|
بنداز بازاری به نام پاساژ کارون
شب با خواهرشوهر کوچیکه(البته بزرگ شده دیگه!عذاب وجدان گرفتم بس که گفتم کوچیکه) رفتیم بازار. الکی. هیچ هدف خاصی نداشتیم. من دو تا گیر سر می خواستم، رفتیم پاساژ کارون. یه چیزی دیدم که خوش اومد ازش. می گفت دونه ای ۱۵۰۰ . بهش گفتم به نظرت زیاد نیست؟ گفت ما اینا رو از تهران میاریم. من هم خوشم اومده بود و دو تا برای دو طرف سر میخواستم و دو تا خریدم به ۳۰۰۰ تومن. گفت تخفیف هم نداریم. مغازه(البته همچین مغازه ای هم نبود، بیشتر یه بساط بود تو پاساژ) مال خودم نیست. اومدیم دو قدم پایین تر، بهداشتی- آرایشی وکیلی-تقدس(فامیلای خییییلی دور میشن) برای خرید ناخن مصنوعی!!!!دیگه آدم وقتی الکی بره بازار از این چیزا میخره دیگه.می گفتم. رفتیم دیدم عین همون گیر سرا داره. پرسیدم چقد؟ گفت دونه ای سیصد. یه جفت خریدم. یه بسته ناخن هم خریدیم. امین که تو شرکت منتظر بود، هی زنگ میزد و بهش گفته بودم داریم میاییم. بهش زنگ زدم گفتم من دارم برمیگردم یه چیزی رو پس بدم. رفتم به خانمه گفتم اومدم اینا رو پس بدم. گفت نمیدونم.از مغازه عطر فروشی نزدیکش پرسید، بعد گفت پس گرفتن نداریم. گفتم باید با اون خانم صحبت کنم؟
چهارشنبه 10 تیر1388-10:17 | | لینک مستقیم ![]() |
درباره من و وبلاگم
![]() من دو تا مامانم که مهندس کامپیوتر هم هستم. یا یه نرم افزار نویسم که مامانم هستم. خودمم نمیدونم کدومش اما دوست دارم اولی باشم! ********* وبلاگ من مثل زندگی همه آدمها هم غم داره هم شادی.امیدوارم شما به شادیهاش برسید ولی اگه غمهاش رو دیدید و غمگین شدید ببخشید!مهم شادی درون آدمه که هیچ غمی نمیتونه از بینش ببره. شاد باشید! ********* ممنون که سر زدین به وبلاگم.نظراتتون خوشحالم میکنه! نوشته های پیشین تماس با من
گذشته های وبلاگ
آبان 1388
دسته بندی موضوعی
قابل تأمل
جاهایی که من هستم
محمد طلا خونه دوستای مجازی
|


