"اسلام و تجدد زندگی ( ۲ )
انسان تنها جانداری نيست كه اجتماعی زندگی ميكند ، بسياری از حيوانات، بالاخص حشرات ، زندگی اجتماعی دارند و از يك سلسله مقررات و نظامات حكيمانه پيروی ميكنند ، اصول تعاون ، تقسيم كار ، توليد و توزيع ،فرماندهی و فرمانبری ، امر و اطاعت بر اجتماع آنها حكمفرماست .
زنبور عسل و بعضی از مورچهها و موريانهها از تمدن و نظامات و تشكيلاتی برخوردارند كه سالها بلكه قرنها بايد بگذرد تا انسان كه خود را از اشرف مخلوقات ميشمارد به پايه آنها برسد .
تمدن آنها ، بر خلاف تمدن بشر ، ادواری از قبيل عهد جنگل ، عهد حجر ، عهد آهن ، عهد اتم طی نكرده است . آنها از اولی كه پا به اين دنيا گذاشتهاند دارای همين تمدن و تشكيلات بودهاند كه امروز هستند و تغييری در اوضاع آنها رخ نداده است . اين انسان است كه به مصداق «وَخُلِقَ الإِنسَانُ ضَعِيفًا (نساء/۲۸)» زندگيش از صفر شروع شده و به سوی بی نهايت پيش ميرود .
برای حيوانات ، مقتضيات زمان هميشه يك جور است ، اقتضاهای زمان زندگی آنها را دگرگون نميكند . برای آنها تجددخواهی و نوپرستی معنی ندارد ، جهان نو و كهنه وجود ندارد . علم برای آنها هر روز كشف تازهای نميكند و اوضاع آنها را دگرگون نميسازد ، صنايع سبك و سنگين هر روز به شكل جديدتر و كاملتری به بازار آنها نمیآيد . چرا ؟ چون با غريزه زندگی ميكنند ، نه با عقل .
اما انسان. زندگی اجتماعی انسان دائما دستخوش تغيير و تحول است . هر قرنی برای انسان دنيا عوض ميشود . راز اشرف مخلوقات بودن انسان هم در همين جاست ، انسان فرزند بالغ و رشيد طبيعت است . به مرحلهای رسيده است كه ديگر نيازی به قيمومت و سرپرستی مستقيم طبيعت ، به اينكه نيروی مرموزی به نام غريزه او را هدايت كند ندارد . او با عقل زندگی ميكند نه با غريزه .
طبيعت ، انسان را بالغ شناخته و آزاد گذاشته و سرپرستی خود را از او برداشته است . آنچه را حيوان با غريزه و با قانون طبيعی غير قابل سرپيچی انجام ميدهد . انسان با نيروی عقل و علم و با قوانين وضعی و تشريعی كه قابل سرپيچی است بايد انجام دهد .
راز فسادها و انحرافهائي كه انسانها از مسير پيشرفت و تكامل پيدا ميكنند ، راز توقفها و انحطاطها ، راز سقوطها و هلاكتها نيز در همين جاست .
برای انسان همان طور كه راه پيشرفت و ترقی باز است ، راه فساد و انحراف و سقوط هم بسته نيست . انسان رسيده به آن مرحله كه به تعبير قرآن كريم ، بار امانتی كه آسمانها و زمين و كوهها نتوانستند كشيد بدوش بگيرد . يعنی زندگی آزاد را بپذيرد و مسئوليت تكليف و وظيفه و قانون را قبول كند ، و به همين دليل از ظلم و جهل ، از خودپرستی و اشتباه كاری نيز مصون نيست .
قرآن كريم آنجا كه اين استعداد عجيب انسان را در تحمل امانت تكليف و وظيفه بيان ميكند بلافاصله او را با صفتهای " ظلوم " و " جهول " نيز توصيف مينمايد .
اين دو استعداد در انسان ، استعداد تكامل و استعداد انحراف ، از يكديگر تفكيكناپذيرند . انسان مانند حيوان نيست كه در زندگی اجتماعی نه به جلو برود و نه به عقب ، نه به چپ برود و نه به راست ، در زندگی انسانها گاهی پيشروی است و گاهی عقبگرد ، در زندگی انسانها اگر حركت و سرعت هست توقف و انحطاط هم هست . اگر پيشرفت و تكامل هست فساد و انحراف هم هست ، اگر عدالت و نيكی هست ظلم و تجاوز هم هست . اگر مظاهر علم و عقل هست مظاهر جهل و هواپرستی هم هست .
تغييرات و پديدههای نوی كه در زمان پيدا ميشود ممكن است از قسم دوم باشد .
جامدها و جاهلها
از جمله خاصيتهای بشر افراط و تفريط است ، انسان اگر در حد اعتدال بايستد كوشش ميكند ميان تغييرات نوع اول و نوع دوم تفكيك كند . كوشش ميكند زمان را با نيروی علم و ابتكار و سعی و عمل جلو ببرد ، كوشش ميكند خود را با مظاهر ترقی و پيشرفت زمان تطبيق دهد و هم كوشش ميكند جلو انحرافات زمان را بگيرد و از همرنگ شدن با آنها خود را بركنار دارد .
اما متأسفانه هميشه اينطور نيست ، دو بيماری خطرناك همواره آدمی را در اين زمينه تهديد ميكند : بيماری جمود و بيماری جهالت ، نتيجه بيماری اول توقف و سكون و باز ماندن از پيشروی و توسعه است و نتيجه بيماری دوم سقوط و انحراف است .
جامد از هر چه نو است متنفر است و جز با كهنه خو نميگيرد و جاهل هر پديده نوظهوری را به نام مقتضيات زمان ، به نام تجدد و ترقی موجه ميشمارد . جامد هر تازهای را فساد و انحراف میخواند و جاهل همه را يك جا به حساب تمدن و توسعه علم و دانش ميگذارد .
جامد ميان هسته و پوسته ، وسيله و هدف فرق نميگذارد ، از نظر او دين مأمور حفظ آثار باستانی است ، از نظر او قرآن نازل شده است برای اينكه جريان زمان را متوقف كند و اوضاع جهان را به همان حالی كه هست ميخكوب نمايد .از نظر او عمه جزو خواندن ، با قلم نی نوشتن، از قلمدان مقوائی استفاده كردن ، در خزانه حمام شستشو كردن ، با دست غذا خوردن ، چراغ
نفتی سوختن ، جاهل و بيسواد زيستن را به عنوان شعائر دينی بايد حفظ كرد .جاهل برعكس ، چشم دوخته ببيند در دنيای مغرب چه مد تازه و چه عادت نوی پيدا شده است كه فورا تقليد كند و نام تجدد و جبر زمان روی آن بگذارد .
جامد و جاهل متفقا فرض ميكنند كه هر وضعی كه در قديم بوده است ، جزء مسائل و شعائر دينی است ، با اين تفاوت كه جامد نتيجه ميگيرد اين شعائر را بايد نگهداری كرد و جاهل نتيجه ميگيرد اساسا دين ملازم است با كهنهپرستی و علاقه به سكون و ثبات .
در قرون اخير مسئله تناقض علم و دين در ميان مردم مغرب زمين زياد مورد بحث و گفت و گو واقع شده است . فكر تناقض دين و علم دو ريشه دارد ، يكی اين كه كليسا پارهای از مسائل علمی و فلسفی قديم را به عنوان مسائل دينی كه از جنبه دينی نيز بايد به آنها معتقد بود پذيرفته بود و
ترقيات علوم خلاف آنها را ثابت كرد . ديگر از اين راه كه علوم وضع زندگی را دگرگون كرد ، و شكل زندگی را تغيير داد .
جامدهای متدين نما همان طوري كه به پارهای مسائل فلسفی بیجهت رنگ مذهبی دادند شكل ظاهری مادی زندگی را هم ميخواستند جزء قلمرو دين به شمار آورند ، افراد جاهل و بیخبر نيز تصور كردند كه واقعا همين طور است و دين برای زندگی مادی مردم شكل و صورت خاصی در نظر گرفته است . و چون به فتوی علم بايد شكل مادی زندگی را عوض كرد پس علم فتوای منسوخيت دين را صادر كرده است .
جمود دسته اول و بیخبری دسته دوم فكر موهوم تناقض علم و دين را به وجود آورد . "