|
ساعات خوش روز تولد امین برای ما
امین دیروز عصر اومد دنبالمون، محمد رو رسونیدم کلاس زبان. تو یه ساعت کلاس محمد معمولا میریم میچرخیم. امین خریدی برای شرکت داشته باشه انجام میده، بعد میریم یه آب هویج بستنی یاران از میدون راه آهن میخوریم و برمیگردیم دنبال محمد. دیروز هم همین کارو کردیم. با محمد برگشتیم خونه. چون هنوز زود بود برای بیرون رفتن. انقد هوا گرم بود که تو راه برگشت به خونه من حالم بد شده بود. تا رسیدیم خونه رفتم ایستادم جلوی کولر. شربت خاکشیری که قبل از رفتن، به نیت امین درست کرده بودم، بیشتر به درد خودم خود. با محمد رفتم تو اتاق و یه ماهی از تو کتاب کاردستیش درست کردیم که به بابا هدیه بده. ساعت ۸ از خونه بیرون رفتیم. مقصد مجتمع تفریحی فجر بود. قبل ار غروب رسیدیم. کمی کنار دریاچه مصنوعی قدم زدیم و مرغابی ها رو تماشا کردیم. هوا که تاریک شد برای شام رفتیم رستوران. غذا و پذیراییش خوب بود، خیلی خوب اما برای حساب کردن امین حدود نیم ساعت علاف شد. تو این زمینه بد بود کارشون. یه کم هم شلوغ بود. بعد از شام کادوهای بابا رو دادیم. رفتیم قایق سواری و محمد رفت تو توپ های جادویی روی آب. و بعد هم برگشتیم خونه. امین خیلی لطف کرد شب تولدش. حسابی خسته بود اما به روی خودش نیاورد و تا میتونست کاری کرد که به همه خوش بگذره و انصافا هم موفق بود. محمد خیلی شاااااد بود و من هم از این که با هم بودیم و قدم میزیم و لذت میبردیم خیلی خوش به حالم شد. البته آخر شب که برگشتیم خونه امین نشست پای کامپیوتر و مشغول کاراش شد، نمیدونم کی خوابید. صبح هم من خواب بودم که رفت. زود رفت که شاید بتونه برگرده و من برم شنا اما نشد. پنجشنبه 11 تیر1388-10:50 | | لینک مستقیم ![]() |
درباره من و وبلاگم
![]() من دو تا مامانم که مهندس کامپیوتر هم هستم. یا یه نرم افزار نویسم که مامانم هستم. خودمم نمیدونم کدومش اما دوست دارم اولی باشم! ********* وبلاگ من مثل زندگی همه آدمها هم غم داره هم شادی.امیدوارم شما به شادیهاش برسید ولی اگه غمهاش رو دیدید و غمگین شدید ببخشید!مهم شادی درون آدمه که هیچ غمی نمیتونه از بینش ببره. شاد باشید! ********* ممنون که سر زدین به وبلاگم.نظراتتون خوشحالم میکنه! نوشته های پیشین تماس با من
گذشته های وبلاگ
آبان 1388
دسته بندی موضوعی
قابل تأمل
جاهایی که من هستم
محمد طلا خونه دوستای مجازی
|



