تبليغاتX
گل شب بو
DaisypathAnniversary Years Ticker
گل شب بو

" بنام خدایی که همین نزدیکی ست ، لای این شب بوها ؛ پای آن کاج بلند "
همین روزا   ::   قبلاً ها  ::   ایمیل  
تب بر

محمد از دیروز تب کرده. دیشب دکتر یه آمپول براش نوشت و استفاده کردیم. اما تبش هنوز پایین نیومده. امروز  امین به دکتر زنگ زد. دکتر گفت تبش مقاومه. باید با پاشویه و راهای دیگه تبش رو بیاریم پایین. پروفن رو هم ۴ ساعته بدیم بهش.

بنا بر این: بنده منتظر انواع راه های بریدن تب از جانب شما دوستان همیشه همراه هستم. از موادخوراکی که بچه ها میتونن تحمل کنن(چند قطره لیموشیرین رو به زور تحمل میفرمایند شازده ما) تا دعای تب.

منتظرما



یکشنبه 3 آبان1388-13:5 |   | لینک مستقیم
پدر و مادر

دستشویی خونه ما توی هاله. وقتی محمد اونجاست، من حال ندارم پاشم برم باهاش. به خودم میگم بزرگ شده، خودش میره.

همسن محمد که بودم تا آخر سال سوم دبستان، تو یه خونه ای بودیم که دوطبقه بود. دستشویی و حمامش تو حیاط بودن و ما طبقه بالا بودیم. تو دستشوییش سوسک هم پیدا میشد. هر بار که من یا خواهرم میخواستیم بریم دستشویی بابام با ما تا پایین میومدن. شبا محال بود تنهایی بریم پایین.

یادم نمیاد یه دفعه بابام به خاطر این مساله شکایتی کرده باشن، چه کلامی، چه رفتاری.

خدایا به من هم صبر و حوصله مامان و بابام رو بده و

رب ارحمها کما ربیانی صغیرا.

 



جمعه 17 مهر1388-19:52 |   | لینک مستقیم
یه وبلاگ خیلی عالی

دیروز صبح وبلاگی رو دیدم که تا آخر شب تحت تأثیرش بودم.وبلاگی که یه پدر می نویسه و اگه شما بچه دارید توضیه میکنم از دستش ندید:

نقش فرزندان در تربیت پدر و مادر

مطلبی که خیلی منو متأثر کرد، تحلیلی بود که ایشون از حدیث معروف پیامبر نوشتن، همون حدیثی که میفرماند فرزند7 سال اول پادشاهه، 7سال دوم بنده و 7 سال سوم مشاوره.

تربیت همزمان فرزند و والدین ( در روش تربیتی پیامبر صلی الله علیه و آله وسلم )

صبحا بعد از بیدار شدن میام پای اینترنت. محمد وقتی بیدار میشه منو از تو اتاق خودش صدا میکنه و دوست داره برم پیشش و تو تخت با هم صجبت کنیم. من مشغول کار هستم، حالا یا طراحی سایت یا وبلاگ خونی و وبلاگ نویسی و معمولا زود نمیرفتم سراغش. دیروز این اتفاقات بعد از خوندن اون وبلاگ پیش اومد و من بر خلاف گذشته خیلی سریع رفتم پیشش. بیدار که شد با هم رفتیم کانون پرورش فکری و کلاس سفال اسمش رو نوشتم. تا شب همه چی خوب بود. با وجودی که شب دیر خوابید،مشکلی پیش نیومد.دیروز خیلیییییییی کم سرش داد زدم و هر بار که عصبانی میشدم خودم رو کنترل میکردم. خدایا کمکم کن بتونم همیشه همین جوری باشم که پیامبر فرمودن. و خدای مهربون من یه عالمه بهره دنیایی و آخرتی به آقای نویسنده وبلاگ نقش فرزندان در تربیت پدر و مادر بده.



یکشنبه 10 خرداد1388-10:33 |   | لینک مستقیم
مدرسه

مدرسه، مدرسه، مدرسه.

محمد رو کجا بنویسم؟

مدرسه دولتی؟ مدرسه غیرانتفاعی؟

مدرسه کوچیک مثلا۵ کلاسه؟ مدرسه بزرگی که از هر پایه ۴ تا کلاس داره؟

نرگس میگه مدرسه ۵ کلاسه بهتره و قابل کنترل.امین میگه مدرسه ۵ کلاسه خوب نیست. اگه از معلم یا کلاس خوشمون نیومد مجبوریم مدرسه رو عوض کنیم.

محمد پسر حساسیه. تو مهد خیلی به شخصیتش اهمیت میدادن.

داشتم برا نرگس میگفتم میخوام مدرسه و معلم محمد فلان نباشه و بهمان نباشه. نرگس رو به خاله کرد و گفت میبینید؟ حتما همین میشه که داره میگه. دیدم ای داد بیداد راست میگه. بر خلاف همه اصولی که تو جلسات میگفتیم دارم منفی ها رو میگم که میخوام نباشن. از این به بغد سعی میکنم مثبت بگم که چه انتظاری از مدرسه و معلم محمد دارم.

میخوام مدرسه محمد بانشاط باشه.

مدیرش آدم خوش فکری باشه. به شخصیت بچه ها اهمیت بده. بچه ها رو شخصیت های بزرگی بدونه در قالب کوچک. بچه ها رو تشویق کنه و کار مدرسه رو با نشاط و تشویق پیش ببره.

معلمش به اندازه کافی بهشون مشق بگه. حواسش به همه بچه ها و استعدادهاشون باشه. با بچه های بااستعداد و باهوش خوب جلو بیاد.

همکلاسیهاش از نظر هوشی به خودش نزدیک باشن. کلاس یکدست باشه و همه بچه ها با هم جلو برن. بچه ها مودب باشن و موقر.

پ.ن: محمد امسال باید بره پیش دبستانی و میخوام از همین امسال بفرستمش مدرسه ای که قراره بعدا بره. خودش هم اینو دوست داره و اصلا نمیخواد برای پیش دبستانی به مهدکودکش بره.



سه شنبه 5 خرداد1388-15:14 |   | لینک مستقیم
یاد شبایی که

دیشب امین خوابش برد جلوی تلویزیون، وقتی من و محمد رفته بودیم برای چرخیدن تو مجتمع و خرید میوه و برنج و ... از کندومیوه و سوپر مجتمع. برگشتیم بیدارش نکردم. املت درست کردم برای محمد و با هر زوری بود بهش دادم. مسواک کرد. نماز خوندم. یه کتاب جدید آوردم. کارای قبل از خوابش رو انجام داد. کتاب رو براش خوندم. گفت چفد کم بود.گفتم میخوای دوباره بخونم؟ مشغول حرف زدن شدیم. بعد از تذکر من که الان قراره بخوابیم نه حرف بزنیم، ساکت شد. از اتاقش اومدم بیرون. چراغایی که روشن بود رو خاموش کردم. صدای کامپیوتر رو خاموش کردم و خودش رو روشن کردم. کار خاصی نداشتم. میخواستم تا خواب رفتن محمد سر خودم رو گرم کنم. بعد امین رو بیدار کنم تا شام بخوریم. حس کردم صدای گریه محمد میاد. شنیدم داره میگه ماماااااان.اما توجهی نکردم. پاشد اومد پیشم، با گریه. بهش گفتم چی شده؟ کلی برام فلسفه بافی کرد که مامان بیا قرار بذاریم رو همدیگه نخوابیم.(صبح براش تعریف کرده بودم که شب قبل نصفه شب بیدار شدم دیدم سرم رو پای محمده، به جای بالش.بهش گفته بودم جای ما دو تا نمیشه رو تخت شما. یا سر من میاد رو پای شما یا پای شما میاد رو سر من.)بهش گفتم میخوای بیام پیشت بخوابم؟ گفت آره. گفتم نمیشه مامانا پیش بچه ها بخوابن. میام میشینم کنارت تا خواب بری. و رفتم نشستم کنار تختش. سرمو گذاشتم رو دستام رو تختش. عصبی بودم شدیدا. اصلا نمیخواستم اونجا باشم. یاد شبایی افتادم که خیلی ازشون گذشته. شبایی که داد میکشیدم بخواااااااااااااااااااب دیگه. شبایی که التماس میکردم بخوابه. شبایی که میزدم تو سر خودم تا بخوابه. شبایی که دیوانه میشدم تا بخوابه. شبایی که به همون وضع تا صبح تو اتاقش خواب میرفتم. یاد روزایی که خودمو سرزنش میکردم به خاطر رفتارای شبم. یاد روزایی که همه تلاش و هدفم شده بود خسته کردن محمد بلکه شب زودتر بخوابه. کاری که نتیجش فقط خسته شدن بیشتر خودم و تشدید مشکلات شب بود. یاد شبی که به این نتیجه رسیدم که بهتره عصبانیتم رو به جای طغیان با گریه خالی کنم. یاد شبای بعدش که میرفتم کنار محمد تا بخوابه، سرم رو میذاشتم رو دستم و گریه میکردم، جوری که محمد و امین متوجه نشن. یاد شبایی که گریه برام کافی نبود و دستم رو گاز میگرفتم. یاد شبایی که از خوردن پوست محمد به پوست خودم بدم میومد. حتی از این که دست خودم به پای خودم بخوره هم بدم میومد. هر تماسی از طرف خودم و محمد به هر نقطه پوستم دیوانه میکرد منو. هر حرکتی، هر صدایی که نشون میداد محمد هنوز بیداره برام وحشتناک بود. همه وجودم رو داغون میکرد. یاد شبایی که تو تاریکی مطلق انقد به چشماش نگاه میکردم که دیگه نمیدونستم بازن یا بسته، خوابه یا بیدار.

دیشب همه این حس ها رو تجربه کردم، دوباره. و آخرش به امین حق دادم که حاضر نباشه به بچه دوم فکر کنه.  



یکشنبه 3 خرداد1388-10:13 |   | لینک مستقیم
تلویزیون-2

دفترچه ای که خاطرات عید رو توش نوشتم آورده بودم که اینجا تایپشون کنم اما با دیدن نظرات پست قبل تصمیم عوض شد.

اول که برای خودم جالبه که انقد نظر داشتم در مورد تلویزیون. جالبترش اینه که هیچ کدوم رو ندیده بودم. الان همه رو با هم دیدم. چون این چند روز انقد تو فکر قالب جدید وبلاگ محمد و پستای جدیدی که اونجا گذاشتم بودم که به وبلاگ خودم سر نزدم. دیروز صبح با محمد بیرون بودیم، یه بازار نسبتا خوب. بعد هم ظهر منیرسادات و زهره(دو تا دوستای دبیرستانم که هر کدوم به یه دلیل فعلا اهواز هستن) اومدن پیشم. شب هم برای رسوندن زهره تا خوابگاه رفتیم و من دلم خواست بریم خونه پدرشوهرم و رفتیم اونجا. وقتی برگشتیم هم باید ناهار امروز رو درست میکردم و بعد خوابوندن محمد و خواب رفتن خودم تا صبح!شاید ته این پست یه کم مفصل تر نوشتم اما هدفم از نوشتن، فعلا یه چیز دیگست. اینا رو گفتم که بگم چرا اصلا به وبلاگم سر نزدم و همه نظرات رو با هم دیدم.

دوم: و اما مطلبی که میخوام بگم:

خیلیا فکر میکنن راه حل این مسأله تداخل ِتلویزیونی اینه که یه تلویزیون ال سی دی گنده مثلا 42 اینچ بخریم و بذاریم تو هال و این تلویزیون 21 اینچ معمولی رو بدیم به بچه. ا

ول که باز اختلاف بین پدر و مادر برقراره. بچه هم اگه بیش از یکی باشه، تو اتاق بچه ها هم یه اختلاف دیگه هست. فکر هم نمیکنم کسی بخواد به تعداد اعضای خانواده تلویزیون بذاره تو خونه.

دوم این که کلا به نظر من این که تو اتاق بچه تلویزیون باشه یعنی«عزیزم، شما میتونی 24 ساعته از تلویزیون خودت استفاده کنی.» که شخصا اینو اصلا قبول ندارم. من به تعداد ساعت محدود و معین برای تماشای تلویزیون و بازی و تماشای فیلم با کامپیوتر معتقدم. شاید هم اشتباه میکنم اما به هر حال نظر خودم رو میگم.

براساس همین نظر من از اول محمد رو محدود کردم. اوایل روزی یک ساعت و الان سعی میکنم بیش از روزی دو ساعت نشه. یه مدت محمد عاشق babytv بود. این که میگم مال خیلیییی وقت پیشه ها. قبل از وبلاگ دار شدن محمد.یعنی حداقل دو سال و نیم پیش. خلاصه محمد جوری شده بود که میخواست شب تا آخرین لحظه بیداری جلوی babytv باشه. این وضع شاید یه هفته هم طول نکشید که من و امین سریع جلوش رو گرفتیم. به قیمت گریه و زاری محمد و دعوا کردن ما با هاش تموم شد اما تموم شد. و فهمید روزی یه ساعت.همین.  از اون به بعد هم شیوه های مختلفی بود برای این که بیشتر از حد معین نشه. مثلا یه مدت تایمر فر گاز رو تنظیم میکردم که یه ساعت بعد زنگ بزنه، برای محمد زنگ زدن فرگاز جالب بود و قبول کرده بود وقتی زنگ زد تلویزیون رو خاموش کنه یا از پای کامپیوتر بلند شه و این کار رو میکرد. یه مدت موبایل رو میذاشتم زنگ بزنه.  وقتایی هم بود که کار به تهدید میکشید. مثلا«اگه امروز بیشتر بشینی دیگه فردا اجازه نداری ببینی!».خلاصه که به هر حال کنترل میکردم این زمان رو.

من یه انتقاد شدید دارم به صدا و سیما و اون این برنامه مسخره شبکه کودکه. از صبح تا شب داره برنامه مثلا کودک پخش میکنه. آخه یه حساب و کتابی، یه بحث روانشناسی و کارشناسانه ای. به نظرم هیچ فکری نشده برای این شبکه کودک. babytv هم از صبح تا شب برنامه کودک داره اما اینا تکرار میشن. من میتونم به بچم بگم دیگه رفت از اول برنامه ای که دیدی، دیگه بسه. اما اینا برنامه هاشون تکراری هست اما تکرارشونده نیست. از لجاظ کیفیت کارتونها که افت داشتن. برنامه های تولیدی مثل فیلم ها و اینا هم که دیگه وحشتناکه. فقط کمیته.فقط وقت پر کنی و یاد دادن تکیه کلامها و رفتارهای زشت و بی ادبانه. مجری ها هم که گویا هیچ کنترلی رو رفتار و گفتارشون نشده. سه تا پسر میان هر چی به ذهنشون میرسه فی البداهه=آنلاین(شکلک خنده!) میگن و میرن. وسط روز تعطیل نوروز امسال پسره میگه «چرا نشستید تو خونه؟ پاشید برید بیرون.از خلوتی تهران لذت ببرید.» یه ذره فکر نکرده این آقا که برنامه شبکه تهران نیست و شبکه سراسریه. چند درصد بیننده ها ساکن تهرانن که از خلوتیش لذت ببرن؟؟؟!!!! بعد هم مدعی هستن که هر روز یه عالمه پیامک داریم که برنامه خیلی عالیه. بخش مجری رو بیشتر کنید.(شکلک تعجب). عمو پورنگ و آقاجون سلیمون هم انقد چرت میگن که محمد دیگه اصلا نگاشونم نمیکنه.

با این اوصاف به نظر من تلویزیون دار کردن بچه ها اصلا راه حل مناسبی نیست. من اگه بخوام به تلویزیون دیگه ای فکر کنم، برای اتاق خواب خودمونه، نه محمد (شکلک لبخند مامان خودخواه!)

به نظرم باید یه راه حلی پیدا کنیم که هم خودمون و هم بچه هامون استفاده از منابع مشترک رو یاد بگیریم، نه این که به فکر متعدد کردن منابع باشیم. البته من هم راهش رو نمیدونما اما شاید بالا بردن صبر و حوصله و میزان تحمل، راه حل اساسی تری باشه که رسیدن بهش چندان هم ساده نیست.

ضمنا تا حالا کسی که خودش این پیشنهاد  دو تلویزیونی رو عملی کرده باشه نظری نداده و نگفته که خوبه یا نیست. همه میگن میخواهیم این کارو کنیم.

بعدا این وسط اضافه شد: یه چیز دیگه هم هست. اینجوری توقع بچه ها رو بالا میبریم. دو سه سال دیگه بچه ما انتظار داره یه چیز بهتر و گرون تر براش بخریم. من خیلی سعی میکنم خودم توقع محمد رو از خودمون بالا نبرم. چون ممکنه یه روزی از پس انتظاراتش برنیاییم! حتی اگه به لحاظ مالی بتونیم حس میکنم بالا رفتن توقعات چیز خوبی نیست.

-------------------

شرح مفصل تر ِدیروز : دیروز پول زیادی تو کیفم نبود.اما چون تو فروشگاه رشد امین حساب داره و من هر بار با خیال راحت میرم هرقدر دلم خواست خرید میکنم و میذارم به حساب، دیروز هم کلی حال کردیم با محمد. 17 تا کتاب پیامبران برای محمد برداشتم. دو تا رمان و یه مجموعه داستان کوتاه برای خودم و چهار جلد «قصه های خوب برای بچه های خوب» که خودم بخونم و برای محمد داستاناشو بگم. بعد هم دنبال یه سری کار خرد و ریز عقب افتاده رفتم. مثلا شعله بزرگ فر گازم خراب شده بود و نمیشد ازش استفاده کنم. دیروز بالاخره بعد از چند ماه رفتم و یکی خریدم. یه واشر هم برای زودپز خریدم که اونم چند وقتی بود به خاطر خرابی واشر قابل استفاده نبود. منم به هر دوی اینا وابسته بودم. دیشب از خونه پدرشوهرم که برگشتیم خورش قیمه درست کردم. تو زودپزو گذاشتم رو شعله بزرگه. یه دقیقه سوپاپش اومد بالا و گاز رو کم کردم رفتم سراغ خوابوندن محمد. خیلی حال کردم.

-----------

به سمیه جون و زینب سادات عزیز قول داده بودم در مورد داستان پیامبران مطلبی بنویسم که تو وبلاگ محمد گذاشتم. دیگران هم دوست داشتن مراجعه کنن و هم در مورد قالب نظر بدن و هم مطلب. فکر میکنم جای بحث داره.(دارم تو فایرفاکس مینویسم و اجازه لینک دادن نمیده. منم مجبورم مستقیم آدرس رو بنویسم:)

http://mohamad-tala.blogfa.com/post-140.aspx



سه شنبه 18 فروردین1388-11:26 |   | لینک مستقیم
چند نکته در رفتار با کودکان 5 ساله

۱.كودكتان آینه شماست هر رفتاری كه انجام دهید او با الگو گیری از شما همان عمل را تكرار خواهد كرد پس اگر می خواهید كودكتان صدایش رابلند نكند خودتان نیز در عمل صدایتان را در حد معقول نگه دارید.
2.احساس دست داده از رفتار او به خودتان را صادقانه به او نشان بدهید مثلا اگر با كاری ناراحتتان كرد این ناراحتی را پنهان نكنید بلكه به او نشان دهید كه ناراحت شده اید.
3.فرزندتان را تشویق كنید،برای مثال اگر فرزند شما تكالیف خود را كه قبلا به موقع انجام نمی داد اكنون درست و به موقع انجام داده به او بگوئید من از داشتن فرزندی مثل تو كه تكالیفش را به وقت انجام میدهد افتخار می كنم.
4.به آسانی جلوی كودكتان زانو زده و مقابل او بنشینید بگذارید به واسطه حرفایتان توجه او به شما جلب شود نه اینكه به زور او را وادار به این امر كنید.این عمل یكی از مثبت ترین راههای ارتباطی با كودك است.
5.به سخنان او گوش دهید ،نقش یك شنونده خوب را برایش ایفا كنید با گفتن كلماتی همچون من دركت می كنم به او آرامش را هدیه بدهید.
6.به قولی كه به كودكتان می دهید بیش از هر قولی پایبند باشید،چون باعث شده او به شما اطمینان كند و با شما راحتتر كنار بیاید.برای مثال اگر قول داده اید بعد از تمیز كردن اطاقش او را به پارك ببرید سر قولتان باشید و این كارا انجام دهید.
7.وسایل با ارزشی كه كودكتان برا بازی به آنها توجه دارد برای آنكه به آنها صدمه ای نرسد از دسترس او دور كنید در این صورت هم خودتان در آرامشیدو هم او خرابكاری نمی كند.
8.حد و مرزی برای روابطتان با فرزند خود قائل شوید مثلا در هر كار شخصی او دخالت نكنید. دستورالعملها ،درخواستها و پاسخهای منفی را تا حد امكان كم كنید تا او دچار ناهنجاری فكری و ذهنی نشود.
9.با او بفهمانید كه با داد و فریاد كاری از پیش نمی برد اگر شما به داد و فریاد او برای در خواست چیزی توجه كنید او تصور می كند كه به این شیوه به آنچه می خواهد می رسد پس تمام خواست های نا معقول خود را اینگونه بیان می كند.
10.خواست هایتان را راحت و صریح و با ملایمت به گونه ای مثبت با او در میان بگزارید مطمئن باشید حتما انجام خواهد داد برای مثال به جای گفتن در را باز نگذار به او بگوئید عزیزم لطفا در راببند!
11.بگذارید مسئولیت كارهایش را خود به گردن بگیرد،به این ترتیب به او كمك كرده اید تا در مقابل بر خورد با مشكلات خود تصمیم بهتری بگیرد و در قبال كاری كه انجام می دهد مسئولیت پذیر باشد.
12.زیاد انتقاد نكنید چون نتیجه ای جزخستگی خود را به دست نمی آورید .خواسته های خود را در قالب یك بازی ساده به او بگوئید تا او نیز حین انجام بازی به خواسته شما عمل كند.
13.به او ارزش دهید و به او نشان دهید كه او نیز برای شما اهمیت دارد.او را در كارهائی كه از پس آنها بر میاد سهیم كنید به این صورت هم اعتماد به نفس او را به كار انداخته اید هم به شما كمك كرده و هم مسئولیت پذیری در او پرورش می یابد.
14.موقعیت را فراهم كنید تا او خود از حقوقش دفاع كند چون شما همیشه كنار او نیستید كه حق اور را بگیرید او باید خود قادر به این كار باشد.
15.لبخند را به چهره فرزندتان هدیه دهید با او شوخی كنید با او بازی كنید و در بازی باعث خنده وی شوید.با یك شوخی ساده می توانید خنده را برای او به ارمغان بیاورید.

منبع:بخش پرسش و پاسخ سایت کلوب

یکی به پسرش میگه : تو میدونی ناپلئون هم سن تو بود شاگرد اول مدرسه بود؟ پسر میگه پدرجان شما میدونید ناپلئون هم سن شما بود امپراتور بود؟

این هم جک بود برای خنده و هم یه نکته برای تأمل کردن. خود ما چقد از این حرفا به بچمون می زنیم؟ یادمون باشه بچه ها اونی نمیشن که ما میخواهیم ، بلکه اونی میشن که ما هستیم!



سه شنبه 18 دی1386-0:9 |   | لینک مستقیم
مشکل خواب بچه ها

تو وبلاگای زیادی دیدم که مامانا مشکل دیر خوابیدن دارن با بچه هاشون. من هم همیشه با این مشکل دست و پنجه نرم کردم. یه روزگاری بزرگترین مشکل زندگیم خواب محمد بود. شدیدا عصبی بودم و همه چیز بهم ریخته بود تو زندگیم  ، فقط به خاطر بد خوابیدن محمد! الان خیلی اوضاع بهتر شده .از وقتی حدود یک سال پیش به راهنمایی آقای شریفیان از روش جایزه استفاده کردم واقعا آرامش به زندگیم برگشته. و حالا تجربیات خودم رو می نویسم به امید برگشتن آرامش به همه زندگی ها.

برا مامانایی که مشکل خواب دارن با بچه هاشون ،
یه راه حل اینه که داستان بگید برای بچه و آخرش همه شخصیتا بخوابن. مامان ماه برا ستاره ها قصه بگه و ستاره ها چشاشونو ببندن و بخوابن. بعدم خانم ماه آروم بخوابه. درختا ، گلا ، زمین ، حیوونا ، آدما ،خلاصه همه بخوابن. این کار خیلی تأثیر مستقیم و سریعی نداره اما کم کم می تونه لج خواب بچه ها رو از بین ببره. لج خواب که میدونید چیه دیگه؟ همون که تا اسم خواب میاد انگار بچه ها انرژیشون دو برابر میشه و چشاشون بازتر میشه . یا با رفتن تو رختخواب به هر وسیله ممکن می جنگند. با این کار کم کم از این لج کم میشه.

یه راه دیگه هم جایزه دادنه. جایزه های کوچولو. البته اگه مثل من مجبور نشید اول بهش بفهمونید که جایزه چیه . اول توضیح در مورد جایزه که اگه ادم کار خوبی که بهش می گن انجام بده بعد از انجام کار بهش جایزه میدن. یه بار که زودتر از همیشه خوابید صبحش بهش یه جایزه بدید ، یه چیز کوچولو. من برچسب شکل خرس داشتم. برای محمد یه خونه مقوایی درست کرده بودم و هر بار یه برچسب خرس بهش می دادم و خودش می چسبوند تو خونه. این جایزه اش بود. روزی که شبش خیلی دیر خوابیده به هیچ عنوان جایزه رو بهش ندید. هرقدر اصرار کرد بگید امشب زود بخواب که فردا جایزه بگیری. انقد این کار رو ادامه دادم تا دیگه خودش مشتاق رفتن به رختخواب بود. همین یه پیروزی بزرگ بود ، هرچند از رفتن به رختخواب تا خواب کلی فاصله هست هنوزم .

یه کار دیگه استفاده از علاقه های بچه ست. محمد از مسواک زدن خوشش میومد. و طوری برخورد کرده بودم که مسواک مال قبل از خوابه. به شوق مسواک قبول می کرد که بره مسواک و بعدم بخوابه.

یه مساله دیگه تکرار و بیان مشکل خوابه. وقتی ما (مامان و بابا) هر جا می شینیم میگیم "بچه من بد میخوابه. شبا اذیت می کنه. مشکل من شده خواب این گلپسر/گلدختر." و بعد هم نمونه های بیشمار مشکلات شبمونو برای دیگران تعریف می کنیم ، بچه باهوش ما به این نتیجه میرسه که کارش خوب بوده که اینهمه همه جا تعریفش می کنیم دیگه. گاهی هم در اثر این تعریف کردنا برای اطرافیان حساسیت ایجاد میشه. خاله و عمه به شوخی و خنده میگن دیگه وقت خوابه. برو بخواب. یعنی دیر خوابیدن برا دلبند ما میشه وسیله جلب توجه همه اطرافیان دور و نزدیک. بهتره که اصلا تکرار نکنیم بیان مشکل رو و حساسیت نشون ندیم و اجازه ندیم دیگران درمورد خواب با بچه ما صحبت کنن ، حرفای مامان بزرگا مثل عزیزکم باید شب زودبخوابی که صبح سرحال بیدار شی و بازی کنی. اینا همش کارو خراب تر می کنه.

در آخر باید بگم من اصلا روانشناس و پزشک نیستم. اما اینا تجربه های شخصی موفق من بوده. شایدم خوب شدن خواب محمد هیچ ربطی به تلاشای من نداشته و همش تأثیر سن و بزرگ شدنشه.

یک ماهی هم هست که دیگه راستی راستی بزرگ شده و من کنارش نمی خوابم. یه کتاب یا یه مجله دوست خردسال براش می خونم. بوس و شب به خیر و میام بیرون از اتاقش. خودش خواب میره ، بگذریم که گاهی پنج شش بار صدا می کنه مامااااااااااان بیا اینو میخوام ، اونو می خوام.

به قول مجری اخبار جوانه ها (که محمد بهش میگه نوجوانه ها):"به آیندتون امیدوار باشید!"



چهارشنبه 12 دی1386-13:25 |   | لینک مستقیم
غنای درون

مدتیه می خوام "برای مامانای جدید" بنویسم دوباره. بعدا می گم که چی شد که بلاخره عملی شد تصمیمم.

اون چیزی که برای شخصیت آدما مهمه غنای درونه. یعنی حس بی نیازی. یعنی اعتماد به نفس. یعنی نداشتن حس کم بودن و کم داشتن از دیگران.اینو چه جوری میشه در وجود بچه ایجاد کرد؟ راهش اینه که خودت ، درون خودت غنی باشه. باید خودت اینجوری باشی تا بتونی اونو به بچه ت منتقل کنی. همیشه درونت خودت رو برتر از دیگران بدونی تا حتی ناخودآگاه و ناخواسته کلام و رفتاری نداشته باشی که بچه حس کنه چیزی کم داره یا کم داری. تو زندگی امروز ما که مادیات و ظاهر و پول خیلی مهم شده درون آدما خیلی فقیر شده. وقتی من می بینم دوستم ماکرو فر داره ، ماشین ظرفشویی داره ، و خیلی چیزای دیگه داره که من ندارم چه حسی بهم دست میده؟ بچه من چه حسی بهش دست میده. آلا من جلوی بچه م میگم"خوش به حال فلانی"  به قول هم عروسم مقایسه ، مقابسه بدترین چیزه. هم برا خود آدم هم دیگران.

به نظرم شخصیتی که درونش خودش رو پذیرفته باشه و دوست داشته باشه خودشو می تونه موفق باشه. می تونه شاد باشه. چقدر آدم می بینیم که پول دارن و خوب هم خرج می کنن ولی همیشه حس می کنن ندارن. حس نداری خیلی بده و همیشه ناراحت هستند و در عذاب. خودم هم گاهی همین جوری می شم. یه بار که داشتم غر غر می کردم خواهرم گفت"ولی تو خوب خرج می کنی که.چرا انقد می نالی از زندگی" اون موقع یه توجیهایی براش کردم اما بعداکه بیشتر قکر کردم به حرفی خواهرم و مامان و جاریم و رفتارای خودم و آدمای اطرافم دیدم مهم پول نیست مهم حس آدم به پول و زندگیه. مهم دیدگاه آدمه. مهم درون آدمه . و امیدوارم بتونم درون خودم رو انقدر محکم وقوی کنم که همیشه شاد باشم و بتونم این حس رو به محمد منتقل کنم. بی نیازی درونی

 

خیلی نامرتب نوشتم، ببخشید .چند روزه می خوام اینا رو بنویسم و نمیشد. الانم دارم میرم کلاس اما گفتم شروعش کنم تا بعدا به کمک شما مرتبش کنم. اگه پیشنهاد و نظری دارید بگید تا بعدا ویرایش کنم نوشته رو و از راهنمایای شما استفاده کنم. ممنون میشم!



یکشنبه 25 آذر1386-13:17 |   | لینک مستقیم
اعتماد به نفس کودکانه

بازی- اعتماد به نفس  

"اعتماد به نفس بالا دفاع کودک در مبارزه با مشکلات زندگی است. کودکانی که احساس کاملا خوبی نسبت به خود دارند زمان کوتاه تری را برای کنار آمدن با تعارضات و فشارهای زندگی صرف می کنند.
شاد هستند و از زندگی لذت می برند. این دسته از کودکان واقعیت ها را دیده و به طور کلی خوشبین هستند. اعتماد به نفس چیست؟ اعتماد به نفس مجموعه اعتقادات و احساساتی است که نسبت به خود داریم به عبارت دیگر اعتماد به نفس میزان ارزشی است که برای خود قائل هستیم و اینکه چقدر خودمان را باور داریم. در حقیقت شکل گیری اعتماد به نفس از دوران شیرخوارگی (صفر تا دو سالگی ) آغاز می شود. در این دوران کسب مهارت های حرکتی - شناختی و موفقیت کودک در انجام بعضی فعالیت های مربوط به خود مانند توانایی راه رفتن، غذا خوردن و... به رشد خود باوری و اعتماد به نفس کودک کمک موثری می نماید. از طرف دیگر باور کودک درباره خود بر مبنای تعاملات او با اطرافیان به خصوص در والدین در ابتدا شکل می گیرد. به این دلیل است که رابطه صحیح والدین با کودکان کمک موثری بر تقویت خود باوری کودک می نماید.
● خصوصیات کودک متکی به نفس:
▪ با دیگران به راحتی ارتباط برقرار می کند و به آسانی دوست پیدا می کند.
▪ از فعالیت های گروهی لذت می برد.
▪ نسبت به خود و دنیای اطراف خود خوشبین است.
▪ از عقیده خود دفاع می کند، حتی اگر دیگران با او مخالفت کنند
-وقتی کاری را شروع می کند آن را به اتمام می رساند و در مورد اینکه برای انجام کار حداکثر تلاش خود را کرده است، مطمئن است.
▪ تحمل پذیرش شکست یا عدم پذیرش از طرف دیگران را دارد و در صورت برخورد باعدم موفقیت مایوس نشده و با انرژی بیشتری دوباره به پیش می رود.
▪ در موقعیت مناسب بدون شک و تردید نقش رهبری را به عهده می گیرد یا لااقل در بعضی موقعیت ها انتظار رهبر شدن را دارد.
▪ مهارت های حل مساله در این کودکان قوی تر است وبرای حل فشارها و مشکلات روزمره زندگی از روش های مختلف و مناسبی استفاده می کنند.
▪ همیشه علاقمند به شروع فعالیت جدید است.
▪ نارضایتی خود را بدون سرزنش کردن دیگران و خود بیان می کند.
▪ نقاط قوت و ضعف خود را می شناسد.
اما کودکی که اعتماد به نفس پایین دارد تمایلی برای امتحان کردن کارهای جدید ندارد. او درباره خودش به صورت منفی صحبت می کند و جملاتی مانند "من خوب نیستم" یا "من نمی توانم کاری را درست انجام دهم " و یا "هیچ کس به من اهمیت نمی دهد" را عنوان می کند. تحمل او در مقابل ناکامی پایین است، زود تسلیم می شود و منتظر کمک از طرف دیگران است. این گونه کودکان در مواجهه با مشکلات مکرر ضعیف تر نیز می شوند و در مقابل فشارهای زندگی اولین عکس العمل آنها"من نمی توانم" است. آنها نسبت به خود ، اطرافیان و زندگی غالبا بدبین هستند.
با استفاده از روش های زیر والدین می توانند اعتماد به نفس کودک خود را تقویت کنند:
▪ به فرزندتان توجه کنید و به صحبت های او گوش کنید و از نصیحت کردن او بپرهیزید.
▪ محبت خود را به کودک نشان دهید و به او بگویید که چقدر دوستش دارید.
▪ به کودک خود احترام بگذارید و اگر کودک برای خودش احترام قائل نشد اورا تصحیح کنید.
▪ انتظارات خود را با سن، هوش، توانایی و مهارت های کودک تطبیق دهید.
▪ به او اجازه دهید تا عقایدش را با شهامت بیان کرده و از ضمیر شخصی "من" استفاده کند.
▪ به فرزندتان اجازه تصمیم گیری دهید و به تصمیم های کودک برای امور شخصی (انتخاب لباس، نوع غذا، وسایل مورد نیازو...) احترام بگذارید.
▪ کودک خود را تحت فشار نگذارید و از بکن و نکن های بی مورد پرهیز کنید.
▪ از اشتباهات کوچک فرزند خود چشم پوشی کنید و بیشتر رفتارهای مثبت اورا مورد توجه قرار دهید.
▪ در صورتی که به تفاوت های فردی کودکان توجه کنید اصلا فرزند خود را با کودک دیگر مقایسه نمی کنید.
▪ الگوی مثبت باشید. اگر نسبت به خود خشن و سخت گیر هستید و درباره توانایی ها و محدودیت های خود واقع بین نیستید خودتان را تعدیل کنید زیرا فرزندتان شما را مانند آینه درنظر می گیرد.
▪ برای تلاش کودک خود و نتیجه کار ارزش قائل شوید. برای مثال اگر کودکتان در تیم فوتبال موفق نبوده است به او نگویید خیلی خوب بعدا بیشتر تلاش کن بلکه به او بگویید تو دراین کار خیلی تلاش کردی و من به تلاش تو افتخار می کنم.
▪ افکار غیرمنطقی کودک نسبت به خودش را تصحیح کنید. گاهی کودک به ادراک نادرست درباره خودش جنبه واقعی می دهد. برای مثال کودکی که در مدرسه درتمام درس ها موفق است ولی در درس ریاضی مشکل دارد شاید بگوید" من دانش آموز بدی هستم" در اینجا کودک از تعمیم غلط استفاده کرده است و همین اعتقاد او را برای شکست آماده می کند. عکس العمل مناسب ما به عنوان والدین این است که به او بگوییم. "تو دانش آموز خوبی هستی و در تمام درسها موفقی، برای خواندن درس ریاضی به زمان بیشتری نیاز داری که با هم انجام خواهیم داد".
  

منبع:سایت آفتاب-اعتماد به نفس کودکانه

برای عضویت در سایت آفتاب یه ایمیل به من بزنید تا تقاضای عضویت برای شما ارسال کنم.سایت مفیدی است .
 



یکشنبه 11 شهریور1386-11:24 |   | لینک مستقیم
ادامه برای مامان های جدید-2

می خوام ادامه توصیه هامو بگم:

نمیدونم شما با مامان شدن کنار اومدین یا توش غرق شدین.اما می خوام بگم که خودتون رو فراموش نکنید .شما اول(مثلا) سارا خانم هستید ، بعد مامان (باز هم مثلا) نیما یا مینا. اینو یادتون باشه.

پیشنهاد من اینه که کتاب بخونید اگه اهلش هستید. اگر به یه کار خاص علاقه دارید ، بذارید وجود داشته باشه تو زندگیتون.مسلما به اندازه زمانی که بچه نداشتید نمی تونید به کارای مورد علاقتون برسید . البته زمانی هم که بچتون به سه سالگی برسه میشه گفت که دیگه از آب و گل درمیاد.اما توی دو سه سال اول خودتون رو فراموش نکنید.شما علاوه بر سارا بودن و مامان نیما یا مینا بودن ، یه نفر دیگه هم هستید که در واقع نقش دوم شماست و اون همسر  ِ (مثلا)علی بودنه .نقش همسری هم باید باقی بمونه . نه به خاطر همسرتون ؛ به خاطر خودتون . می دونید اگه کمرنگ بشه چه اتفاقی میفته؟ بعد از یه مدت حس می کنید دیگه زن خوبی نیستید! حس می کنید همسرتون دیگه علاقه سابق رو بهتون نداره! در صورتی که ممکنه از نظر ایشون هیچ تغییری روی نداده باشه بلکه علاقش بیشتر هم شده باشه.حس درون خود آدمه که می تونه علاقه رو کم کنه.

همسر من گاهی بهم می گفت آرایش کن، برای روحیه خودت خوبه. من می دونم که ترجیح میده بدون آرایش باشم.اما گاهی برای خودم بهتره که حس کنم زیبا هستم !! این احساس بعد از تولد محمد  شدید بود!

آره خلاصه به خودتونم برسید!!!!!!

یه کتاب داستان هست که بهتون پیشنهاد می کنم بخونیدش.خیلی زیباست .یه داستان کاملا متفاوت داره . و حس مادرانه رو خیلی شیرین تقویت می کنه. من واقعا از خوندنش لذت بردم:پدر آن دیگری

یه کتاب خوب دیگه هم هست.این یکی روانشناسیه. بخش زیادی از کتاب به تولد تا یک سالگی اختصاص داره.خیلی زیبا و جذابه:انسان در مسیر زندگی ،دکتر مجد

به قول مدیر مهد امیدوآرزو ، خانم برونی (مهد محمد) مادر باید یک سال جلوتر از سن بچه باشه از نظر اطلاعات و مطالعات تربیتی.اینم نکته مهمیه!!

و یه چیز دیگه این کتابای انتشارات بافرزندان که برای تقویت هوش نوزادان هستند، در مقاطع سنی 3تا6 ماهگی، 6تا9 ماهگی و 9تا 12 ماهگی(البته اگه اشتباه نکنم) فکر می کنم مفید باشند.من برای محمد استفاده کردم .احتمالا تاثیر اونها + عوامل دیگه ای که شاید بعدا توضیح بدم باعث شدند که محمد خیلی زودتر از بچه های دیگه رنگها رو تشخیص بده.

یه چیزای دیگه ای هم نوشتم که برای جلوگیری از طولانی شدن این مطلب میذارمش برای دفعه بعد.

خانم ، همسر و مامان شاد و موفقی باشید!!!!

ضمنا اگر باباها و مامانایی که این مطالب رو میخونن نظر هم بدن در موردشون خوشحال میشم و می فهمم که ادامه بدم یا نه.

پس منتظرم



جمعه 29 تیر1386-5:22 |   | لینک مستقیم
ادامه برای مامانهای جدید

نکته بعد اینه که در هیچ صورتی عادت نکنید که بچه رو بخوابونید کنارتون و تا صبح در حال شیر خوردن باشه.اصلا عادتش ندید که شما بخوابید تا شیر بخوره.این کار هم اگه انجام بشه کم کم عادت میشه و خودتون اذیت میشید.میدونم خیلی سخته که شب ده دفعه بیدار بشید و نی نی رو از جای خودش بلند کنید و بشینید و شیرش بدید و بعد دوباره بذارید سر جای خودش و خودتون بخوابید.و تا چشماتون گرم بشه یه دور دیگه از اول....

اما اگر به بعدا فکر کنید حتما سختی این کار رو میپذیرید.

الان پسر من حاضر نیست بیاد پیش من بخوابه.دیشب که مهمون داشتیم نمیتونستم برم تو اتاقش بخوابم تا خواب بره.بردمش تو اتاق خودمون.آخرش من که خواب رفتم رفته بود پیش باباش و با اون توی اتاق خودش خوابیده بود.صبح بهش میگم دیشب چی کار کردی؟ میگه میخواستم تو اتاق خودم بخوابم.

این در حالیه که خیلی ها برای جدا کردن اتاق بچه از خودشون مشکل دارن.

من اون زمان محمدو از گهواره برمیداشتم مینشستم شیرش میدادم میذاشتمش تو گهواره بعد میخوابیدم.حتی زمانی که دانشگاه هم میرفتم و شبها واقعا خسته بودم.

اما نکته بعد

مامان و بابای گل همیشه با آرامش با بچه رفتار کنید.بعضیا بچه رو وقتی بیقراره توی بغل میگیرن و راه میرن و شدیدا تکونش میدن.بچه با این کار آروم ممکنه بشه .اما دو تا نکته هست اولا که هر بار شدت تکانها رو باید بیشتر کنید و دوم اینکه با این کار بچه شدت عمل رو یاد میگیره به جای آرامش.

به جای این کار میتونید همون جور که آروم تو بغلتونه و راه میرید یا تکونش میدید(خیلی آروم) براش یه شعر بخونید یا قرآن زمزمه کنید تو گوشش.پسر من با شعر (گل گل گل گل اومد کدوم گل....) آروم میشد .یه بچه دیگه رو میشناختم که با شعر(آهویی دارم خوشگله). یه شعر قشنگ رو براش زمزمه کنید.

به طور کلی سعی کنید آرامش برقرار باشه.تو خونه بزرگترا با همدیگه آروم صحبت کنن.صدای تلویزیون و رادیو آروم باشه. پاکی صوتی(در مقایل آلودگی صوتی) روی روان بچه ها خیلی اثر خوبی داره.

خب دیگه نصیحت فعلا بسه هرچند هنوزم حرف دارم ولی بعدا میگم....

شاد باشید.



یکشنبه 24 تیر1386-12:58 |   | لینک مستقیم
برای همه مامانهای جدید

به نام خدا

پسر من ۳.۵ سالشه الان.

چند تا از دوستان دنیای مجازی من به تازگی پدر یا مادر شدن و من میخوام کمی از تجربیات اون زمانمو بنویسم.امیدوارم مفید باشه

مامان خانم عزیز اول از همه

خسته نباشید

 اگر هنوز سه ماه از باز شدن غنچتون نگذشته احتمالا الان آرزوی یه خواب پیوسته دو ساعته به دلتون مونده. من اون موقع می گفتم یعنی میشه من یه بار سه ساعت پشت سر هم بخوابم.یعنی امکان داره یه کم ارامش خوابو تجربه کنم؟ همیشه خسته بودم و دوست داشتم بخوابم. اما بعد فهمیدم که اره میشه.واقعا خستگی به دنیا آوردن بچه مخصوصا اگر زیر عمل رفته باشی خیلی زیاده.به خصوص که بعدش هم یه موجود کوچولو هست که هیچی نمیدونه و همه مسئولیتش با آدم باشه.پس حق دارید که خسته باشید و همیشه بخواهید بخوابید اما بعد از گذشت سه ماه هم بچه آروم تر میشه  هم خود آدم خستگیش برطرف میشه.

اما نکته دوم

(الان مهمونام بیدار شدن باید برم صبحانه بدم بهشون.)بقیش باشه برای بعد....

 



یکشنبه 24 تیر1386-10:6 |   | لینک مستقیم