نمایشگاه
از فردا نمایشگاه صنعت شروع میشه و از امشب مهمونای تهرانی امین میرسن اهواز. دیگه شبها تا دیروقت امین باید میزبانی کنه و ما نمیبینیمش. امیدوارم نمایشگاه خوبی باشه، هرچند فکر میکنم دیگه کسی تو حوزه صنعت خوزستان نباشه که امین و شرکت ما رو نشناسه.
دوشنبه 29 مهر1387-17:17 |
|
لینک مستقیم

شما بگید
یه خبر خیلی خوب دارم که چون الان حالم اونقدرا خوش نیست که با هیجان بنویسم، نمینویسم و میذارم برا یه وقت بهتر.
زهره موسوی امروز ظهر با من اومد خونه ما. کمی چت کردن یادش دادم و خلاصه بچه مثبت رو به انحراف کشوندم . بعدم قراره پاورپوینت یادش بدم که خانم مهندس مدیر بازرگانیمون پرزنتیشن ارائه بده.
کار کاتالوگ شرکت به یه جاهایی رسیده. اگه امین وقت کنه و برای دو سه تا از پروژه ها توضیحات بنویسه دیگه تموم میشه.
امین شدیدا درگیر کاره و شبا دیر میاد.یعنی وقتی میگه دیر میام، زود میاد. یه وقتم مثل دیروز ساعت ۵ میگه دارم میام خونه، ساعت ۸ میرسه خونه. نگرانی منم برای اینکه پس کجا مونده مسخره و بیمورده.
امشبم معلوم نیست کی میاد. اعصابم خرد میشه که وقتی دیر میاد،من باید زنگ بزنم که اون بگه معلوم نیست کی میاد. انگار اصلا من نیستم، یا حق ندارم بدونم کجاست یا نگران بشم که چرا نیومده و هیچ خبری ازش نیست و موبایلشم آنتن نمیده.
دیشب بعد از چند وقت یه کم وقتی رسید خونه کارش کم بود، پروژه نیروگاه به جای خوبی رسیده و نگران نبود. شما بگید امین باید بعد از این همه شب که دیر اومده بود و روزایی که ندیده بودمش حتی تو شرکت، به من توجه میکرد یا بعد از این همه وقت که به خودش نرسیده بود و هیچ استراحتی نکرده بود و تفریحی نداشت به خودش میرسید و تلویزیون میدید و رو اینترنت گشت میزد؟؟
پنجشنبه 25 مهر1387-19:9 |
|
لینک مستقیم

فطرانه ۲- دیلم
ما با احساس "نمیدونم چی میشه" ساعت ۶:۳۰ از خونه راه افتادیم. ۷ همه دم خونه پدرشوهرم بودیم و راه افتادیم. محمد خواب بود و من و امین از گوش دادن به موسیقی توی سکوت لذت میبردیم. یه عالمه از اهواز دور شدیم که امین گفت اینجا مارون ۶ه که ما میاییم. خیلی تعجب کردم . یعنی امین گاهی این همه مسیر رو هر روز میره و میاد. پس من حق دارم گاهی نگرانش هستم بدون اینکه بدونم چه خبره. تو ماشینم بساط چای و پسته هم به راه بود و بنده به عنوان شاگرد راننده خدمات میدادم به امین جانم.
امیدیه برای صبحانه توقف داشتیم. هوا عالی بود. تو یه پارک نشستیم و هر کی صبحانهش رو رو کرد. مادرشوهرم اینجور وقتا با خودش تخممرغ میاره و همون جا نیمرو میکنه که خیلی میچسبه. نجمه(خواهرشوهر بزرگ) باقلا پخته بود و شوشتریهای اصیل رو خرسند کرد با باقلاش، البته چون باقلای شمال بود زیاد خوب نبود، هیچی باقلای شوشتر نمیشه. محمد هم برای صبحانه بیدار شد که عکسشو توی وبلاگ خودش گذاشتم.
بعد از صبحانه به سمت دیلم راه افتادیم و تا رسیدیم دیلم یه راست رفتیم سراغ خلیج فارس. ماشینا روب ردیم نزدیک دریا و پریدیم تو آب. محمد بعد از کمی بازی سردش شد و اومد بیرون. لباساشو عوض کردم و کنار ساحل با هانیه مشغول ساختن کوه شنی شدن. من حسابی تو آب لذت بردم مادرشوهرم اینا مواظب بچهها بودن و ما کاری بهشون نداشتیم. من و سمیه(دخترعمه و جاریم) و زهرا(خواهر شوهر کوچیکه) تو آب بودیم . دیدیم آب داره میاد جلو.مردا ماشینا رو بردن عقب. تنها مردی که اومد تو آب و حسابی با زنش بود، امین بود. کلی کیف کردم. با هم میرفتیم جلو و با موجا برمیگتیم عقب. خیلی خوش گذشت.
ساحل خلوت بود و تمیز. در این حد که خانواده شوهر من که خیلی بو میکنن همه چی رو و از نظرشون همه چی بو میده، همش میگفتن آبش چه خوب بود بو نمیداد، لباسامون بو نگرفت.
شنهاش هم با شنهای شمال فرق داشت، راحت جدا میشد. تنها کسی که برای خودش و شوهرش لباس اضافه آورده بود من بودم، البته همچین به ضررم تموم شد. چون آقا احمد(شوهر نجمه،پسر عمه من) که اصلا توی آب نیومد، رفت و برای همه بلوز خرید و برای خواهرش(سمیه) شلوار هم خرید؛ این وسط سر من بیکلاه موند.
ساعت ۱ کم کم داشت شلوغ میشد و ما بالاخره دلمون اومد از آب دل بکنیم و بریم برای ناهار. آخرای تو آب بودن دل من درد گرفته بود، گفتم به خاطر ضربه موجه شاید، اما خوب نشد. برای ناهار که رفتیم حالم بدتر شد و اصلا نتونستم چیزی بخورم. حالت تهوع و معذرت میخوام یه چیز دیگه داشتم. بعد از ناهار رفتیم بازار. زیاد حالم خوش نبود اما یه چند تا چیز خریدم. جاجورابی برای محمد، فندک آشپزخونه، رومیزی برای میز آشپزخونه. امین هم برای خودش یه ست آچار خاص که تو اهواز پیدا نمیکرد خرید و یه اینورتر برای ماشین که برق ۲۲۰ از باتری ماشین تولید میکنه. برگشتمون به غروب کشید. تو راه دیگه حالم اصلا خوب نبود. اهواز که رسیدیم یه راست اومدیم خونه. امین هم میگرنش شدید شده بود و سرش خیلی درد میکرد. تا رسیدیم خوابید. محمد که تو راه خواب بود، رسیدیم خونه بیدار شد، اما چیزی نگفت بچهم وقتی دید مامان و باباش حالشون بده. رفت تو اتاقش و بازی کرد تا خوابش برد. فقط یه تخممرغ نیمرو کردم و دادم بخوره که گرسنه نخوابه.
ساعت ۱۱ با ناله بیدار شدم، امین بیدار شد و گفت بریم دکتر اما من گفتم نه. تا ساعت ۲ که با عرض معذرت بالا آوردم و خوب شدم کلی اذیت شدم.
به قول نجمه و سمیه این همه خوشی به ما نیومده. بدن من عادت نداره اینجوری با امین بره جایی و بهش خوش بگذره.
از دل درد من که بگذریم خیلییییییییییییییییییییییییییی خوش گذشت. عالی بود. به مادرشوهرم که فکر میکردیم خوش نگذره، کلی حال داده بود. همه لذت بردیم از خلیج فارس.
هربار که یادمون میاد، همون قدر شاد میشیم.
امین هربار که بهش میگفتم بریم شمال میگفت نه.از آب خوشم نمیاد. ولی دیلم انقدر خوش گذشت بهش که نگو.
جای همتون خالی بود. حتما حتما به خلیج فارس سر بزنید. عالی بود، عالی.
پ.ن:بندر دیلم در ویکیپدیا
یکشنبه 21 مهر1387-20:43 |
|
لینک مستقیم

نظام حقوق زن در اسلام- ۹
"تمثيل قرآن
اسلام دينی است پيشرو و پيشبرنده، قرآن كريم برای اين كه مسلمانان را متوجه كند كه همواره بايد در پرتو اسلام در حال رشد و نمو و تكامل باشند، مثلی میآورد ، ميگويد : مثل دانهای است که در زمین کاشته شود. آن دانه ابتدا به صورت برگ نازکی از زمین میدمد، سپس خود را نیرومند میسازد، سپس روی ساقه خویش میایستد.آنچنان با سرعت و قوت این مراحل را طی میکند که کشاورزان را به شگفت میآورد.
این مثلی است از جامعهای که منظور قرآن است،نموداری است از آنچه آرزوی قرآن است. قرآن اجتماعی را پیریزی میکند که دائما در حال رشد و توسعه و انبساط و گسترش باشد.
ویل دورانت میگوید:هیچ دینی مانند اسلام پیروان خویش را به نیرومندی دعوت نکرده است.تاریخ صدر اسلام نشان داد که اسلام چقدر برای اینکه اجتماعی را از نو بسازد و پیش ببرد تواناست.
اسلام هم با جمود مخالف است و هم با جهالت.خطری که متوجه اسلام است، هم از ناحیه این دسته است و هم از ناحیه آن دسته.جمودها و خشکمغزیها و علاقه نشان دادن به هر شعار قدیمی-و حال آنکه ربطی به دین مقدس اسلام ندارد-بهانه به دست مردم جاعل میدهد که اسلام را مخالف تجدد به معنی واقعی بشمارند.و از طرف دیگر، تقلیدها و مدپرستیها و غرب زدگیها و اعتقاد به اینکه سعادت مردم مشرق زمین در این است که جسما و روحا و ظاهرا و باطنا فرنگی بشوند ، تمام عادات و آداب و سنن آنها را بپذيرند ، قوانين مدنی و اجتماعی خود را كوركورانه با قوانين آنها تطبيق دهند ، بهانهای به دست جامدها داده كه به هر وضع جديدی با چشم بدبينی بنگرند و آنرا خطری برای دين و استقلال و شخصيت اجتماعی ملتشان به شمار آورند . در اين ميان آنكه بايد غرامت اشتباه هر دو دسته را بپردازد اسلام است . جمود جامدها به جاهلها ميدان تاخت و تاز ميدهد و جهالت جاهلها جامدها را در عقايد خشكشان متصلبتر ميكند . عجبا اين جاهلان متمدن نما گمان ميكنند زمان " معصوم " است . مگر تغييرات زمان جز به دست بشر به دست كس ديگر ساخته ميشود ؟ از كی و از چه تاريخی بشر عصمت از خطا پيدا كرده است تا تغييرات زمان از خطا و اشتباه معصوم بماند ؟ بشر همان طوري كه تحت تأثير تمايلات علمی ، اخلاقی ، ذوقی ، مذهبی ، قرار دارد و هر زمان ابتكار تازهای در طريق صلاح بشريت ميكند ، تحت تأثير تمايلات خودپرستی ، جاه طلبی ، هوسرانی ، پولدوستی ، استثمارگری هم هست. بشر همان طوری كه موفق به كشفهای تازه و پيدا كردن راههای بهتر و وسائل بهتر ميشود احيانا دچار خطا و اشتباه هم ميشود . اما جاهل خود باخته اين حرفها را نميفهمد ، تكيه كلامش اين است كه دنيا امروز چنين است ، دنيا امروز چنان است . عجيبتر اينكه اينها اصول زندگی را از روی كفش ، كلاه و لباسشان قياس میگيرند . چون كفش و كلاه نو و كهنه دارد و در زماني كه نو است و تازه از قالب در آمده قيمت دارد و بايد خريد و پوشيد و همين كه كهنه شد بايد آن را دور انداخت پس همه حقايق عالم از اين قبيل است . از نظر اين جاهلان ، خوب و بد مفهومی جز نو و كهنه ندارد. از نظر اينها فئوداليسم (يعنی اينكه يك زورمند به ناحق نام مالك روی خود بگذارد و سر جای خود بنشيند و صدها دست و بازو كار كنند كه دهان آن يكی بجنبد) به اين دليل بد است كه ديگر كهنه شده است ، دنيای امروز نمیپسندد ، دورهاش گذشته و از " مد " افتاده است . اما روز اولی كه پيدا شد و تازه از قالب در آمده و به بازار جهان عرضه شده بود خوب بود. از نظر اينها استثمار زن بد است ، چون دنيای امروز ديگر نمیپسندد و زير بار آن نميرود . اما ديروز كه به زن ارث نمیدادند ، حق مالكيت برايش قائل نبودند ، اراده و عقيدهاش را محترم نميشمردند خوب بود چون نو بودو تازه به بازار آمده بود . از نظر اين گونه افراد ، چون عصر عصر فضاست و ديگر نميتوان هواپيما را گذاشت و الاغ سواری كرد . برق را گذاشت و چراغ نفتی روشن كرد ، كارخانههای عظيم ريسندگی را گذاشت و با چرخ دستی نخريسی كرد ، ماشينهای غول پيكر چاپ را گذاشت و دستنويسی كرد ، همينطور نميشود در مجالس رقص شركت نكرد ، به " مايو " پارتی و " آشپز خونه " پارتی نرفت ، عربده مستانه نكشيد ، پوكر نزد ، مد بالای زانو نپوشيد زيرا همه اينها پديده قرن ميباشند و اگر نكنند به عصر الاغ سواری برگشتهاند . كلمه " پديده قرن " چه افراد بسياری را بدبخت و چه خانوادههای بیشماری را متلاشی نموده است . ميگويند عصر علم است ، قرن اتم است ، زمان قمر مصنوعی است ، دوره موشك فضا پيماست . بسيار خوب ، ما هم خدا را شكر ميكنيم كه در اين عصر و زمان و در اين قرن و عهد زندگی ميكنيم و آرزو میكنيم كه هر چه بيشتر و بهتر از مزايای علوم و صنايع استفاده كنيم . اما آيا در اين عصر ، همه سرچشمهها جز سرچشمه علم خشك شده است ؟ تمام پديدههای اين قرن محصول پيشرفتهای علمی است ؟ آيا علم چنين ادعائی دارد كه طبيعت شخص عالم را صد در صد رام و مطيع و انسانی بكند ؟ علم درباره شخص عالم چنين ادعائی ندارد تا چه رسد به آنجا كه گروهی عالم و دانشمند با كمال صفا و خلوص نيت به كشف و جستجو ميپردازند و گروههائی جاه طلب ، هوسران ، پولپرست حاصل زحمات علمی آنها را در راه مقاصد پليد خودشان استخدام ميكنند . ناله علم همواره از اينكه مورد سوء استفاده طبيعت سركش بشر قرار ميگيرد بلند است . گرفتاری و بدبختی قرن ما همين است . علم در ناحيه فيزيك پيش ميرود و قوانين نور را كشف ميكند ، گروهی سودجو همين را وسيله تهيه فيلمهای خانمان برانداز قرار ميدهند . علم شيمی جلو ميرود و خواص تركيبات اشياء را به دست میآورد آنگاه افرادی به فكر استفاده ميافتند و بلائی برای جان بشر به نام " هروئين " ميسازند . علم تا درون اتم راه میيابد و نيروی شگفتانگيز اتم را مهار ميكند . اما پيش از آنكه كوچكترين استفادهای در راه مصالح بشر بشود . جاه طلبان دنيا از آن بمب اتمی میسازند و بر سر مردم بیگناه ميريزند . وقتی به افتخار اينشتاين دانشمند بزرگ قرن بيستم جشنی به پا كردند ، خود وی پشت تريبون رفت و گفت شما برای كسی جشن ميگيريد كه دانش او سبب ساختن بمب اتم شده است؟ ! اينشتاين نيروی دانش خود را به خاطر بمب به كار نينداخت ، جاه طلبی گروهی ديگر از دانش او اين چنين استفاده كرد . هروئين و بمب اتمی و فيلمهای چنين و چنان را فقط به دليل اينكه " پديده قرن " میباشند نمیتوان موجه دانست . اگر كاملترين بمبها را با آخرين نوع بمب افكنها به وسيله زبدهترين تحصيلكردهها بر سر مردم بيگناه بريزند از وحشيانه بودن اين كار ذرهای نمیكاهد . "
نظام حقوق زن در اسلام - متفکر شهید مرتضی مطهری - انتشارات صدرا - صفحه ۹۷ تا ۱۰۰
یکشنبه 21 مهر1387-19:52 |
|
لینک مستقیم

بی اینترنت
اینترنت خونه قطعه. وصل بشه میام و جواب نظراتون رو میدم و بیشتر مینویسم و بهتون سر میزنم و نظر میدم.
شنبه 20 مهر1387-9:3 |
|
لینک مستقیم

همکلاسی قدیمی، دوست جدید
کلی دپرس ام. توی فکرم. به یه خلوت احتیاج دارم. یکی از همکلاسیای دبستان و راهنمایی و دبیرستان که هیچ وقت با هم دوست نبودیم برای فوق لیسانس اومده اهواز و با هم دوست شدیم. دیروز با اون یکی دوستم که با یه پسر اهوازی ازدواج کرده و اومده اینجا اومده خونه ما. اونی که تازه اومدهاسمش زهره ست. اومدن زهره و حرفاش + جریانات چند روز اخیر خانواده شوهرم منو خیلی به فکر فرو برده. اصلا نمیتونم حرف بزنم. امین دیروز هرچی گفت خب این زهره خاتون چی میگفت نتونستم چیزی بگم. نه که حرفی باشه که نخوام به امین بگما،نه. ولی انگار زبونم رو بستن. امینم ناراحت شد از این سکوت من.
دوست دارم حرف نزنم. فقط گوش بدم. به جای زبونم،گوشم فعال بشه. برعکس همه عمر زهرا تا الان. خیلی کارا برای انجام دادن تو ذهنمه که نمیدونم کدوم درسته و کدوم نادرسته . اونایی که درسته نمیدونم میتونم یا نه. نمیخوام شروع کنم و همه بفهمن که مثلا زهرا داره رژیم میگیره که لاغر شه بعد نتونم و جلوی خودم و دگران ضایع بشم.
امروز مربی مهد محمد با کلی معذرت خواهی میگه مامان محمد یه طلای دیگه داری؟ هر بار که یه نفر اینو میگه به خودم قول میدم دیگه کمتر بخورم اما هیچ نتیجه ای نداره. زهره هم دیروز میگفت خیلی چاق شدی. باید یه فکری کنی. خودش از اون زهره دبیرستانی خیلی لاغرترو خوش هیکلتر شده بود.
پنجشنبه 18 مهر1387-8:26 |
|
لینک مستقیم

تصویر مبلهامون


چطورن
امروز به لطف رانندگی خواهرجون ِشوهر جونمون زودتر از همیشه به منزل رسیدیم.(هرچند کلی دپرس هستیم از اینکه او رانندگی میکند و ما نه). کابل دوربینمون هم گم شده میباشد. بازم به لطف خواهر جون شوهرجونمون کابلدار شدیم و عکس گرفتیم و منتقل کردیم به پی سی و آپلود کردیم در ایکس اس دات تی اُ و اندر وبلاگ قرار دادیم.
پ.ن: برای نمایشگاه یه بروشور داریم طراحی میکنیم که شرکتمون رو توش معرفی کنیم. ایده خاصی ندارید؟
دوشنبه 15 مهر1387-13:34 |
|
لینک مستقیم

فطرانه۱
صبح عید فطر برخلاف پارسال خیلی زود و سر حال بیدار شدم. یه صبحانه کوچولو آماده کرده بودم. از شب قبل نخود پخته بودم که ما بهش میگیم لَبلَبی. لباس بیرونای محمد رو آماده کردم و چادر و جانماز برای خودم و دوتا مهر برای محمد و باباش گذاشتم توی کیفم. امین رو بیدار کردم، آماده شد و یه کم لبلبی خورد. نمیخواستم محمد رو بیدار کنم و درگیر بیدار شدن اول صبحش بشم و با بداخلاقی و دعوا لباس تنش کنم. برای همینم همون جوری خواب بغلش کردیم و رفتیم تو ماشین. توی راه یه خانم همسایه دیدیم که اونم میخواست بره نماز عید،اما مصلی نمیرفت. جلوی دانشگاه چمران پیاده شد و رفت مسجد محله مامانش اینا.این خانمه خودش نوه داره، جوون نیست. شوهر من خانم جوون سوار نمیکنه . ماشین بنزین میخواست. پمپ بنزین که رسیدیم من رفتم عقب و لباسای محمد رو تنش کردم. به خیال خودم با کلی برنامهریزی زود رسیدیم به مصلی. یه جای پارک نسبتا خوب گیر آوردیم و پیاده شدیم. در ماشینو قفل نکرده بودیم که یه آقایی گفت نماز تموم شده. همه آدمایی که مثل ما بودن و خیلی هم زیاد بودن وا رفتن. تحقیق کردیم دیدیم بله نماز تموم شده. ساعت ۷:۳۰ نماز اهواز تموم شده بود. هیچ کجا هم اعلام نکرده بودن که امسال به جای ساعت۸ صبح که روال هر ساله، نماز ۷ برگزار میشه.
در اثبات بیبرنامگیشون همین بس که بابابزرگم که توی بازار اهوازه و مغازش پشت مسجد جزایریه هم به نماز نرسیده بود.
در واقع من نمیدونم کی ساعت ۷ صبح پشت سر امام جمعه اهواز نماز عید سعید فطر برگزار کرده من که از باعث و بانی این بیبرنامگی نمیگذرم.
هر سال عید فطر همه اعضای خانواده شوهرم به صرف صبحانه خونه پدرشوهرم دعوتیم. امسال هم همه بعد از نماز ِنخونده رفتیم اونجا. عموی امین(=دایی مامان من) هم صبح عید از تهران رسیده وبدن اهواز. بعد از صبحانه شامل آش و تخممرغ نیمروی مخصوص مادرشوهرم و نون پنیر بقیه رفتن ولی ما برای ناهار هم موندیم. وسطش محمد رو گذاشتیم و خودمون رفتیم شرکت یه کم پول برداریم برای فرداش. از طرفی خیار هم برای سالاد ناهار میخواست مادرشوهرم که براش گرفتیم و یه سر رفتیم خونه بابابزرگم برای تبریک عید.
ناهار هم باقلاپلو با مرغ و سالاد و ماست و سوپ خوردیم. بعد از ناهار یه کم بازی کامپیوتری کردم ، یه پازل باحال بود که به جای محمد من بازی کردم. و برگشتیم خونه.
از اوایل ماه رمضون برنامهریزی کردیه بودیم تعطیلات رو بریم دیلم. با اومدن عموی امین نمیدونستیم چه جور میشه و میریم یا نه. اگه بریم خوش میگذره یا نه. امین که به عموش گفت فردا بریم دیلم؟ عمو با کمال میل گفت عالیه. و برنامه دیلم اوکی شد.
پ.ن۱: امروز کله سحر امین رفته کارخونه.من هم اومدم وبلاگ بنویسم و الان ساعت ۷ صبح شده. باید برم محمدو بیدار کنم و آماده شم که برم شرکت. بقیه اون روز تا الانو بعدا مینویسم. کلی اتفاقای خوب افتاده.
پ.ن۲: تو کارم یه گرهی افتاده دعا کنیدحل بشه. این رییس خوشاخلاق (که الهی بمیرم برای خستگیاش و کار زیادش) میگه من برنامه رو میخواما. هرچی رو اینترنت میگردم نمییابم. چه جوری میشه از یه کامپیوتر تو شبکه LAN به یه کامپیوتر دیگه که بانک Mysql روشه وصل شد و با برنامه #C از داده های بانک استفاده کرد؟؟؟؟
دوشنبه 15 مهر1387-7:5 |
|
لینک مستقیم

طراحی یک صفحه
دیروز و امروز مشغول طراحی یه صفحه برای سایتمون بودم که از الان تا پایان زمان برگزاری نمایشگاه صنعت به عنوان صفحه اول نمایش داده بشه. این هم نتیجه کار . خوشحال میشم نظر شما رو بدونم.
دوشنبه 8 مهر1387-20:40 |
|
لینک مستقیم

نظام حقوق زن در اسلام -۸
"اسلام و تجدد زندگی ( ۲ )
انسان تنها جانداری نيست كه اجتماعی زندگی ميكند ، بسياری از حيوانات، بالاخص حشرات ، زندگی اجتماعی دارند و از يك سلسله مقررات و نظامات حكيمانه پيروی ميكنند ، اصول تعاون ، تقسيم كار ، توليد و توزيع ،فرماندهی و فرمانبری ، امر و اطاعت بر اجتماع آنها حكمفرماست .
زنبور عسل و بعضی از مورچهها و موريانهها از تمدن و نظامات و تشكيلاتی برخوردارند كه سالها بلكه قرنها بايد بگذرد تا انسان كه خود را از اشرف مخلوقات ميشمارد به پايه آنها برسد .
تمدن آنها ، بر خلاف تمدن بشر ، ادواری از قبيل عهد جنگل ، عهد حجر ، عهد آهن ، عهد اتم طی نكرده است . آنها از اولی كه پا به اين دنيا گذاشتهاند دارای همين تمدن و تشكيلات بودهاند كه امروز هستند و تغييری در اوضاع آنها رخ نداده است . اين انسان است كه به مصداق «وَخُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِيفًا (نساء/۲۸)» زندگيش از صفر شروع شده و به سوی بی نهايت پيش ميرود .
برای حيوانات ، مقتضيات زمان هميشه يك جور است ، اقتضاهای زمان زندگی آنها را دگرگون نميكند . برای آنها تجددخواهی و نوپرستی معنی ندارد ، جهان نو و كهنه وجود ندارد . علم برای آنها هر روز كشف تازهای نميكند و اوضاع آنها را دگرگون نميسازد ، صنايع سبك و سنگين هر روز به شكل جديدتر و كاملتری به بازار آنها نمیآيد . چرا ؟ چون با غريزه زندگی ميكنند ، نه با عقل .
اما انسان. زندگی اجتماعی انسان دائما دستخوش تغيير و تحول است . هر قرنی برای انسان دنيا عوض ميشود . راز اشرف مخلوقات بودن انسان هم در همين جاست ، انسان فرزند بالغ و رشيد طبيعت است . به مرحلهای رسيده است كه ديگر نيازی به قيمومت و سرپرستی مستقيم طبيعت ، به اينكه نيروی مرموزی به نام غريزه او را هدايت كند ندارد . او با عقل زندگی ميكند نه با غريزه .
طبيعت ، انسان را بالغ شناخته و آزاد گذاشته و سرپرستی خود را از او برداشته است . آنچه را حيوان با غريزه و با قانون طبيعی غير قابل سرپيچی انجام ميدهد . انسان با نيروی عقل و علم و با قوانين وضعی و تشريعی كه قابل سرپيچی است بايد انجام دهد .
راز فسادها و انحرافهائي كه انسانها از مسير پيشرفت و تكامل پيدا ميكنند ، راز توقفها و انحطاطها ، راز سقوطها و هلاكتها نيز در همين جاست .
برای انسان همان طور كه راه پيشرفت و ترقی باز است ، راه فساد و انحراف و سقوط هم بسته نيست . انسان رسيده به آن مرحله كه به تعبير قرآن كريم ، بار امانتی كه آسمانها و زمين و كوهها نتوانستند كشيد بدوش بگيرد . يعنی زندگی آزاد را بپذيرد و مسئوليت تكليف و وظيفه و قانون را قبول كند ، و به همين دليل از ظلم و جهل ، از خودپرستی و اشتباه كاری نيز مصون نيست .
قرآن كريم آنجا كه اين استعداد عجيب انسان را در تحمل امانت تكليف و وظيفه بيان ميكند بلافاصله او را با صفتهای " ظلوم " و " جهول " نيز توصيف مينمايد .
اين دو استعداد در انسان ، استعداد تكامل و استعداد انحراف ، از يكديگر تفكيكناپذيرند . انسان مانند حيوان نيست كه در زندگی اجتماعی نه به جلو برود و نه به عقب ، نه به چپ برود و نه به راست ، در زندگی انسانها گاهی پيشروی است و گاهی عقبگرد ، در زندگی انسانها اگر حركت و سرعت هست توقف و انحطاط هم هست . اگر پيشرفت و تكامل هست فساد و انحراف هم هست ، اگر عدالت و نيكی هست ظلم و تجاوز هم هست . اگر مظاهر علم و عقل هست مظاهر جهل و هواپرستی هم هست .
تغييرات و پديدههای نوی كه در زمان پيدا ميشود ممكن است از قسم دوم باشد .
جامدها و جاهلها
از جمله خاصيتهای بشر افراط و تفريط است ، انسان اگر در حد اعتدال بايستد كوشش ميكند ميان تغييرات نوع اول و نوع دوم تفكيك كند . كوشش ميكند زمان را با نيروی علم و ابتكار و سعی و عمل جلو ببرد ، كوشش ميكند خود را با مظاهر ترقی و پيشرفت زمان تطبيق دهد و هم كوشش ميكند جلو انحرافات زمان را بگيرد و از همرنگ شدن با آنها خود را بركنار دارد .
اما متأسفانه هميشه اينطور نيست ، دو بيماری خطرناك همواره آدمی را در اين زمينه تهديد ميكند : بيماری جمود و بيماری جهالت ، نتيجه بيماری اول توقف و سكون و باز ماندن از پيشروی و توسعه است و نتيجه بيماری دوم سقوط و انحراف است .
جامد از هر چه نو است متنفر است و جز با كهنه خو نميگيرد و جاهل هر پديده نوظهوری را به نام مقتضيات زمان ، به نام تجدد و ترقی موجه ميشمارد . جامد هر تازهای را فساد و انحراف میخواند و جاهل همه را يك جا به حساب تمدن و توسعه علم و دانش ميگذارد .
جامد ميان هسته و پوسته ، وسيله و هدف فرق نميگذارد ، از نظر او دين مأمور حفظ آثار باستانی است ، از نظر او قرآن نازل شده است برای اينكه جريان زمان را متوقف كند و اوضاع جهان را به همان حالی كه هست ميخكوب نمايد .از نظر او عمه جزو خواندن ، با قلم نی نوشتن، از قلمدان مقوائی استفاده كردن ، در خزانه حمام شستشو كردن ، با دست غذا خوردن ، چراغ نفتی سوختن ، جاهل و بيسواد زيستن را به عنوان شعائر دينی بايد حفظ كرد .جاهل برعكس ، چشم دوخته ببيند در دنيای مغرب چه مد تازه و چه عادت نوی پيدا شده است كه فورا تقليد كند و نام تجدد و جبر زمان روی آن بگذارد .
جامد و جاهل متفقا فرض ميكنند كه هر وضعی كه در قديم بوده است ، جزء مسائل و شعائر دينی است ، با اين تفاوت كه جامد نتيجه ميگيرد اين شعائر را بايد نگهداری كرد و جاهل نتيجه ميگيرد اساسا دين ملازم است با كهنهپرستی و علاقه به سكون و ثبات .
در قرون اخير مسئله تناقض علم و دين در ميان مردم مغرب زمين زياد مورد بحث و گفت و گو واقع شده است . فكر تناقض دين و علم دو ريشه دارد ، يكی اين كه كليسا پارهای از مسائل علمی و فلسفی قديم را به عنوان مسائل دينی كه از جنبه دينی نيز بايد به آنها معتقد بود پذيرفته بود و ترقيات علوم خلاف آنها را ثابت كرد . ديگر از اين راه كه علوم وضع زندگی را دگرگون كرد ، و شكل زندگی را تغيير داد .
جامدهای متدين نما همان طوري كه به پارهای مسائل فلسفی بیجهت رنگ مذهبی دادند شكل ظاهری مادی زندگی را هم ميخواستند جزء قلمرو دين به شمار آورند ، افراد جاهل و بیخبر نيز تصور كردند كه واقعا همين طور است و دين برای زندگی مادی مردم شكل و صورت خاصی در نظر گرفته است . و چون به فتوی علم بايد شكل مادی زندگی را عوض كرد پس علم فتوای منسوخيت دين را صادر كرده است .
جمود دسته اول و بیخبری دسته دوم فكر موهوم تناقض علم و دين را به وجود آورد . "
نظام حقوق زن در اسلام - متفکر شهید مرتضی مطهری - انتشارات صدرا - صفحه ۹۴ تا ۹۷
دوشنبه 8 مهر1387-19:4 |
|
لینک مستقیم

روزهخواری
دیروز با اتوبوس برگشتم خونه.
روی صندلی جلویی دو تا خانم نشسته بودن و حسابی مشغول خوردن بودن، کیک و بسکویتشون رو با آبمیوه نوش جان میکردن.
صندلی آخر یه خانمی نشسته بود و با موبایل به مامانش سفارش میکرد که ناهار رو آماده کنه که خیلی گشنشه، اونم با صدای بلند که همه بفهمن. ردیف کناری هم یه دختری با موبایلش همه رو به فیض میرسوند"گفتی عاشقت میمونم ولی هرگز نتونستی". خوانندههای مختلف پخش میکرد که سلیقه همه خانما و آقایون داخل اتوبوس رو تأمین کنه.
امروز تو خیابون کافی داشتم میرفتم سمت تاکسیا. مغازه نوشابه فروشی باز بود و یه آقایی داشت نوشابه خنک قلپ قلپ میخورد.
تو شهر شما هم مردم مثل اهواز همه اهل روزه هستند و دور از روزهخواری؟؟؟
دوشنبه 8 مهر1387-2:19 |
|
لینک مستقیم

نظام حقوق زن در اسلام- 7
" انطباق يا نسخ ؟
مطلب دومی كه لازم است در اينجا يادآوری كنم اينست كه بعضی از افراد ، مشكل « اسلام و مقتضيات زمان» را با فرمول بسيار ساده و آسانی حل كردهاند . ميگويند دين اسلام يك دين جاودانی است و با هر عصر و زمانی قابل انطباق است . همين كه ميپرسيم كيفيت اين انطباق چگونه است ؟ و فرمول آن چيست ؟ ميگويند : اگر ديديم اوضاع زمان عوض شد فورا آن قوانين را نسخ ميكنيم و قانون ديگر به جای آنها وضع ميكنيم ! !
نويسنده «40 پيشنهاد» اين مشكل را به همين صورت حل كرده است . ميگويد:
قوانين دنيوی اديان بايد حالت نرمش و انعطاف داشته و با پيشرفت علم و دانش و توسعه تمدن هماهنگ و سازگار باشد و اين قبيل نرمشها و انعطاف و قابل تطبيق به اقتضای زمان بودن نه تنها بر خلاف تعاليم عاليه اسلام نيست بلكه مطابق روح آن ميباشد ( مجله زن روز شماره 90 صفحه 75 ) .
نويسنده مزبور در قبل و بعد اين جملهها ميگويد چون مقتضيات زمان در تغيير است و هر زمانی قانون نوينی ايجاب ميكند و قوانين مدنی و اجتماعی اسلام متناسب است با زندگی ساده عرب جاهليت و غالبا عين رسوم و عادات عرب جاهلی است و با زمان حاضر تطبيق نميكند ، پس بايد قوانين ديگری امروز به جای آنها وضع شود .
از اين گونه اشخاص بايد بپرسيد اگر معنی قابليت انطباق با زمان ، قابليت آن برای منسوخ شدن است كدام قانون است كه اين نرمش و انعطاف را ندارد ؟ كدام قانون است كه به اين معنی قابل انطباق با زمان نيست ؟!
اين توجيه برای نرمش و قابليت انطباق اسلام با زمان ، درست مثل اين ست كه كسی بگويد : كتاب و كتابخانه بهترين وسيله لذت بردن از عمر است . اما همين كه از او توضيح بخواهيد ، بگويد برای اين كه انسان هر وقت هوس كيف و لذت بكند فورا كتابها را حراج ميكند و پول آنها را صرف بساط عيش و نوش ميكند .
نويسنده مزبور ميگويد:
تعليمات اسلام بر سه قسم است . قسم اول اصول عقائد است از قبيل توحيد و نبوت و معاد و غيره . قسم دوم عبادات است از قبيل مقدمات و مقارنات نماز و روزه و وضو و طهارت و حج و غيره . قسم سوم قوانينی است كه به زندگی مردم مربوط است . قسم اول و دوم جزء دين است و آن چيزی كه مردم بايد برای هميشه برای خود حفظ كنند همانها هستند . اما قسم سوم جزء دين نيست ، زيرا دين با زندگی مردم سر و كار ندارد و پيغمبر هم اين قوانين را به عنوان اينكه جزء دين است و مربوط به وظيفه رسالت است نياورده ، بلكه چون اتفاقا آن حضرت زمامدار بود به اين مسائل هم پرداخت و گرنه شأن دين فقط اين است كه مردم را به عبادت و نماز و روزه وادار كند . دين را با زندگی دنيای مردم چه كار ؟
من نميتوانم باور كنم يك نفر در يك كشور اسلامی زندگی كند و اين اندازه از منطق اسلام بی خبر باشد .مگر قرآن هدف انبياء و مرسلين را بيان نكرده است ؟ مگر قرآن در كمال صراحت نميگويد : « لقد ارسلنا رسلنا بالبينات و انزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط (حدید/25)»ما همه پيغمبران را با دلائل روشن فرستاديم و با آنها كتاب و مقياس فرود آورديم تا مردم به عدالت قيام كنند . قرآن عدالت اجتماعی را به عنوان يك هدف اصلی برای همه انبياء ذكر ميكند .
اگر ميخواهيد به قرآن عمل نكنيد چرا گناه بزرگتری مرتكب ميشويد و به اسلام و قرآن تهمت ميزنيد . اكثر بدبختيهائي كه امروز گريبانگير بشر شده از همين جا است كه اخلاق و قانون يگانه پشتوانه خود را كه دين است از دست دادهاند .
ما با اين نغمه كه اسلام خوب است اما به شرط اين که محدود به مساجد و معابد باشد و به اجتماع كاری نداشته باشد،در حدود نيم قرن است كه آشنائيم . اين نغمه از ماوراء مرزهای كشورهای اسلامی بلند شده و در همه كشورهای اسلامی تبليغ شده است . بگذاريد من اين جمله را به زبان سادهتر و فارسیتر تفسير كنم تا مقصود گويندگان اصلی آنرا بهتر توضيح دهم .
خلاصه معنی آن اينست:« اسلام تا آنجا كه در برابر كمونيسم بايستد و جلو آنرا بگيرد بايد بماند . اما آنجا كه با منافع غرب تماس دارد بايد برود ». مقررات عبادی اسلام از نظر مردم مغرب زمين بايد باقی باشد تا در مواقع لزوم بتوان مردم را عليه كمونيسم به عنوان يك سيستم الحادی و ضد خدا به حركت آورد . اما مقررات اجتماعی اسلامی كه فلسفه زندگی مردم مسلمان به شمار ميرود و مسلمانان با داشتن آنها در مقابل مردم مغرب زمين احساس استقلال و شخصيت ميكنند و مانع هضم شدن آنها در هاضمه حريص مغرب زمين است بايد از ميان برود .
متأسفانه ابداع كنندگان اين تز كور خواندهاند .
اولا چهارده قرن است كه قرآن اصل " « نؤمن ببعض و نكفر ببعض »" را از اعتبار انداخته است و اعلام داشته است كه مقررات اسلام تفكيك ناپذير است .
ثانيا گمان ميكنم وقت آن رسيده است كه مردم مسلمان ديگر فريب اين نيرنگها را نخورند ، قوه نقادی مردم كم و بيش بيدار شده است و تدريجا ميان مظاهر پيشرفت و ترقی كه محصول شكفتن نيروی علمی و فكری بشر است و ميان مظاهر فساد و انحراف هر چند از مغرب سرچشمه گرفته باشد فرق ميگذارند .
مردم سرزمينهای اسلامی بيش از پيش به ارزش تعليمات اسلامی پی بردهاند و تشخيص دادهاند يگانه فلسفه مستقل زندگی آنها اسلام و مقررات اسلامی است و با هيچ قيمتی آنرا از دست نخواهند داد . مردم مسلمان پی بردهاند كه تبليغ عليه قوانين اسلامی جز يك نيرنگ استعماری نيست .
ثالثا ابداع كنندگان اين تز بايد بدانند اسلام هنگامی قادر است در مقابل يك سيستم الحادی يا غير الحادی مقاومت كند كه به صورت يك فلسفه زندگی بر اجتماعی حكومت كند و به گوشه مساجد و معابد محدود نباشد، اسلامی كه او را به گوشه معابد و مساجد محصور كرده باشند همان طوري كه ميدان را برای افكار غربی خالی ميكند برای افكار ضد غربی نيز خالی خواهد كرد . غرامتی كه امروز غرب در برخی كشورهای اسلامی ميپردازد ثمره همين اشتباه است ."
نظام حقوق زن در اسلام - متفکر شهید مرتضی مطهری - انتشارات صدرا - صفحه 91 تا 93
دوشنبه 8 مهر1387-2:12 |
|
لینک مستقیم

حوصله
انقدر حال و حوصله ندارم که حالم از شنیدن صدای محمد بهم میخوره. برای شما پیش اومده؟ از این که بیاد و بهم بچسبه اعصابم خورد میشه، فقط جیغ میزنم سرش. 
امین بیچاره هم نمیدونه چی بگه و چی کار کنه.
خودمم نمیدونم چهم شده. حوصله هیچ کاری ندارم. حال ندارم ظرفا رو بشورم. هر بار میرم سراغشون نصفشون رو میشورم، بقیش میمونه. دوباره بعد از افطار یا سحر یه سری ظرف اضافه میشه و دوباره زیاد میشن. هال و پذیرایی رو به زور مرتب میکنم ولی حوصله جارو زدن ندارم. اتاق محمد با اسباب بازی فرشه و فقط مواظبم وسایل از اتاقش زیاد بیرون نیان و به اتاقش کاری ندارم. لباسای شسته شده رو بند سیار و زمین اتاق خودمون ولو هستن و حال ندارم جمعشون کنم. 
دلم میخواد امین یه روز صبح زنگ بزنه و بگه برای امشب افطار درست نکن، افطار با من. نگید بهش بگو خب. بهش گفتم. هر بارم که میگم، میگه همین الان بریم بیرون یا همین امشب بریم. من دوست دارم خودش پیشنهاد بده، اونم از صبح. دیروز دم افطار زنگ زد گفت چی داریم؟ گفتم همون غذای دیروز و سحری و سوپ پریروز و... . گفت بیام دنبالتون بریم پیتزا بخوریم. گفتم نه. بذار یه شب دیگه. گفت باشه. و اومد خونه. بعد از افطار بهش میگم چته؟ گفت حال و حوصله ندارم. گفتم اینجوری میخواستی بریم بیرون افطار؟ جوابی نداد. اما فکر کنم تقصیر منه بی حال و حوصلگیش. آخه وقتی بیای خونه ببینی یه عالمه ظرف کثیف تو ظرفشوییه، افطاری غذای دیروزه، سفره افطاری وسط کلی وسایل بازی محمد تو پذیرایی پهن شده . زنتم تا چیزی میشه سر پسرت جیغ میکشه و حوصله نداره، خب معلومه اینجوری میشی.
دیشب من نمیتونستم محمدو ببینم، اونم تا میتونست بیدار موند. چند شب قبل ساعت ۹ خودش میرفت میخوابید از خستگی، اما دیشب اصلا قصد نداشت. من هم حوصله نداشتم برم و بخوابونمش. نتیجه این شد که صبح دیر بیدار شد. خودم هم که حوصله نداشتم، امروز محمد خونهست و داریم همو تحمل میکنیم به زور. تازه سحری هم بیدار نشدیم و گرسنگی به بی حوصلگی اضافه شده.
یه کار بامزه: درست کردن قلب با دستمال کاغذی
پنجشنبه 4 مهر1387-13:40 |
|
لینک مستقیم

نظام حقوق زن در اسلام-۶
"اشكالات
گاهی به پرسش خود رنگ فلسفی ميدهند و ميگويند در اين جهان همه چيز در تغيير است ، هيچ چيزی ثابت و يكنواخت باقی نميماند . اجتماع بشر نيز از اين قاعده مستثنی نيست و چگونه ممكن است يك سلسله قوانين اجتماعی برای هميشه بتواند ثابت و باقی بماند ؟ اگر صرفا از نظر فلسفی اين مسئله را مورد توجه قرار دهيم جوابش واضح است . آن چيزی كه همواره در تغيير است ، نو و كهنه ميشود ، رشد و انحطاط دارد ، ترقی و تكامل دارد همانا مواد و تركيبات مادی اين جهان است . و اما قوانين جهان ثابت است ، مثلا موجودات زنده طبق قوانين خاصی تكامل پيدا كرده و ميكنند و دانشمندان قوانين تكامل را بيان كردهاند . خود موجودات زنده دائما در تغيير و تكاملند . اما قوانين تغيير و تكامل چطور ؟ البته قوانين تغيير و تكامل متغيير و متكامل نيستند و سخن ما درباره قوانين است . در اين جهت فرق نميكند كه قانون مورد نظر يك قانون طبيعی باشد يا یك قانون وضعی و قراردادی ، زيرا ممكن است يك قانون وضعی و قراردادی از طبيعت و فطرت سرچشمه گرفته باشد . و تعيين كننده خط سير تكاملی افراد و اجتماعات بشری باشد . ولی پرسشهائي كه در زمينه انطباق و عدم انطباق اسلام با مقتضيات زمان وجود دارد تنها جنبه كلی و فلسفی ندارد . آن پرسشی كه بيش از هر پرسش ديگر تكرار ميشود اينست كه قوانين در زمينه احتياجات وضع ميشود و احتياجات اجتماعی بشر ثابت و يكنواخت نيست ، پس قوانين اجتماعی نيز نمیتواند ثابت و يكنواخت باشد . اين پرسش چه پرسش خوب و ارزندهای است . اتفاقا يكی از جنبههای اعجازآميز دين مبين اسلام - كه هر مسلمان فهميده و دانشمندی از آن احساس غرور و افتخار ميكند - اين است كه اسلام در مورد احتياجات ثابت فردی يا اجتماعی قوانين ثابت و در مورد احتياجات موقت و متغير وضع متغيری در نظر گرفته است و ما به ياری خداوند تا اندازهای كه با اين سلسله مقالات متناسب باشد شرح خواهيم داد .
خود زمان با چه چيز منطبق شود ؟
اما قبل از آن كه وارد اين مبحث بشويم ذكر دو مطلب را لازم ميدانم : يكی اينكه اكثر افرادی كه از پيشرفت و تكامل و تغيير اوضاع زمان دم ميزنند خيال ميكنند هر تغييری كه در اوضاع اجتماعی پيدا ميشود خصوصا اگر از مغرب زمين سرچشمه گرفته باشد بايد به حساب تكامل و پيشرفت گذاشت ، و اين از گمراه كنندهترين افكاری است كه دامنگير مردم امروز شده است . به خيال اين گروه چون وسائل و ابزارهای زندگی روز به روز عوض میشود و كاملتر جای ناقصتر را ميگيرد و چون علم و صنعت در حال پيشرفت است پس تمام تغييراتی كه در زندگی انسانها پيدا ميشود نوعی پيشرفت و رقاء است و بايد استقبال كرد ، بلكه جبر زمان است و خواه ناخواه جای خود را باز ميكند،در صورتي كه نه همه تغييرات نتيجه مستقيم علم و صنعت است و نه ضرورت و جبری در كار است . در همان حالی كه علم در حال پيشروی است طبيعت هوسباز و درنده خوی بشر هم بيكار نيست . علم و عقل ، بشر را به سوی كمال جلو ميبرد و طبيعت هوسباز و درنده خوی بشر سعی دارد بشر را به سوی فساد و انحراف بكشاند . طبيعت هوسباز و درندهخو همواره سعی دارد علم را به صورت ابزاری برای خود درآورد و در خدمت هوسهای شهوانی و حيوانی خود بگمارد . زمان همانطوري كه پيشروی و تكامل دارد، فساد و انحراف هم دارد . بايد با پيشرفت زمان پيشروی كرد و با فساد و انحراف زمان هم بايد مبارزه كرد . مصلح و مرتجع هر دو عليه زمان قيام ميكنند ، با اين تفاوت كه مصلح عليه انحراف زمان و مرتجع عليه پيشرفت زمان قيام ميكند . اگر زمان و تغييرات زمان را مقياس كلی خوبیها و بدیها بدانيم پس خود زمان و تغييرات آن را با چه مقياسی اندازهگيری كنيم ؟ اگر همه چيز را با زمان بايد تطبيق كنيم خود زمان را با چه چيزی تطبيق دهيم ؟ اگر بشر بايد دست بسته در همه چيز تابع زمان و تغييرات زمان باشد پس نقش فعال و خلاق و سازنده اراده بشر كجا رفت ؟ انسان كه بر مركب زمان سوار است و در حال حركت است نبايد از هدايت و رهبری اين مركب ، آنی غفلت كند . آنان كه همه از تغييرات زمان دم میزنند و از هدايت و رهبری زمان غافلند نقش فعال انسان را فراموش كردهاند و مانند اسب سواری هستند كه خود را در اختيار اسب قرار داده است ."
نظام حقوق زن در اسلام - شهید مرتضی مطهری - انتشارات صدرا - صفحه ۸۹ و ۹۰
پنجشنبه 4 مهر1387-13:24 |
|
لینک مستقیم

فرازهایی از دعای جوشن کبیر
فراز ۷: يَا مُطْلِقَ الْأُسَارَى: ای آزادکننده اسیران مرا که در بند نفس خویش و در بند هواها و هوسهای خویش و در بند شهوت خویش و در بند دنیای خویش اسیرم، آزاد کن.
فراز ۱۱:يَا عُدَّتِي عِنْدَ شِدَّتِي: ای ذخیره من در روز سختیم، روزهای سخت زندگی و روزهای سخت مصیبت. يَا رَجَائِي عِنْدَ مُصِيبَتِي: ای امید من هنگام مصیبت، هنگاهی که مصیبتی در دین من یا در دنیای من وارد میشود، تو امید منی. يَا مُونِسِي عِنْدَ وَحْشَتِي: ای مونس من هنگام وحشتم. یار صمیمی و مأنوس من در هنگام ترس و وحشت تویی. هنگامی که از فقر و نداری، از نبود امنیت اجتماعی و روانی، از ناتوانی در پرورش فرزند، از بیماری و مرض ترس بر من چیره میشود تو تنها مونسی هستی که توان بخشیدن آرامش و امنیت به من را داری. ... يَا دَلِيلِي عِنْدَ حَيْرَتِي: ای راهنمای من هنگام سرگشتگی. تو دلیل و راهنمای منی هنگامی که در انتخاب راه زندگی سرگشته و حیرانم. يَا غَنَائِي عِنْدَ افْتِقَارِي: ای دارایی من در روز نیازمندیام. هنگامی که نیازمندم، نیازمند محبت، نیازمند آب و نان، نیازمند دیده شدن و شنیده شدن ، تو دارایی و غنا و بینیاز یمنی. ...
فراز ۱۴:يَا مَلْجَأَ الْعَاصِينَ : اى پناه عاصیان خدایا وقتی گناهی مرتکب میشم، وقتی سرکشیای میکنم تویی که پناهگاهمی. تویی که میتونم بهش پناه ببرم از شر گناه خودم.
فراز ۱۵: يَا ذَا الْأَمْنِ وَ الْأَمَانِ :ای کسی که دارنده امن و امان هستی. ای صاحب امنیت، به ما و جامعه ما امنیت بده. خدایا توی این شهر وقتی داری تنها از خیابون رد میشی هر لحظه ممکنه یکی بیاد و چاقو بگیره که همه چیزت رو بده، خدایا خودت امنیت ما رو تضمین کن. خودت من و خانوادهم رو ایمن نگهدار. خدایا خودت امنیت پسرکوچولوی من رو تو این جامعه ناامن تأمین کن.
فراز ۱۷: يَا مُقَسِّمُ: ای تقسیم کننده ای کسی که همه چیز رو قسمت میکنی، تو قسمت و سهم ما خیر و خوبی قرار بده. نعمتهای مادی و معنویت رو برای ما قسمت کن.
فراز ۱۹: يَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ : ای کسی که مهربانیاش بر خشم و غضیش پیشی گرفته. خدایا من گناه میکنم و تو مهربانی میکنی، به جای خشم. تو خدایی هستی که مهربانیت جلوتر از خشمت اومده. خدایا تو اون دنیا هم مهربانیت رو به من نشون بده، مهربانیای که از غضی و خشم تو پیشی گرفته.
فراز ۲۲: يَا مَنْ أَظْهَرَ الْجَمِيلَ يَا مَنْ سَتَرَ الْقَبِيحَ : ای خدایی که زیباییها را آشکار میکند و زشتیها را میپوشاند. خدای من بارها تو زندگیم زشتیهامو از مردم مخفی کردی و زیباییهای کوچک ِرفتارم رو براشون بزرگ نمایوندی. خدایا ازت میخوام که تو دنیای باقی کار برعکس نشه که زشتیهام عیان بشه و زیباییهای کم و اندکم رو بپوشونه و رسوا بشم.
فراز۶۰:يَا هَادِيَ مَنِ اسْتَهْدَاهُ: ای هدایتگر آنکه از تو هدایت طلبد. خدایا من از تو هدایت میخوام.هدایتم کن تو درسم، تو زندگیم، تو دینداریم، تو تربیت بچهم، تو رابطهم با همسرم،تو رابطهم با خودم، تو رابطهم با خودت.
يَا رَاعِيَ مَنِ اسْتَرْعَاهُ: ای مراعات کننده آنکه از تو مراعات جوید. خدایا تو پادشاه منی و من رعیت توام. خدایا مراعت منو بکن. مراعت ناتوانی و کوچکی و ضعف و نادانی منو کن.
يَا مُغْنِيَ مَنِ اسْتَغْنَاهُ: ای بینیاز کننده هر که از تو غنا خواهد. خدای من از تو غنا و بینیازی میخوام. غنای مالی و معنوی، غنای دنیوی و اخروی. چنان بینیازی و غنایی که من برای کارهای دنیوی نیاز به پارتی نداشته باشم، نیاز به دوست و آشنا نداشته باشم. چنان غنایی که دستمو جلوی هیچ کسی دراز نکنم.
فراز ۸۳:يَا مَنْ يُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ يَا مَنْ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ يَا مَنْ يُعِزُّ مَنْ يَشَاءُ يَا مَنْ يُذِلُّ مَنْ يَشَاءُ: خدایا تو کسی هستی که هر که را بخواهی عذاب میکنی و هرکه را بخواهی میبخشی. هرکه را بخواهی عزیز میکنی و هرکه را بخواهی ذلیل میکنی. خدای مهربان من، من رو جز اونایی قرار بده که میخوای و میبخشی، نه اونایی که عذاب میکنی.خدایا خواست هیچ کس به جز تو توی عذاب و مغفرت من دخیل نیست. هر چیزی که تو بخواهی همون برای من پیش میاد. خدایی که صاحب همه عزتهایی، منو از اونایی قرار بده که عزت رو براشون خواستی نه ذلت رو. خدایا عزت توی هر دو تا دنیا رو برای من بخواه.
در این شب قدر ِسرنوشتساز از همه دوستای خوبم التماس دعا دارم.
سه شنبه 2 مهر1387-18:53 |
|
لینک مستقیم

|