|
تعیین اول ماه- آیت الله سیستانی
۱۷۳۹ - اول ماه به چهار چيز ثابت مى شود : اول آن كه خود انسان ماه را ببيند. پ.ن: انقد این چند روز درگیر این مسأله بودیم که یکشنبه عید بوده یا نه؟ باید به نظر حاکم شرع عمل کرد یا مرجع تقلید؟ اگه نظر حاکم شرع مهمه، پس بقیه مراجع برای چی اعلام نظر میکنن؟ این که میگن اختلاف نظر فقهی وجود داره چی هست؟ بعضی فقها معتقدن ماه عصر دیده بشه، اول ماه ثابت میشه. اما اکثریت معتقدن ماه باید بعد از غروب خورشید دیده بشه. آیت الله خامنه ای جزء دسته اول هستند و ماه روز شنبه عصر دیده شده. به لحاظ نجومی حتی با چشم مسلح هم ماه در شب قابل دیدن نبوده. اصلا مسئله تقلیدیه؟ نتیجه اخطار مامانم مبنی بر این که شاید باید به خود آدم ثابت بشه، به رساله و بعد سایت آیت الله سیستانی مراجعه کردم. نتیجه رو در بالا می بینید. پس خدمت جناب امیرعلی هم عرض کنم که مسأله حداقل از دید مرجع تقلید من هیچ ربطی به ولی فقیه نداره، مسلما منظورم در زمان غیبت حضرت حجت هست. چهارشنبه 1 مهر1388-10:48 | | لینک مستقیم ![]() به جای ولی بگوییم وَ
"دکوراسیون خونه خیلی خوبه ولی اگه میز رو تو اتاق میذاشتی بهتر بود." "دکوراسیون خونه خیلی خوبه وَ اگه میز رو تو اتاق بذاری بهتر میشه." کدومش بهتره؟ چند روز پیش تو برنامه صبح شبکه دو ،"روز از نو" یه روانشناسی میگفت جمله دوم اثر خیلی بهتری و احساس بهتری در شنونده ایجاد میکنه. من که باهاش موافقم. شما چطور؟ چهارشنبه 28 مرداد1388-19:14 | | لینک مستقیم ![]() میگن کارت اعتباری چیز بدیه!
مري هانت، نويسنده روزنامه و صاحب 16 كتاب درباره امور مالي فردي ميگويد «مطالعات
نشان داده است كه وقتي مردم به جاي پول نقد از كارت استفاده ميكنند، سي درصد بيشتر
خرج ميكنند». اين در مورد كارتهاي بدهي هم مثل كارتهاي اعتباري صدق ميكند – حتي
اگر كارتهاي بدهي به حساب جاري شما متصل باشد و امكان خرج بيش از دارايي شما را
ندهد، اما باز كارت هستند. و وقتي از اين پلاستيكها به جاي پول نقد استفاده
ميكنيد، به درستي متوجه نيستيد كه چقدر از پول خود را خرج ميكنيد. منبع: نی نی سایت چهارشنبه 28 مرداد1388-19:6 | | لینک مستقیم ![]() خدا کند....
گلی کم است در این دشت خدا کند که بیایی شهی کم است بر این تخت خدا کند که بیایی از این دیــار پرستو به جســتجوی تــو کوچید دعای بـاغ گل این است: خــدا کند تــــو بیایی *** ار به پرده غیبت مسـتتـر چنــین مـانی اصل و فرع دین یکسر رو نهد به ویرانی
جمعه 12 تیر1388-15:19 | | لینک مستقیم ![]() نامگذاری
اسم شرکتهای پیمانکار تهران: باغ شهر تهران اهواز: پردیس مکان جنوب ــــــــــــــــــــــــــــــــــ توضیح: یکی از دوستامون می گفت «هرکی هر چی نداره،برای اسم از اون استفاده میکنه. مثلا فلانی اسم بچه شو گذاشته "ادیب" این دوشنبه 8 تیر1388-20:21 | | لینک مستقیم ![]() شهید چمران عزیز من
می تونستم یه متن از خود شهید چمران بذارم اما ترجیح دادم بدون فکر هر چی از این بزرگ یادم میاد بنویسم. اگه خیلی شاخه به شاخه شد ببخشید:
مصطفی چمران شاگرد اول بود. رفت آمریکا و تو بهترین دانشگاه ها درس خوند و تدریس کرد. امین تو دوران دانشجویی برای یه ارائه مقاله رفته بود یه کشور خارجی. روی کارت امین اسم دانشگاه چمران نوشته شده بود.یکی از بزرگان دانشگاهی که دعوت بود،به امین گفته بود این اسم چمران برای من خیلی آشناست. امین براش توضیح داده بود که این کسیه که در راه وطن شهید شده. پروفسوره بلافاصله از جنگ ابراز انزجار کرده بود و ادامه نداده بود. بعد از چند دقیقه برگشته بود سراغ امین و بهش گفته بود تو چی گفتی؟؟؟ فدا شده؟؟؟؟ چمران همکار من تو بل لب بود. بله شهید چمران تو بهترین آزمایشگاه فیزیک دنیا مشغول کار بوده. چمران با یه خانم از یه خانواده ثروتمند آمریکایی تو دانشگاه آشنا میشه و ازدواج میکنن. ۴ تا بچه داشتند. آخریشون جمال بوده.چقدر این زن و شوهر به هم علاقه داشتند و چقدر چمران عاشق زن و بچه اش بوده فقط خدا میدونه. بهترین امکانات مادی و رفاهی رو داشتند. اما چمران تصمیم میگیره به همه اینا نه بگه و بره به لبنان. کتاب لبنان شهید چمران رو بخونید تا متوجه بشید شیعیان لبنان در چه وضعی بودند و چمران و امام موسی صدر چه کار کردند. همسر و بچه ها همراه مصطفی به لبنان میرن اما دکتر اونا رو آزاد میذاره که بمونن یا برگردن آمریکا. مدتی میمونن اما نمیتونن لبنان رو تحمل کنن و برمیگردن آمریکا. دکتر عاشق بچه ها و مخصوصا جمال کوچک بوده. روزی که دکتر در جلسه ای در لبنان، یک باره فریاد کشید جمال، همان لحظه ای بود که همسرش در آمریکا فریاد کشیده بود جمال، همان لحظه ای بود که جمال در استخر خونه غرق شد. این رابطه عمیق حس که او را از لبنان به آمریکا وصل کرد چیزی جز عشق نبود. حالا شما ببین چی تو خدمت به بچه های یتیم لبنان بوده که از این عشق بالاتر بوده.
دکتر در لبنان همراه امام موسی صدر بود. در نامه هایش او را معشوق خود خطاب میکرد. دکتر شاخه امل را راه اندازی کرد. آنها کاری کردند که شیعه از حضیض ذلت در لبنان به اوج عزت رسید. همه اقلیت های مذهبی در لبنان مجلس داشتند و شیعیان که تعدادشان از خیلی از مذاهب لبنان بیشتر بود و هیچ چیز در لبنان نداشتند.امام موسی صدر مجلس اعلای شیعیان را تاسیس کرد. مدارس شبانه روزی زیادی برای یتیمان و دختران ساختند تا کار و درس را به آنها آموزش دهند .
در لبنان شهید چمران به واسطه نقاشی شمع خود با دختری لبنانی از خانواده ای بسیار ثروتمند آشنا شد. خانمی که فقط یک بار در تلویزیون ظاهر شد و آن برنامه روایت فتح بود. برنامه ای که قسمت آخر آن را ضبط کردم. از آنجا بود که فهمیدم چمران کیست و عاشقش شدم. خیلی خوشحالم که در دانشگاهی درس خوانده ام که نام او را بر خود دارد. من عاشق شهید دکتر مصطفی چمرانم که اکنون ۲۸ سال از شهادتش میگذرد. برای درس شیوه ارائه مطالب علمی و فنی سمینار من در مورد لبنان و امام موسی صدر و شهید چمران بود. من یکی از دو نفری بودم که برای آن درس نمره بیست گرفتم. درسی که نمره آن حاصل نظر همه دانشجویان کلاس و استاد بود. این نمره برای بیان خوب من نبود. برای بزرگی کار آنها در لبنان بود. سعی میکنم متن آن را در وبلاگ بگذارم.
چند لینک مرتبط: زندگی نامه مختصر و مفید شهید چمران چمران از زبان غاده-همسر لبنانی شهید وصیتنامه شهید چمران خطاب به امام موسی صدر دست نوشته ای از چمران در لبنان یکشنبه 31 خرداد1388-13:38 | | لینک مستقیم ![]() تدى و تامپسون
در روز اول سال تحصيلى، خانم تامپسون معلّم کلاس پنجم دبستان وارد کلاس شد و پس از صحبتهاى اوليه، مطابق معمول به دانشآموزان گفت که همه آنها را به يک اندازه دوست دارد و فرقى بين آنها قائل نيست. البته او دروغ میگفت و چنين چيزى امکان نداشت. مخصوصاً اين که پسر کوچکى در رديف جلوى کلاس روى صندلى لم داده بود به نام تدى استودارد که خانم تامپسون چندان دل خوشى از او نداشت. تدى سال قبل نيز دانشآموز همين کلاس بود. هميشه لباسهاى کثيف به تن داشت، با بچههاى ديگر نميجوشيد و به درسش هم نميرسيد. او واقعاً دانشآموز نامرتبى بود و خانم تامپسون از دست او بسيار ناراضى بود و سرانجام هم به او نمره قبولى نداد و او را رفوزه کرد . امسال که دوباره تدى در کلاس پنجم حضور مييافت، خانم تامپسون تصميم گرفت به پرونده تحصيلى سالهاى قبل او نگاهى بياندازد تا شايد به علّت درس نخواندن او پيببرد و بتواند کمکش کند . معلّم کلاس اول تدى در پروندهاش نوشته بود: <<تدى دانشآموز باهوش، شاد و با استعدادى است. تکاليفش را خيلى خوب انجام ميدهد و رفتار خوبى دارد. رضايت کامل >>. معلّم کلاس دوم او در پروندهاش نوشته بود: << تدى دانشآموز فوقالعادهاى است. همکلاسيهايش دوستش دارند ولى او به خاطر بيمارى درمانناپذير مادرش که در خانه بسترى است دچار مشکل روحى است .>> معلّم کلاس سوم او در پروندهاش نوشته بود: < تدى بسيار گران تمام شده است. او تمام تلاشش را براى درسخواندن ميکند ولى پدرش به درس و مشق او علاقهاى ندارد. اگر شرايط محيطى او در خانه تغيير نکند او به زودى با مشکل روبرو خواهد شد .>> معلّم کلاس چهارم تدى در پروندهاش نوشته بود: <<تدى درس خواندن را رها کرده و علاقهاى به مدرسه نشان نميدهد. دوستان زيادى ندارد و گاهى در کلاس خوابش ميبرد .>> خانم تامپسون با مطالعه پروندههاى تدى به مشکل او پى برد و از اين که دير به فکر افتاده بود خود را نکوهش کرد. تصادفاً فرداى آن روز، روز معلّم بود و همه دانشآموزان هدايايى براى او آوردند. هداياى بچهها همه در کاغذ کادوهاى زيبا و نوارهاى رنگارنگ پيچيده شده بود، بجز هديه تدى که داخل يک کاغذ معمولى و به شکل نامناسبى بستهبندى شده بود. خانم تامپسون هديهها را سرکلاس باز کرد. وقتى بسته تدى را باز کرد يک دستبند کهنه که چند نگينش افتاده بود و يک شيشه عطر که سه چهارمش مصرف شده بود در داخل آن بود. اين امر باعث خنده بچههاى کلاس شد امّا خانم تامپسون فوراً خنده بچهها را قطع کرد و شروع به تعريف از زيبايى دستبند کرد. سپس آن را همانجا به دست کرد و مقدارى از آن عطر را نيز به خود زد. تدى آن روز بعد از تمام شدن ساعت مدرسه مدتى بيرون مدرسه صبر کرد تا خانم تامپسون از مدرسه خارج شد . سپس نزد او رفت و به او گفت: <تامپسون، شما امروز بوى مادرم را ميداديد .>> خانم تامپسون، بعد از خداحافظى از تدى، داخل ماشينش رفت و براى دقايقى طولانى گريه کرد. از آن روز به بعد، او آدم ديگرى شد و در کنار تدريس خواندن، نوشتن، رياضيات و علوم، به آموزش <> و <> به بچهها پرداخت و البته توجه ويژهاى نيز به تدى ميکرد. پس از مدتى، ذهن تدى دوباره زنده شد. هر چه خانم تامپسون او را بيشتر تشويق ميکرد او هم سريعتر پاسخ ميداد. به سرعت او يکى از با هوشترين بچههاى کلاس شد و خانم تامپسون با وجودى که به دروغ گفته بود که همه را به يک اندازه دوست دارد، امّا حالا تدى دانشآموز محبوبش شده بود . يکسال بعد، خانم تامپسون يادداشتى از تدى دريافت کرد که در آن نوشته بود شما بهترين معلّمى هستيد که من در عمرم داشتهام . شش سال بعد، يادداشت ديگرى از تدى به خانم تامپسون رسيد. او نوشته بود که دبيرستان را تمام کرده و شاگرد سوم شده است. و باز هم افزوده بود که شما همچنان بهترين معلمى هستيد که در تمام عمرم داشتهام . چهار سال بعد از آن، خانم تامپسون نامه ديگرى دريافت کرد که در آن تدى نوشته بود با وجودى که روزگار سختى داشته است امّا دانشکده را رها نکرده و به زودى از دانشگاه با رتبه عالى فارغالتحصيل ميشود. باز هم تأکيد کرده بود که خانم تامپسون بهترين معلم دوران زندگيش بوده است . چهار سال ديگر هم گذشت و باز نامهاى ديگر رسيد. اين بار تدى توضيح داده بود که پس از دريافت ليسانس تصميم گرفته به تحصيل ادامه دهد و اين کار را کرده است. باز هم خانم تامپسون را محبوبترين و بهترين معلم دوران عمرش خطاب کرده بود. امّا اين بار، نام تدى در پاياننامه کمى طولانيتر شده بود: دکتر تئودور استودارد . ماجرا هنوز تمام نشده است. بهار آن سال نامه ديگرى رسيد. تدى در اين نامه گفته بود که با دخترى آشنا شده و ميخواهند با هم ازدواج کنند. او توضيح داده بود که پدرش چند سال پيش فوت شده و از خانم تامپسون خواهش کرده بود اگر موافقت کند در مراسم عروسى در کليسا، در محلى که معمولاً براى نشستن مادر داماد در نظر گرفته ميشود بنشيند. خانم تامپسون بدون معطلى پذيرفت و حدس بزنيد چکار کرد؟ او دستبند مادر تدى را با همان جاهاى خالى نگينها به دست کرد و علاوه بر آن، يک شيشه از همان عطرى که تدى برايش آورده بود خريد و روز عروسى به خودش زد . تدى وقتى در کليسا خانم تامپسون را ديد او را به گرمى هر چه تمامتر در آغوش فشرد و در گوشش گفت: < تامپسون از اين که به من اعتماد کرديد از شما متشکرم. به خاطر اين که باعث شديد من احساس کنم که آدم مهمى هستم از شما متشکرم. و از همه بالاتر به خاطر اين که به من نشان داديد که ميتوانم تغيير کنم از شما متشکرم .>> خانم تامپسون که اشک در چشم داشت در گوش او پاسخ داد: << تدى، تو اشتباه ميکنى. اين تو بودى که به من آموختى که ميتوانم تغيير کنم. من قبل از آن روزى که تو بيرون مدرسه با من صحبت کردى، بلد نبودم چگونه تدريس کنم .>>
بد نيست بدانيد که تدى استودارد هم اکنون در دانشگاه آيوا استاد برجسته پزشکى است و بخش سرطان دانشکده پزشکى دانشگاه نيز به نام او نامگذارى شده است. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ این متن رو وقت زیر و رو کردن ایمیلای قدیمی پیدا کردم. شاید براتون تکراری باشه. اما به نظرم جالبه، حتی دوباره خوندنش. شنبه 5 اردیبهشت1388-10:37 | | لینک مستقیم ![]() راهت رو ادامه بده!!
تو وبلاگ نوشته های یک جوان ایرانی مطلب جالبی دیدم، حیفم اومد اینجا ننویسم برای شما: وقتي مردم پشت سرت حرف ميزنن چه مفهومي داره؟ خيلي ساده است. يعني اين که تو دو قدم از اون ها جلوتري. پس در زندگي راهت رو ادامه بده !! پنجشنبه 3 اردیبهشت1388-12:1 | | لینک مستقیم ![]() خوب بود.
برنامه خوب بود. خیلیا نیومده بودن اما اونایی که اومده بودن آدمای مهمی بودن که اومدنشون واقعا خوشحالم کرد. مخصوصا عمه بزرگم. راستش الان زیاد حال ندارم بنویسم. فقط اومدم بگم همه چی خوووووب بود شکر خدا. اینم یه متن جالب که با ایمیل به دستم رسیده: مداد -پدر بزرگ، درباره چه مي نويسيد؟ -درباره تو پسرم، اما مهمتر از آنچه مي نويسم، مدادي است که با آن مي نويسم. مي خواهم وقتي بزرگ شدي، مثل اين مداد بشوي. صفت اول: مي تواني کارهاي بزرگ کني، اما هرگز نبايد فراموش کني که دستي وجود دارد که هر حرکت تو را هدايت مي کند. اسم اين دست خداست، او هميشه بايد تو را در مسير اراده اش حرکت دهد. صفت دوم: بايد گاهي از آنچه مي نويسي دست بکشي و از مداد تراش استفاده کني. اين باعث مي شود مداد کمي رنج بکشد اما آخر کار، نوکش تيز تر مي شود (و اثري که از خود به جا مي گذارد ظريف تر و باريک تر) پس بدان که بايد رنج هايي را تحمل کني، چرا که اين رنج باعث مي شود انسان بهتري شوي. صفت سوم: مداد هميشه اجازه مي دهد براي پاک کردن يک اشتباه، از پاک کن استفاده کنيم. بدان که تصحيح يک کار خطا، کار بدي نيست، در واقع براي اينکه خودت را در مسير درست نگهداري، مهم است. صفت چهارم: چوب يا شکل خارجي مداد مهم نيست، زغالي اهميت دارد که داخل چوب است. پس هميشه مراقب باش درونت چه خبر است. شنبه 17 اسفند1387-1:42 | | لینک مستقیم ![]() شناختن آدمها
"آدمها را از آنچه درباره ديگران ميگويند بهتر ميتوان شناخت تا از آنچه درباره آنها ميگويند." با این جمله خیلی خیلی موافقم. شنبه 30 آذر1387-1:18 | | لینک مستقیم ![]() فرازهایی از دعای جوشن کبیر
فراز ۷: يَا مُطْلِقَ الْأُسَارَى: ای آزادکننده اسیران فراز ۱۱:يَا عُدَّتِي عِنْدَ شِدَّتِي: ای ذخیره من در روز سختیم، فراز ۱۴:يَا مَلْجَأَ الْعَاصِينَ : اى پناه عاصیان فراز ۱۵: يَا ذَا الْأَمْنِ وَ الْأَمَانِ :ای کسی که دارنده امن و امان هستی. فراز ۱۷: يَا مُقَسِّمُ: ای تقسیم کننده فراز ۱۹: يَا مَنْ سَبَقَتْ رَحْمَتُهُ غَضَبَهُ : ای کسی که مهربانیاش بر خشم و غضیش پیشی گرفته. خدایا من گناه میکنم و تو مهربانی میکنی، به جای خشم. تو خدایی هستی که مهربانیت جلوتر از خشمت اومده. خدایا تو اون دنیا هم مهربانیت رو به من نشون بده، مهربانیای که از غضی و خشم تو پیشی گرفته. فراز ۲۲: يَا مَنْ أَظْهَرَ الْجَمِيلَ يَا مَنْ سَتَرَ الْقَبِيحَ : ای خدایی که زیباییها را آشکار میکند و زشتیها را میپوشاند. فراز۶۰:يَا هَادِيَ مَنِ اسْتَهْدَاهُ: ای هدایتگر آنکه از تو هدایت طلبد. يَا رَاعِيَ مَنِ اسْتَرْعَاهُ: ای مراعات کننده آنکه از تو مراعات جوید. يَا مُغْنِيَ مَنِ اسْتَغْنَاهُ: ای بینیاز کننده هر که از تو غنا خواهد. فراز ۸۳:يَا مَنْ يُعَذِّبُ مَنْ يَشَاءُ يَا مَنْ يَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ يَا مَنْ يُعِزُّ مَنْ يَشَاءُ يَا مَنْ يُذِلُّ مَنْ يَشَاءُ: خدایا تو کسی هستی که هر که را بخواهی عذاب میکنی و هرکه را بخواهی میبخشی. هرکه را بخواهی عزیز میکنی و هرکه را بخواهی ذلیل میکنی. در این شب قدر ِسرنوشتساز از همه دوستای خوبم التماس دعا دارم. سه شنبه 2 مهر1387-18:53 | | لینک مستقیم ![]() خندهداره یا تأسفبار؟
چقدر خنده داره که یک ساعت عبادت به درگاه الهی دیر و طاقت فرسا میگذره ولی 60 دقیقه بازی یک تیم فوتبال مثل باد میگذره! چقدر خنده داره که 100 هزار تومان کمک در راه خدا مبلغ بسیار هنگفتیه اما وقتی که با همون مقدار پول به خرید میریم کم به چشم میاد! چقدر خنده داره که یه ساعت عبادت در مسجد طولانی به نظر میاد اما یه ساعت فیلم دیدن به سرعت میگذره! چقدر خنده داره که وقتی میخوایم عبادت و دعا کنیم هر چی فکر میکنیم چیزی به فکرمون نمییاد تا بگیم اما وقتی که میخوایم با دوستمون حرف بزنیم هیچ مشکلی نداریم! چقدر خنده داره که وقتی مسابقه ورزشی تیم محبوبمان به وقت اضافه میکشه لذت می بریم و از هیجان تو پوست خودمون نمیگنجیم اما وقتی که مراسم دعا و خطابه و نیایش طولانی تر از حدش می شه شکایت میکنیم و آزردهخاطر میشیم! چقدر خنده داره که خوندن یه صفحه و یا بخش از قرآن سخته اما خوندن 100 صفحه از پرفروشترین کتاب رمان دنیا آسونه! چقدر خنده داره که سعی میکنیم ردیف جلو صندلیهای یک کنسرت یا مسابقه رو رزو کنیم اما به آخرین ردیف یک مکان مذهبی مثل مسجد تمایل داریم! چقدر خنده داره که برای عبادت و کارهای مذهبی هیچ وقت زمان کافی در برنامه روزمره خود پیدا نمیکنیم اما بقیه برنامه ها رو سعی میکنیم تو آخرین لحظه هم که شده انجام بدیم! چقدر خنده داره که شایعات روزنامهها رو به راحتی باور میکنیم اما سخنان کتب مقدس و قرآن رو به سختی باور میکنیم! چقدر خنده داره که همه مردم میخوان بدون اینکه به چیزی اعتقاد پیدا کنند و یا کاری در راه خدا انجام بدن به بهشت برن! چقدر خنده داره که وقتی جوکی رو از طریق پیام کوتاه و یا ایمیل به دیگران ارسال میکنیم به سرعت آتشی که در جنگلی انداخته شود همه جا را فرا میگیرد اما وقتی که سخن و پیام الهی رو میشنویم دو برابر در مورد گفتن و یا نگفتن اون فکر میکنیم! آیا این خنده دار نیست که وقتی که میخوایم این حرفارو به بقیه بزنیم خیلیها رو از لیست خودمون پاک میکنیم به خاطر این که مطمئنیم که اونها به هیچ چی اعتقاد ندارند؟!!! پ.ن: این متن از طریق ایمیل به دستم رسید. به نظرم به جای خنده دار بهتره بگیم گریه دار! یکشنبه 31 شهریور1387-14:37 | | لینک مستقیم ![]() خدایا
خدایا! بر من رحم کن اگر مرا بر آنچه نکردم عقاب کنند، خدایا! بر من ببخشای اگر تو را به هوای نفس عبادت کردم، منبع: وبلاگ خانم منصوره مرگان ازغدی شنبه 23 شهریور1387-10:49 | | لینک مستقیم ![]() ماه رجب
ای خدایی که امید به همه نیکیها را از او دارم
ای کسی که در مقابل ناچیز، بسیار می بخشد .
به من که فقط از تو درخواست میکنم،
برداشتی از ادعیه ماه رجبالخیر این ترجمه ایه که خودم از دعای بعد از نماز ماه رجب کردم و به تأیید بابایی هم رسوندم، البته همون طور که نوشتم برداشتی است از این دعا، چون یه کم از اون رو حذف کرده ام. پ.ن: اگه خواستین درمورد مطلب مسئولیت و خوشبختی نظری بدین، لطفا همون جا این کارو کنید! دوشنبه 24 تیر1387-19:33 | | لینک مستقیم ![]() ندبه
امروز سالروز امامت امام ماست. امروز جشن بزرگیه که نبودن صاحب جشن همه شادی اون رو به اندوه تبدیل میکنه.
اینا ترجمه فرازهایی از دعای ندبه ست با برداشت من. میخواستم اینا رو توی آخرین پست سال بنویسم اما خب امروز سالروز اولین روز امامتش بود و نتونستم چیزی ننویسم. بیایید همه از خدا بخواهیم که سال آینده در حضور خودش جشن بگیریم سالروز آغاز حکومتش رو. جشنی که همه دور آقا بگردیم و بگیم "الحمد لله رب العالمین"
دوشنبه 27 اسفند1386-13:51 | | لینک مستقیم ![]() خروس سحری
هنگام سپیدهدم خروس سحری دانـی که چــرا همیکند نوحــهگری یعنی کـــه نمودند در آیـینه صبح کز عمر شبی گذشت و تو بیخبری خیام نیشابوری چهارشنبه 22 اسفند1386-12:31 | | لینک مستقیم ![]() جانباز
امروز صبح توی راه که میومدیم شرکت امین یه چیزی برام تعریف کرد که دیشب تلویزیون اسلواکی داشته یه برنامه در مورد بنیاد مستضعفان ایران نشون میداده.نمیخوام بگم اون چی داشته نشون میداده میخوام واقعیتی رو بگم که امین در مورد مدیر دوره راهنماییش گفت که چند روز پیش اومده ازامین ۲۰۰ هزار تومن قرض گرفته. ایشون زمان جنگ شیمیایی شده بودند اما هیچ چیز نشون نداده تا یه چند وقت پیش. وقتی که همه کسانی که همراه ایشون بودند و شمیایی شده بودند شهید شدن و ایشون هیچ شاهدی نداره که با اونا شیمیایی شده. بنیاد جانبازان بهشون میگه شما الان هیچ مدرکی ندارید، هرچند همه میدونن که ایشون توی جبهه بودن. امین گفت مدرسه غیرانتفاعیشو فروخته که بتونه هزیته وحشتناک داروهاشو بده. این داستان نیست، واقعیتیه که یه مدیر مدرسه باهاش درگیره و معلوم نیست تا کی بتونه هزینه میلیونی داروهای شمیایی رو پرداخت کنه. چقدر برای یه مرد سخته. امین میگفت به سختی نفس میکشید.تازه شما فکر کنید چقد براشون سخت بوده که اومده از شاگرد خودش پول قرض گرفته. خدایا همه کسانی رو که به اسم بنیاد و نهادهای خدمت به جانبازان و مستضعفان دارن اونا رو بیشتر نابود میکنن با هدایت کن یا نابود. چهارشنبه 15 اسفند1386-8:59 | | لینک مستقیم ![]() نکاتی از کتاب درسی ترم پیش
تو کتابای ترم پیش جامعه یه درسی داشتیم به اسم تهذیب البلاغه. درباره سه علم معانی،بیان و بدیع هست که من چون میدونستم سیدیهاشو گوش نمیدم از همون اول کتاب شرح و ترجمه رو گرفتم.آخه متن اصلی کتاب عربیه. این مؤلف خوشذوق کتاب در کنار مثالهای عربی از شاعران فارسی هم مثالهای زیادی آورده. الان اول کتاب من یه سری شماره صفحه داره که معنیشون زیبایی شعرای اون صفحهها و انتخاب اونها برای نوشتن توی وبلاگه. اینم چند نمونه از تکبیتها:
شما بگید چیست آن؟؟
بعضی از مثالهای کتاب اصلی که از قرآن بودند هم خیلی دلنشین بودند مثلا اونجایی که در تعریف بلاغت کلام میگه کلام بلیغ باید هماهنگ با مقتضای حال باشه و مثالی از قرآن میاره .
چه دلیل زیبایی برای طولانی کردن جواب سؤالی که با دو کلمه میشد جوابش داد.
دوشنبه 13 اسفند1386-14:53 | | لینک مستقیم ![]() آرزوها
آرزوهاتو یه جا یادداشت کن و یکی یکی از خدا بخواه.خدا یادش نمیره ولی تو یادت میره که چیزی که امروز داری آرزوی دیروزت بود. بهش فکر کنیم! منبع:وبلاگ سودی خانم و آروین کوچولو چهارشنبه 8 اسفند1386-8:6 | | لینک مستقیم ![]() رفتار
تنها بر طبق اصلي رفتار كن كه دوست داري روزي قانون جهان شود. (ايمانوئل كانت)
چند وبلاگ دیدنی:دنیای کوچک آقای اوف ،گوشه دنج خانم سبز و آقای تخته سیاه . حتما ببینید!
منبع:خیابانهای سرد شب چهارشنبه 1 اسفند1386-10:0 | | لینک مستقیم ![]() خداوند بین انسانها...
اگر خداوند را در بين انسانها نيافتي... او را در بين ستارگان هم نخواهي يافت... (يوهان كاسپار لاواترار) منبع من:خیابانهای سرد شب چهارشنبه 17 بهمن1386-15:41 | | لینک مستقیم ![]() خداوند
خداوند بی نهایت است... اما بقدر"نیاز تو" فرود می آید بقدر"آرزوی تو" گسترده می شود و بقدر"ایمان تو" کارگشاست. منبع:ms و یه دل تنها سه شنبه 9 بهمن1386-0:32 | | لینک مستقیم ![]() امروز مال شماست
تا میتونید لبخند بیایید از امروز هر کسی رو که میبنید همون لحظه اول با لبخند موفق باشید. امروز هم مال شماست. دوشنبه 8 بهمن1386-8:17 | | لینک مستقیم ![]() آرام ولی مصمم
سوال : دو قطره آب اگر كنار هم قرار بگیرند چه می كنند؟ جواب : آنها تصویر قطره دیگر را در خود دیده و به هم می پیوندند و یك قطره بزرگتر را تشكیل می دهند. حال اگر چند سنگ به هم نزدیك شوند چه می شود؟ آنها هیچ گاه با هم یكی نمی شوند. شاید تصویر سنگ دیگر را تا حدودی در خود ببینند ! پس هر چه سخت تر و قالبی تر باشید فهم دیگران برایتان مشكلتر و در نتیجه احتمال بزرگتر شدنتان نیز كاهش می یابد. مهارتهائی كه شما را در جهت آرامش بیشتر، بزرگوار تر و اجتماعی تر شدن كمك خواهد كرد را به یاد داشته باشید. نرمی - بخشش - مدارا - پشتكار حال چه چیزی سخت تر و مقاوم تر است؟ آب یا سنگ !؟ اگر سنگی از كوه سرازیر شود و به مانعی برخورد كند چه می كند؟ - اگر مانع كوچك باشد از روی آن عبور می كند. - اگر متوسط باشد آن ر ا در هم می شكند. - اگر بزرگ تر باشد پشت آن می ایستد تا تقدیر بعدی چه باشد. اما آب چه می كند؟ ابتدا سعی می كند مانع را با خود همراه كند. اگر نتوانست ... آنگاه بدون دردسر به دنبال فرار از كوچكترین روزنه می گردد . و اگر باز هم نتوانست ... صبر می كند تا به اندازه كافی قوی شود آنگاه یا از روی مانع عبور می كند و یا مانع را در هم می شكند . آب در عین نرمی و لطافت در مقایسه با سنگ به مراتب سر سخت تر و در رسیدن به هدف خود مصمم تر است. سنگ، پشت اولین مانع جدی می ایستد ولی آب راه خود را به سمت دریا می یابد. در زندگی باید معنای واقعی سرسختی و استواری و مصمم بودن را در دل نرمی و گذشت جست و جو كرد. گاهی لازم است كوتاه بیائی گاهی نگاهت را به سمت دیگری بدوز صبور باید بود آرام اما همیشه مصمم ............. چهارشنبه 26 دی1386-21:47 | | لینک مستقیم ![]() آفتاب
یادمون باشه گیاهی آفتاب می بینه که سر از خاک بیرون آورده باشه. اگه تو حصاری که اطراف خودمون داریم بمونیم ، نمی تونیم رشد کنیم ،درست مثل گیاهی که زیر خاک می مونه و آفتاب بهش نمی تابه. موفق باشید.امروز هم مال شماست ضمنا یه نتیجه دیگه هم داره این مقایسه: اگه آفتاب رحمت خدا رو حس نمی کنیم ، شاید به خاطر ابری بودن آسمون نیست ، به خاطر اینه که از زیر خاک بیرون نیومدیم. میلاد امام هادی مبارک چهارشنبه 5 دی1386-9:20 | | لینک مستقیم ![]() امروز هم مال شماست!
از یکی پرسیدن "فیل رو چطور می خورن؟" گفت" لقمه لقمه". یه قانون می گه که اگه برای برنامه ریزی 10 دقیقه وقت بذارید 100 دقیقه تو انجام اون کار صرفه جویی کردید . اگه امروز هنوز برنامه ریزی نکردید ،یه قلم و کاغذ بردارید ، کارهاتونو بنویسید و هر کدومو انجام دادید یه علامت جلوش بزنید. آخر امروز کلی علامت زده شده دارید. راستی یادتون نره فیله رو لقمه لقمه کنید! موفق باشید! امروزم مال شماست! دست "مردم ایران سلام" درد نکنه که مطالب وبلاگ منو داره تامین کنه! امروز روز ازدواج حضرت علی با حضرت زهراست. خدایا همه ازدواجها رو مثل بهترین ازدواج تاریخ سرشار از عشق بنما و طعم این دلدادگی رو به همه آدما بچشون. پ.ن. ۱: خدایا شکرت! هنوزم کمکم کن لطفا! پ.ن.۲:دوستی که نظر خصوصی گذاشتی و گفتی خودم حدس بزنم کی هستی:۱- نه وبلاگ دادی نه ادرس ایمیل ؛ اگه حدس زدم کی هستی چه جوری بهت بگم؟ چهارشنبه 21 آذر1386-7:40 | | لینک مستقیم ![]() امروز مال شماست!
آدمهایی که نمی تونن اشتباهاتشونو به یاد بیارن محکوم به تکرار کردنشون هستن. اشتباه کردن برای آدما گاهی اجتناب نا پذیره ولی آدم عاقل یه اشتباهو دو بار تکرار نمی کنه. امروز مال شماست! موفق باشید! از برنامه "مردم ایران سلام"ِ امروز! پ.ن.۱:برام دعا کنید لطفا پ.ن.۲:سایت پروفسور حسابی
دوشنبه 19 آذر1386-8:46 | | لینک مستقیم ![]() چند جمله تأمل برنگیز
بر سر اصول جنگيدن، آسانتر است تا به كار بردن آن.آلفرد آدلر كساني كه دير قول مي دهند خوش قول ترين مردم دنيا هستند . ژان ژاك روسو آن كس كه مالك نفس خويش نيست آزاد نيست. اپيكتوس تبسم خرجي ندارد ولي سود بسيار مي دهد . ديل كارنگي
یکشنبه 18 آذر1386-9:27 | | لینک مستقیم ![]() عزیز من!بیا کمی پیاده راه برویم!
از دانشگاه که بر می گشتم یه خانم و آقا رو دیدم که هر دو حداقل چهل رو رد کرده بودند. خانم بازوی آقا رو گرفته بود و داشتند قدم می زدند. صحنه خیلی زیبایی بود و من رو یاد نامه سی و سوم از کتاب ارزشمند "چهل نامه کوتاه به همسرم" ِ نادر ابراهیمی انداخت :
سه شنبه 6 آذر1386-17:20 | | لینک مستقیم ![]() سند تو آل های دوستان-6
پايان شب قدر، پايان کار نيست. ابتداي راه عمل به قول هايي است که به خدا داديم. برای شنا کردن به سمت مخالف رودخانه قدرت و جرات لازم است . وگرنه هر ماهی مرده ای هم می تواند از طرف موافق جريان آب حرکت کند. دکتر علی شریعتی یکشنبه 15 مهر1386-11:1 | | لینک مستقیم ![]() سند تو آل های دوستان-5
هرگز براي عاشق شدن، به دنبال باران و بهار و بابونه نباش. گاهي در انتهاي خارهاي يک کاکتوس به غنچه اي مي رسي که ماه را بر لبانت مي نشاند! سه شنبه 6 شهریور1386-10:59 | | لینک مستقیم ![]() سند تو آل های بنزینی و ....
آنكـــــــه دائم هوس سوختن مـــــا مي كرد دعاهاي بنزيني: ضرب المثل بنزيني:
پ.ن۱:یه مطلب با عنوان "دزد" توی وبلاگ محمدگذاشتم.ببینیدش لطفا! پ.ن۲: وقتی توی آدرس بار یه کلید می زنیم، سایتهایی که قبلا دیدیم و با اون حرف شروع می شوند رو نشون می ده . داشتم می گشتم توی تنظیمات اینترنت اکسپلورر 7 دیدم یه جاهایی داره برا تنظیمات این بخش: 1- این که اصولا این کار رو انجام بده یا نه: Tools--->Internet Options --->Content--->AutoComplete--->Settings--->Use AutoComplete for 2-برای حذف آدرس هایی که تا به حال ذخیره کرده است: Tools--->Internet Options --->General--->Browsing history--->Delete...--->Form data--->Delete forms... چهارشنبه 31 مرداد1386-8:45 | | لینک مستقیم ![]() سند تو آل های دوستان-4
من واقعاً فرمول دقیقی برای موفقیت نمیشناسم ولی فرمول شكست را به خوبی میدانم " سعی كنید همه را راضی نگه دارید " - این رو گل سرخ برام فرستاد. من این جمله رو از ته دل قبول دارم.هرچند تا حالا اراده و توان عمل طبق اون رو نداشتم. دوشنبه 22 مرداد1386-12:43 | | لینک مستقیم ![]() سندتو آل های دوستان-3
نيلوفر گليست که در مرداب مي رويد ولي هرگز به گند آن آلوده نمي شود. پس بيا در مرداب زندگي همچون گل نيلوفر پاک و بي ريا باشيم.... برای این پست همچین کامننتی داشتم:
دوشنبه 1 مرداد1386-15:29 | | لینک مستقیم ![]() سند تو آل های دوستان -2
آقای علی حبیبیان این رو فرستادند: البته به نظر من این عبارت به صورت زیر درست تر است: معلم دو خط سیاه موازی روی تخته کشید!! خط اولی به دومی گفت ما می توانیم زندگی خوبی داشته باشیم ..!! دومی قلبش تپید و لرزان گفت : بهترین زندگی!!! در همان زمان معلم بلند فریاد زد : " دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند" و بچه ها هم تکرار کردند: ....دو خط موازی هیچگاه به هم نمی رسند مگر آنکه دست کم یکی از آن دو برای رسیدن به دیگری خود را بشکند !! این طور نیست؟ دوشنبه 1 مرداد1386-10:55 | | لینک مستقیم ![]() سند تو آل های دوستان -1
پانته آ جون از دوستای دانشگاهم اینا رو برام فرستاده. زیبا و قابل تامل هستن: عشق مثل يك تكه سنگ گوشه اي نيفتاده ، عشق را همانند نان بايد دانست ، بايد هر بار از نو فراهمش كرد ، احيايش كرد . ديروز جز يادي بيش نيست و فردا تنها يك روياست، ولي اگر امروز را خوب زندگي كني، همه ديروزهايت به يادي خوش و همه فرداهايت به روياي اميد جايگزين خواهد شد نیکی و بدی یک چهره دارند ؛ همه چیز به این بسته است که هر کدام کی سر راه انسان قرار بگیرند كسي كه فرصت برآوردن نياز ديگري را از دست مي دهد ، يكي از غني ترين تجربه هايي را كه زندگي ارائه ميكند از دست داده است . "پالي تكست پنجشنبه 28 تیر1386-19:22 | | لینک مستقیم ![]() |
درباره من و وبلاگم
![]() من دو تا مامانم که مهندس کامپیوتر هم هستم. یا یه نرم افزار نویسم که مامانم هستم. خودمم نمیدونم کدومش اما دوست دارم اولی باشم! ********* وبلاگ من مثل زندگی همه آدمها هم غم داره هم شادی.امیدوارم شما به شادیهاش برسید ولی اگه غمهاش رو دیدید و غمگین شدید ببخشید!مهم شادی درون آدمه که هیچ غمی نمیتونه از بینش ببره. شاد باشید! ********* ممنون که سر زدین به وبلاگم.نظراتتون خوشحالم میکنه! نوشته های پیشین تماس با من
گذشته های وبلاگ
آبان 1388
دسته بندی موضوعی
قابل تأمل
جاهایی که من هستم
محمد طلا خونه دوستای مجازی
|
||||||||||





»!!!!!!!!!
دو تا اسم که رو لباس کارگرای شهرداری تهران و اهواز بود مصداق همین حرفه.مخصوصا پردیس مکان




مرداب حرکت نداره، اما زندگی یه لحظه هم از حرکت باز نمی ایسته