دوباره وصل شده. نمیدونم این بار چقدر دوام داره. اما از مخابرات خطمون رو عوض کردن که نویزش برطرف شد و ما دوباره وصل شدیم.

امیدوارم همه خوب باشید و شاد و سلامت.

سعی می کنم بیام و بنویسم. اما باید به درسای جامعه برسم. آخر مرداد امتحان دارم.



دوشنبه 7 مرداد1387-10:5 |   | لینک مستقیم